به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت سی و یکم

معراج

داستان معراج رسول خدا(ص)در یک شب از مکه معظمه به مسجد الاقصی و از آنجا به آسمانها و بازگشت به مکه در قرآن کریم در دو سوره به نحو اجمال ذکر شده،یکی در سوره«اسراء»و دیگری در سوره مبارکه«نجم»،و تأویلاتی که از برخی چون حسن بصری،عایشه و معاویه نقل شده مخالف ظاهر آیات کریمه قرآنی و صریح روایات متواتره‏ای است که در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنت نقل شده است و هیچ گونه اعتباری برای ما ندارد [1] ، و ایرادهای عقلی دیگری را هم که برخی کرده‏اند در پایان داستان پاسخ خواهیم داد،ان شاء الله.اما در کیفیت معراج و اینکه چند بار بوده و آن نقطه‏ای که رسول خدا(ص)از آنجا به سوی مسجد الاقصی حرکت کرد و بدانجا بازگشت آیا خانه ام هانی بوده یا مسجد الحرام و سایر جزئیات آن اختلافی در روایات دیده می‏شود که ما به خواست خداوند در ضمن نقل داستان به پاره‏ای از آن اختلافات اشاره خواهیم کرد و آنچه مشهور است آنکه این سیر شبانه با این خصوصیات در سالهای آخر توقف آن حضرت در شهر مکه اتفاق افتاد،اما آیا قبل از فوت ابیطالب بوده و یا بعد از آن و یا در چه شبی از شبهای سال بوده،باز هم نقل متواتری نیست و در چند حدیث آن شب را شب هفدهم ربیع الاول و یا شب بیست و هفتم رجب ذکر کرده و در نقلی هم شب هفدهم رمضان و شب بیست و یکم آن ماه نوشته‏اند.

و معروف آن است که رسول خدا(ص)در آن شب در خانه ام هانی دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتی که آن حضرت به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصی و آسمانها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید به طوری که صبح آن شب را در همان خانه بود و در تفسیر عیاشی است که امام صادق(ع)فرمود:رسول خدا(ص)نماز عشاء و نماز صبح را در مکه خواند،یعنی اسراء و معراج در این فاصله اتفاق افتاد و در روایات به اختلاف عبارت از رسول خدا(ص)و ائمه‏معصومین روایت شده که فرمودند:

جبرئیل در آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبی را که نامش«براق» [2]  بود برای او آورد و رسول خدا(ص)بر آن سوار شده و به سوی بیت المقدس حرکت کرد و در راه در چند نقطه ایستاد و نماز گزارد،یکی در مدینه و هجرتگاهی که سالهای بعد رسولخدا(ص)بدانجا هجرت فرمود،یکی هم مسجد کوفه،دیگر در طور سینا و بیت اللحم زادگاه حضرت عیسی(ع) و سپس وارد مسجد اقصی شد و در آنجا نماز گزارده و از آنجا به آسمان رفت.

و بر طبق روایاتی که صدوق(ره)و دیگران نقل کرده‏اند از جمله جاهایی را که آن حضرت در هنگام سیر بر بالای زمین مشاهده فرمود سرزمین قم بود که به صورت بقعه‏ای می‏درخشید و جون از جبرئیل نام آن نقطه را پرسید پاسخ داد:اینجا سرزمین قم است که بندگان مؤمن و شیعیان اهل بیت تو در اینجا گرد می‏آیند و انتظار فرج دارند و سختیها و اندوهها بر آنها وارد خواهد شد.

و نیز در روایات آمده که در آن شب دنیا به صورت زنی زیبا و آرایش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد ولی رسول خدا(ص)بدو توجهی نکرده از وی در گذشت.

سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابو البشر را دید،آن گاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روی خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند،و بر طبق روایتی که علی بن ابراهیم در تفسیر خود از امام صادق(ع)روایت کرده رسول خدا(ص)فرمود:فرشته‏ای را در آنجا دیدم که بزرگتر از او ندیده بودم و(بر خلاف دیگران)چهره‏ای درهم و خشمناک داشت و مانند دیگران تبریک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم گفت:این مالک،خازن دوزخ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده می‏شود بر او سلام کردم و پس از اینکه جواب سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهیبی از آن برخاست که فضا را فرا گرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت،پس از وی خواستم آن را به حال خود برگرداند. [3] .

و بر طبق همین روایت در آن جا ملک الموت را نیز مشاهده کرد که لوحی از نور در دست او بود و پس از گفتگویی که با آن حضرت داشت عرض کرد:همگی دنیا در دست من همچون درهم(و سکه‏ای)است که در دست مردی باشد و آن را پشت و رو کند،و هیچ خانه‏ای نیست جز آنکه من در هر روز پنج بار بدان سرکشی می‏کنم و چون بر مرده‏ای گریه می‏کنند بدانها می‏گویم:گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس از آن نیز بارها می‏آیم تا آنکه یکی از شما باقی نماند،در اینجا بود که رسول خدا(ص)فرمود:براستی که مرگ بالاترین مصیبت و سخت‏ترین حادثه است و جبرئیل در پاسخ گفت:حوادث پس از مرگ سخت‏تر از آن است.

و سپس فرمود:

و از آنجا به گروهی گذشتم که پیش روی آنها ظرفهایی از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را می‏خوردند و پاک را می‏گذاردند،از جبرئیل پرسیدم:اینها کیان‏اند؟گفت:افرادی از امت تو هستند که مال حرام می‏خورند و مال حلال را وامی‏گذارند،و مردمی را دیدم که لبانی چون لبان شتران داشتند و گوشتهای پهلوشان را چیده و در دهانشان می‏گذاردند،پرسیدم:اینها کیان‏اند؟گفت:اینها کسانی هستند که از مردمان عیبجویی می‏کنند،مردمان دیگری را دیدم که سرشان را به سنگ می‏کوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد:اینان کسانی هستند که نماز شامگاه و عشاء را نمی‏خواندند و می‏خفتند.مردمی را دیدم که آتش در دهانشان می‏ریختند و از نشیمنگاهشان بیرون می‏آمد و چون وضع آنها پرسیدم،گفت:اینان کسانی هستندکه اموال یتیمان را به ستم می‏خورند،گروهی را دیدم که شکمهای بزرگی داشتند و نمی‏توانستند از جا برخیزند گفتم:ای جبرئیل اینها کیان‏اند؟گفت:کسانی هستند که ربا می‏خورند،زنانی را دیدم که بر پستان آویزانند،پرسیدم:اینها چه زنانی هستند؟

گفت:زنان زناکاری هستند که فرزندان دیگران را به شوهران خود منسوب می‏دارند و سپس به فرشتگانی برخوردم که تمام اجزای بدنشان تسبیح خدا می‏کرد. [4] .

و از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم:اینان کیان‏اند؟گفت:هر دو پسر خاله یکدیگر یحیی و عیسی(ع)هستند،بر آنها سلام کردم و پاسخ داده تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادی راکه به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.

و از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبایی را دیدم که زیبایی او نسبت به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت:این برادرت یوسف است،بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنیت و تبریک گفت و فرشتگان بسیاری را نیز در آنجا دیدم.

از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم و مردی را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت:او ادریس است که خدا وی را به اینجا آورده،بر او سلام کردم پاسخ داد و برای من آمرزش خواست و فرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای پیشین مشاهده کردم و همگی برای من و امت من مژده خیر دادند.

سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردی را به سن کهولت دیدم که دورش را گروهی از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم کیست؟جبرئیل گفت:هارون بن عمران است،بر او سلام کرده و پاسخ داد و فرشتگان بسیاری را مانند آسمانهای دیگر مشاهده کردم.

آن گاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردی گندمگون و بلند قامت را دیدم که می‏گفت:بنی اسرائیل پندارند من گرامی‏ترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم ولی این مرد از من نزد خدا گرامی‏تر است و چون از جبرئیل پرسیدم:کیست؟گفت:برادرت موسی بن عمران است،بر او سلام کردم جواب داد و همانند آسمانهای دیگر فرشتگان بسیاری را در حال خشوع دیدم.

سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشته‏ای برخورد نکردم جز آنکه گفت:ای محمد حجامت کن و به امت خود نیز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردی را که موی سر و صورتش سیاه و سفید بود و روی تختی نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت،او پدرت ابراهیم است،بر او سلام کرده جواب داد و تهنیت و تبریک گفت،و مانند فرشتگانی را که در آسمانهای پیشین دیده بودم در آنجا دیدم،و سپس دریاهایی از نور که از درخشندگی چشم را خیره می‏کرد و دریاهایی از ظلمت و تاریکی و دریاهایی از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک شدم جبرئیل گفت:این قسمتی ازمخلوقات خداست.

و در حدیثی است که فرمود:چون به حجابهای نور رسیدم جبرئیل از حرکت ایستاد و به من گفت:برو!

در حدیث دیگری فرمود:از آنجا به«سدرة المنتهی»رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارده گفت:برو!گفتم:ای جبرئیل در چنین جایی مرا تنها می‏گذاری و از من مفارقت می‏کنی؟گفت:ای محمد اینجا آخرین نقطه‏ای است که صعود به آن را خدای عز و جل برای من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم می‏سوزد، [5] .

 

آن گاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آن گاه که در دریای نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت به نور وارد می‏کرد تا جایی که خدای تعالی می‏خواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانی گفت.

و در اینکه آن سخنانی که خدا به آن حضرت وحی کرده چه بوده است در روایات به طور مختلف نقل شده و قرآن کریم به طور اجمال و سربسته می‏گوید:

«فأوحی الی عبده ما أوحی»

(پس وحی کرد به بنده‏اش آنچه را وحی کرد)

و از این رو برخی گفته‏اند:مصلحت نیست در این باره بحث شود زیرا اگر مصلحت بود خدای تعالی خود می‏فرمود،و بعضی هم گفته‏اند:اگر روایت و دلیل معتبری از معصوم وارد شد و آن را نقل کرد،مانعی در اظهار و نقل آن نیست.

و در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که آن وحی مربوط به مسئله جانشینی و خلافت علی بن ابیطالب (ع)و ذکر برخی از فضایل آن حضرت بوده،و در حدیث دیگر است که آن وحی سه چیز بود:1.وجوب نماز 2.خواتیم سوره بقره 3.آمرزش گناهان ازجانب خدای تعالی غیر از شرک.در حدیث کتاب بصائر است که خداوند نامهای بهشتیان و دوزخیان را به او وحی فرمود.

و به هر صورت رسول خدا(ص)فرمود:پس از اتمام مناجات با خدای تعالی بازگشتیم و از همان دریاهای نور و ظلمت گذشته در«سدرة المنتهی»به جبرئیل رسیدم و به همراه او بازگشتیم.

[1] و جالب اینجاست که برخی از نویسندگان معاصر معراج رسول خدا(ص)را به وحدت وجودی که در کلام پاره‏ای از عرفا و متصوفه دیده می‏شود تطبیق و تأویل کرده که از عدم اعتقاد به معجزه و امثال اینها سرچشمه می‏گیرد.

[2] در توصیف«براق»در چند حدیث آمده که فرمود:از الاغ بزرگتر و از قاطر کوچکتر بود،دارای دو بال بود و هر گام که بر می‏داشت تا جایی را که چشم می‏دید می‏پیمود،ابن هشام در سیره گفته:براق همان مرکبی بود که پیغمبران پیش از آن حضرت نیز بر آن سوار شده بودند.و در حدیثی است که فرمود:صورتی چون صورت آدمی و یالی مانند یال اسب داشت،و پاهایش مانند پای شتر بود.و برخی از نویسندگان روز هم در صدد توجیه و تأویل بر آمده و«براق»را از ماده برق گرفته و گفته‏اند:سرعت این مرکب همانند سرعت برق و نور بوده است.

[3] و در حدیثی که صدوق(ره)از امام باقر(ع)نقل کرده رسول خدا(ص)را از آن پس تا روزی که از دنیا رفت کسی خندان ندید.

[4] صدوق(ره)در کتاب عیون به سند خود از امیر المؤمنین(ع)روایت کرده که فرمود:من و فاطمه نزد پیغمبر(ص)رفتیم و او را دیدم که به سختی می‏گریست و چون سبب پرسیدم فرمود شبی که به آسمانها رفتم زنانی از امت خود را در عذاب سختی دیدم و گریه‏ام برای سختی عذاب آنهاست.زنی را به موی سرش آویزان دیدم که مغز سرش جوش آمده بود،زنی را به زبان آویزان دیدم که از حمیم(آب جوشان)جهنم در حلق او می‏ریختند،زنی را به پستانهایش آویزان دیدم،زنی را دیدم که گوشت تنش را می‏خورد و آتش از زیر او فروزان بود،زنی را دیدم که پاهایش را به دستهایش بسته بودند و مارها و عقربها بر سرش ریخته بودند،زنی را کور و کر و گنگ در تابوتی از آتش مشاهده کردم که مخ سرش از بینی او خارج می‏شد و بدنش را خوره و پیسی فرا گرفته بود،زنی را به پاهایش آویزان در تنوری از آتش دیدم،زنی را دیدم که گوشت تنش را از پایین تا بالا به مقراض آتشین می‏بریدند،زنی را دیدم که صورت و دستهایش سوخته بود و امعاء خود را می‏خورد،زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ و به هزار هزار نوع عذاب گرفتار بود و زنی را به صورت سگ دیدم که آتش از پایین در شکمش می‏ریختند و از دهانش بیرون می‏آمد و فرشتگان با گرزهای آهنین به سر و بدنشان می‏کوفتند.

فاطمه که این سخن را از پدر شنید پرسید:پدرجان آنها چه عمل و رفتاری داشتند که خداوند چنین عذابی برایشان مقرر داشته بود؟فرمود:دخترم!اما آن زنی که به موی سر آویزان شده بود زنی بود که موی سر خود را از مردان نامحرم نمی‏پوشانید،اما آنکه به زبان آویزان بود زنی بود که با زبان شوهر خود را می‏آزرد،آنکه به پستان آویزان بود زنی بود که از شوهر خود در بستر اطاعت نمی‏کرد،زنی که به پاها آویزان بود زنی بود که بی اجازه شوهر از خانه بیرون می‏رفت،اما آنکه گوشت بدنش را می‏خورد آن زنی بود که بدن خود را برای مردم آرایش می‏کرد،اما زنی که دستهایش را به پاها بسته بودند و مار و عقربها بر او مسلط گشته زنی بود که به طهارت بدن و لباس خود اهمیت نداده و برای جنابت و حیض غسل نمی‏کرد و نظافت نداشت و نسبت به نماز خود بی‏اهمیت بود،اما آنکه کور و کر و گنگ بود آن زنی بود که از زنا فرزنددار شده و آن را به گردن شوهرش می‏انداخت،آنکه گوشت تنش را به مقراض می‏بریدند آن زنی بود که خود را در معرض مردان قرار می‏داد،آنکه صورت و بدنش سوخته و از امعاء خود می‏خورد زنی بود که وسایل زنا برای دیگران فراهم می‏کرد.آنکه سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود زن سخن چین دروغگو بود و آنکه صورتش صورت سگ بود و آتش در دلش می‏ریختند زنان خواننده و نوازنده بودند...و سپس به دنبال آن فرمود:

وای به حال زنی که شوهر خود را به خشم آورد و خوشا به حال زنی که شوهر از او راضی باشد.

[5] سعدی در این باره گوید:

 

چنان گرم در تیه قربت براند 

که در سدرة جبریل از او باز ماند

 

بدو گفت:سالار بیت الحرام‏ 

که ای حامل وحی برتر خرام‏

 

چو در دوستی مخلصم یافتی‏ 

عنانم ز صحبت چرا تافتی‏

 

بگفتا فراتر مجالم نماند 

بماندم که نیروی بالم نماند

 

اگر یک سر موی برتر پرم‏ 

فروغ تجلی بسوزد پرم.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: معراج پیامبر اسلام، نهج الفصاحه، بهشتیان،

تاریخ : پنجشنبه 3 اسفند 1396 | 11:47 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

نکات ناب نهج الفصاحه (قسمت چهل و یکم)

تهمت

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر زنی، به ناحق کسی (فرزندی) را به گروهی ملحق نماید، خداوند هیچ عنایتی بدو ننموده و او را به بهشت نمی‏برد. و هر مردی فرزند خود را در حالی که بدو می‏نگرد، انکار نماید، خداوند خود را از او مستور نموده و او را در میان انسان‏های اولین و آخرین رسوا می‏کند.

آرامش

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: تانّی و وقار در هر چیزی خوب است مگر در کار آخرت (که در آن باید شتاب کرد).

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر گاه خواستی کار (مهمی) انجام بدهی تامل کن تا خداوند راه آن را به تو نشان دهد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: حوصله و بردباری از (لطف) خداوند ولی عجله و شتاب از (وسوسه) شیطان است.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: آرامش، غنیمت است و ترک آن، خسارت است.

فضیلت آرامش

523. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: تأنی و آرامش از ناحیه خداوند، ولی عجله و شتاب، وسوسه شیطان است.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: تانّی، میانه‏روی و نیک‏نامی (یا خوش‏رویی)، جزیی از بیست و چهار جزا پیغمبری است.

ثمره آرامش

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که شکیبایی ورزد، به آرزویش می‏رسد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که تامل کند، به هدف یا نزدیک به آن می‏رسد. و هر که شتاب ورزد، به خطا یا نزدیک به آن می‏رود.

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم

WWW.Beheshtiyan.mihanblog.com




طبقه بندی: نهج الفصاحه، امامان و پیامبران،
برچسب ها: تهمت، آرامش، فضیلت آرامش، ثمره آرامش، نکوهش تهمت زدن در نهج الفصاحه، فضیلت آرامش در نهج الفصاحه، نهج الفصاحه،

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1391 | 11:39 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

نکات ناب نهج الفصاحه قسمت یازدهم

آشنایی بیش تر با اسلام در نهج الفصاحه (قسمت دوم)

مسلمان کیست؟

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش درامان باشند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم روا نمی‏دارد و (به دشمن) تسلیمش نمی‏کند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان، آیینه مسلمان است؛ هر گاه چیزی روی او دید، باید برگیرد.

مسلمانان کیانند؟

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش درامان باشند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم روا نمی‏دارد و (به دشمن) تسلیمش نمی‏کند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مسلمان، آیینه مسلمان است؛ هر گاه چیزی روی او دید، باید برگیرد.

بهترین مسلمانی

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بهترین مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در سلامت و امان باشند و بهترین مؤمنان خوش اخلاق‏ترین آنهاست.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: ناسزا و ناسزاگویی از اسلام به دورند. و بهترین مسلمان کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بهترین مسلمانان، کسی است که مسلمانان از دست و زبانش در آسایش باشند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: از میان شما اسلام آن کس بهتر است که اخلاقش نیکوتر است در صورتی که (در کار دین) دانا باشد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: در شگفتم از مسلمان (راستین)؛ هر گاه گرفتاری برایش پیش آید، عبرت گیرد و شکیبایی نماید و هر گاه خیری بدو رسد، خداوند را ستایش نموده و سپاس گزارد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: نشانه خوب بودن اسلام کسی این است که چیزی را که به او مربوط نیست رها کند (فضولی نکند).

مسلمان نیکو کار

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: خدای تعالی به احترام یک مسلمان نیکوکار، بلا را از اهل خانه صد همسایه‏اش دور می‏نماید.

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم

WWW.Beheshtiyan.mihanblog.com

 

 

 

 

 




طبقه بندی: نهج الفصاحه، امامان و پیامبران،
برچسب ها: مسلمانان کیانند؟، بهترین مسلمانی، مسلمان نیکو کار، مسلمان کیست؟، نهج الفصاحه،

تاریخ : شنبه 23 دی 1391 | 06:47 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

نکات ناب نهج الفصاحه قسمت نهم

پایداری:

تشویق به پایداری:

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: پایداری کن و با مردم خوش‏اخلاق باش.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: پایداری کنید و چه زیباست که پایدار باشید!

اسراف:

پرهیز از اسراف:

پیامبر خداصلی الله علیه وآله: بخوریدوبیاشامیدوصدقه دهید و بدون اسراف و تکبر، لباس بپوشید.

نتیجه  اسراف:

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که میانه‏روی کند، خداوند بی‏نیازش سازد. هر که اسراف نماید، خداوند فقیرش می‏کند. هر که فروتنی نماید، خداوند او را بالا برد. و هر که ستمگری کند، خداوند او را درهم کوبد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که اندازه نگه دارد، خداوند روزی‏اش دهد. و هر که اسراف نماید، خداوند او را محروم سازد.

آنچه اسراف به شمار می آید:

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: یکی از اقسام اسراف این است که هر چه و هر اندازه بخواهی بخوری.

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم

WWW.Beheshtiyan.mihanblog.com

 

 

 




طبقه بندی: نهج الفصاحه، امامان و پیامبران،
برچسب ها: پایداری، نهج الفصاحه، نکات ناب نهج الفصاحه،

تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391 | 12:43 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

سخنان ناب نهج الفصاحه قسمت هفتم

موضوعات مختلف

ادب

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مرا پروردگارم نیکو، ادب آموخت.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر که ادب ندارد، عقل ندارد.

اذان

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بالاترین ستم و کفر این است که کسی (ندای) منادی خدای تعالی را بشنود که او را به نماز فرا می‏خواند و به رستگاری دعوت می‏کند، امّا آن را اجابت نکند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: روز قیامت مؤذنان از همه مردم سرافرازترند.

اجازه

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر کس بدون اجازه به نوشته‏ی برادرش نگاه کند، گویی به آتش جهنم نگریسته است.

پرهیز از آنچه برای گوش ناگوارست 

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: از هر چه برای گوشْ ناگوار است، بپرهیز.

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم

WWW.Beheshtiyan.mihanblog.com




طبقه بندی: نهج الفصاحه، امامان و پیامبران،
برچسب ها: ادب، اذان، اجازه، نهج الفصاحه،

تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آداب برادری در نهج الفصاحه

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: مرد با (تکیه بر) برادرش بسیار (نیرومند) می‏گردد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: با یکدیگر دشمنی نکنید، از همدیگر روی برنگردانید و در میان یکدیگر هم‏چشمی ننمایید. ای بندگان خدا! با هم برادر باشید.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بر یکدیگر حسد نورزید، در معامله بالا دست هم نزنید، با یکدیگر دشمنی نکنید و از همدیگر روی نگردانید. ای بندگان خدا! با یکدیگر برادر باشید و عیب جو، ثناگو و طعنه‏ زن نباشید.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر گاه سه ویژگی در برادر دینی خود مشاهده نمودی، بدو امیدوار باش: حیا، امانت و راستی. پس هر گاه این ویژگی‏ها را نداشت، به او امید نبند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: حکایت دو برادر، مانند دو دست است که یکی دیگری را می‏شوید.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر کدام از شما بتواند به برادرش سود رساند، باید به او سود رساند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: هر یک از شما آیینه‏ی برادر دینی خود است. پس هر گاه عیبی در او دید، باید آن را از او بزداید.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: بهترین برادران شما کسی است که عیب‏های شما را به خودتان هدیه کند (بدون رودربایستی به خودتان بگوید).

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: برادران (کوچک تر) بندگان شمایند که خداوند آنها را تحت اختیارتان قرار داده است. بنابراین، هر کس برادر زیر دست دارد، باید او را از غذای خود سیر کند، از لباس خود به او بپوشاند، کار طاقت فرسا بر او تحمیل نکند و در کار سنگین به او یاری رساند.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: به برادرت نیرنگ نزن و با او شوخی نکن و به او وعده‏ای نده که تخلف در پی دارد.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: با برادر خویش مماطله، دشمنی و حیله‏گری نکن.

پیامبر خدا صلی الله علیه وآله: آنچه برای خود نمی‏پسندی، برای دیگری نیز نپسند. و آنچه برای خود می‏پسندی، برای برادرت نیز بپسند.

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم(ص)،مدینة العلم

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اغظم، مدینة العلم

WWW.Beheshtiyan.mihanblog.com




طبقه بندی: نهج الفصاحه، امامان و پیامبران،
برچسب ها: آداب برادری، نهج الفصاحه،

تاریخ : یکشنبه 17 دی 1391 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.