تبلیغات
بهشتیان - مطالب احادیث معصومان(ع)

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت پانزدهم:

نتیجه بحث

اگر تمام بحثهای سابق را خوب دانستیم، پس میگوئیم چنانکه معلوم باشد:

الف ـ آسانی قوانین و دستورات اسلامی در همه امور.

ب ـ هول و ترس نگرفتن حکّام و امرا و رؤسای کشورهای اسلامی از اسلام.

چون دولت اسلامی بنای عزل و راندن رؤسای کشورها را ندارد، بلکه از حکّام می‏طلبد که اسلام را اوّلاً برخود و بعد بر مردم تطبیق کنند، و اگر خلاف اسلام و دستورات اسلامی عمل کنند، آن وقت مسلمانان کسی دیگر را انتخاب خواهند کرد، لذا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، شیوخ و بزرگان عشایر را که به منزله رؤسا و امرای امروز بودند به جای خود گذاشت، و از برای آنها احترام قائل بود، به شرط آنکه تابع احکام اسلام شوند، و از برای قوانین اسلامی سر فرود آورند، و تاریخ نشان نداده که پیامبر صلی الله علیه وآله یکی از آنها را که اسلام را پذیرفته است عزل کرده باشد.

ج ـ کرامت و شخصیّت بشری در سایه اسلام و حکومت اسلامی محفوظ خواهد ماند، و هیچ قانونی در جهان به اندازه اسلام شخصیّت و بزرگواری و آقائی به انسان نمی‏تواند کرامت کند.

د ـ اسلام دین سلم و سلام و سعادت است، که جهان بشری با شوق عجیبی در جستجوی آن است.

حال اگر این امور چهارگانه به اضافه مباحث سابق را بدانیم، خواهیم دانست که اگر مردم جهان را به اسلام صحیح و واقعی دعوت کنیم، قطعاً فوج فوج، دعوت ما را پذیرفته، و به اسلام ایمان خواهند آورد.

از خداوند متعال خواهانیم که همگی را به آنچه رضایت اوست توفیق عنایت فرماید، و ما را از دعوت کنندگان و مبلّغین اسلام قرار دهد، تا بتوانیم انشاءالله ازخدمتگذاران قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل‏بیت أطهار علیهم‏السلام قرار گرفته، و دستورات آن بزرگواران را که از طرف پروردگار داده شده پیاده نمائیم اوست کمک کننده و یاری دهنده مستضعفان.

اللهمّ انّا نرغب الیک فی دولة کریمة تعزّ بها الاسلام و أهله، و تذلّ بها النفاق و أهله، و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک، والقادة الی سبیلک.

کربلای مقدّسه ـ محمد

پایان

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 12:45 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت چهاردهم:

آزادی در اسلام

مهمترین چیزی که باید مبلّغین به مردم مخصوصاً به کسانی که می‏خواهند به سوی اسلام جلب شوند، و به جوانان مسلمانی که از اسلام دور شده‏اند و از مسائل اسلامی اطّلاعی ندارند بفهمانند، چهار چیز می‏باشد:

1 ـ آزادیهای زیادی که در اسلام می‏باشد، چنانکه پروردگار عالمیان در قرآن کریم در وصف پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می‏فرماید:

(یضع عنهم اصرهم والأغلال الّتی کانت علیهم) فرو مینهد از ایشان بار گرانشان را و آن تکالیف شاقه‏ای که بود. چون در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله، عدّه‏ای از مردم که بسیار اندک بودند در خوشی و راحتی بسر می‏بردند، ولی اکثریّت در فقر و بدبختی و با یک قوت لایموت، نیروی خود را از برای همان طبقه مرفّه و سرمایه‏دار صرف می‏کردند، و عبد و بنده مطیع اربابان خود بودند، و اگر از اوامر آنها سرپیچی می‏کردند به اشدّ مجازات می‏رسیدند، و زیر سخت‏ترین شکنجه‏های جسمی قرار می‏گرفتند، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آن افراد بیچاره و مستضعف را از دست ظالمان نجات داد، و آنها را از قید بندگی آزاد کرد، و هیچ دینی مانند اسلام به مردم آزادی نبخشیده، نه قبل از اسلام، و نه بعد از آن، و در اسلام تجارت، کشاورزی، ساختمان، سفر کردن، خرید و فروش و غیره... تمام آزاد است، به شرط آنکه حقوق دیگران پایمال نشود، از آزادی سوء استفاده نشود، و در چهارچوب قوانین اسلامی انجام گیرد.

2 ـ دین اسلام همیشه با راکد بودن و تنبلی و عقب افتادگی در جنگ است، حتّی از لحاظ (شهوات جنسی و جسدی) اسلام بیشترین قدر امکان راه را از برای مردم باز گذاشته است، ولی در حدّ و مرز پاکیزگی و تقوی و مصالح اجتماعی و خصوصی دیگران.

3 ـ پیشرفتی که در تمام امور در اسلام موجود است، غیر از چیزهائی که اصیل است و ممکن التغییر نیست، مثلا (توحید و یگانگی خداوند، و راستگوئی، و حرمت شرب خمر، و لازم بودن عدالت و غیره) در این امور پیشرفت معنی ندارد، چون خود بر نظام و مصلحت حقیقی و اصیل می‏باشد، ولی (امور ساختمانی، سفر، لباس، و پیشرفتهای دیگر روز و جدید فیزیکی، پزشکی، ریاضی و اتمی) که تمام مربوط به زندگی و دنیای بهتر و زیستن راحت‏تر است در اسلام آزاد، بلکه همیشه اسلام مسلمانان را از برای پیشبرد این هدفها تشویق کرده، ولی همان کشورهای استعماری که فقط پیشرفت فساد را در جوانان ما به اسم تمدّن به پیش می‏برند، تا آنها را از اسلام دور گردانند، و همیشه در خواب غفلت فرو بروند، سعی می‏کنند که جلو آن فعالیّتها در کشورهای اسلامی گرفته شود، تا همیشه مسلمانان محتاج غرب و شرق باشند، و هیچ وقت پیشرفت نکنند.

4 ـ آبادی زمین، و پیشرفت علوم فرهنگی، که همیشه اسلام بیش از تمام ادیان و قوانین پیروان خود را به آن تشویق می‏کند، و راه و نقشه‏های دقیقی از برای پیشبرد این دو هدف وضع کرده است.

بر همه روشن است که دانستن این امور و حدود آنها و مقایسه به سایر ادیان و مبادی، احتیاج به دانش و معلومات فراوانی دارد که به سه امر مهم آن اشاره می‏کنیم:

1 ـ اسلام و مسائل اسلامی و احکام آن راخوب بداند.

2 ـ به سایر ادیان و مبادی و احکام آنها علم داشته باشد.

3 ـ بتواند مقارنه و مقایسه صحیح و دقیق بین اسلام و آنها بنماید.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، آزادی در اسلام،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 12:43 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دوازدهم:

صنعتی کردن کشورهای اسلامی

از مهمترین اموری که سبب بیداری مسلمانان و تطبیق قوانین بر زندگانی می‏شود، صنعتی کردن کشورهای اسلامی است، چون که قسمت بزرگی ازگناه انحراف و دوری از دستورات اسلامی به گردن بی‏سوادی و ابتدائی بودن کشورهای اسلامی از لحاظ صنعت روز است. کشورهای ما همیشه خود را محتاج به صنایع غربی می‏دانند، لذا به آنها به نظر احترام می‏نگرند، و این نوع دید غربی و حقارت که در خود احساس می‏کنیم سبب شده است که هرچه آنها بگویند بپذیریم چه از لحاظ عقاید و چه از لحاظ تمدّن و صنعت، چون انسان محتاج همیشه دست دراز کرده و مجبور است از برای رفع احتیاج، هرچه اربابان بگویند بپذیرد.

امام و پیشوای ما امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏فرماید:

(احتج الی من شئت تکن أسیره، واستغن عمّن شئت تکن نظیره، واحسن، الی من شئت تکن أمره) سخن مولا سه قسمت است:

1 ـ محتاج هرکس که باشی اسیر و بنده او هستی.

2 ـ اگر احتیاج به کسی نداشته باشی، بشری مثل و مانند او هستی.

3 ـ اگر بر دیگران احسان کنی و آنها محتاج شما باشند، شما بر آنها آقا خواهی بود.

و در مثال آمده (چه بسا احسانی سبب بندگی انسانی شود) و چون اسلام همیشه خواسته مسلمانان آقا و عزیز باشند، لذا باید سعی کنیم و همّت نمائیم که دنیای غرب محتاج ما شود، و با این معادن و چشمه‏های نفت و طلائی که خداوند به ما ارزانی داده، چرا ما باید ذلیل باشیم، و تمام خیرات و برکات ما را برده، و در مقابل آن با ذلّت، مقدار مختصری از صنایع خود را به ما واگذارند،، اسلامی که شما را عزیز گردانیده، خودکفائی مسلمانان را در تمام امور از کفّار واجب می‏داند، ولی ما مسلمانان در خواب غفلت فرو رفته و با صورت باز تمام اجناس غربی را در کشورهایمان وارد کرده و مورد استفاده قرار می‏دهیم، و آنچه که هیچ به فکر آن نیستیم به خود کفائی رسیدن است، و مادامی که کشورهای ما زندگانی خود را به حالت ابتدائی و احتیاج می‏گذرانند، چه بخواهیم و چه نخواهیم، زیر یوغ استعمار غربی و فکری آنها به سر خواهیم برد. در حدیث آمده:

(من لا معاش له لا معاد له) هرکس در آمدی نداشته باشد، آخرتی هم نخواهد داشت، اشاره به آن است که مرد خداشناس و مسلمان نباید بیکار باشد، بلکه باید همیشه کوشش و فعّالیّت نماید تا هیچوقت محتاج دشمنان خود نباشد، و صنعتی کردن کشورهای اسلامی از همه لحاظ، با اینکه احتیاج به (نیرو) و (مادّه) و (طرح نقشه) دارد، ولی شروع کردن به آن ولو کم‏کم و توسّط افراد خیرخواه، سبب جلب و آوردن بسیاری از کارخانه‏ها خواهد شد، به اندازه امکانات و این کار معلوم نیست آنقدرها مشکل باشد، و من خیال می‏کنم هر مقداری که ما احتیاجمان از صنایع خارجی کم شود و خودکفا شویم، به همان اندازه می‏توانیم اسلام را پیاده کنیم، به شرط آنکه با آن یک توجیه و اداره صحیح هم بوده باشد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 12:36 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت یازدهم:

مقایسه بین اسلام و دیگر مکتبها

کسی که می‏خواهد احکام اسلام را پیاده کند، و نظام قرآن را به زندگانی و به جامعه بشری برگرداند، و در تمام امور مردم را به سوی اسلام دعوت کند، باید به دو جهت اهمیّت فراوان دهد، تا مقدّمه تطبیق اسلام به دست آید.

1 ـ جهت ایجابی، که ترویج و نشر نظام اسلام است.

2 ـ جهت سلبی، که مشاکل و بدیهای نظامهای غیر اسلامی است.

امّا جهت ایجابی: پس به تأسیس مؤسّسات اسلامی و فرهنگی و ملّی به تمام انواع آن.

1 ـ بنای مساجد، و نصب بلندگوهای تبلیغاتی در آنها.

2 ـ باز کردن مدارس حفظ قرآن، و تعلیم تفسیر و تجوید آن، و همچنین تعلیم سایر علوم اسلامی.

3 ـ باز کردن مدارس دینی در تمام شهرها و کشورهای اسلامی.

4 ـ باز کردن مدارس برای تبلیغ و تربیت مبلّغ و خطیب و ادیب و غیره...

5 ـ باز کردن مدارس جدید که شامل علوم اسلامی به اندازه حاجت و علوم روز به تمام انواع غیر حرام آن.

6 ـ باز کردن مدارس ایتام، و مهد کودک، واماکن خاصّی از برای معلولین و بزرگسالان و مستمندان، و کارگاه‏های صنعتی و کارهای دستی و غیره، از برای کسانی که خود دارای سرمایه نیستند و یا اینکه نمی‏توانند از برای کار خود بازاریابی کنند.

7 ـ باز کردن درمانگاه و بیمارستان و زایشگاه، طبق قوانین اسلام، از لحاظ طبّ و پرستاری و غیره.

8 ـ گذاشتن صندوقهای خیری از برای برنامه‏های اسلامی و انسانی، از قبیل اطعام فقرا، و خرید لباس و پوشاک برای مستمندان و ایتام، و کمک به ازدواج جوانان، و بنای ساختمانهای فقرا، و کمک به درماندگان و بیچارگان، و دادن سرمایه به بیکاران از برای کار، و شبه این کارها، که البتّه بسیار زیاد است.

9 ـ تأسیس چاپخانه‏های مدرن، از برای چاپ کتابهای اسلامی و غیره، که منافاتی با اسلام ندارد.

10 ـ باز کردن و تأسیس کتابخانه‏های عمومی

11 ـ اخراج و نوشتن روزنامه و مجلات و نشریّات اسلامی

12 ـ به وجود آوردن دوره‏های ورزشی و مسابقات اسلامی، و جلسات دینی.

13 ـ تأسیس هیئتهای تبلیغی سیّار، و کتابخانه‏های اسلامی سیّار، و فیلمهای اسلامی سیّار، و نمایشنامه‏های اسلامی، تا با این روشها مردم را به سوی اسلام تشویق کرده و آنها را کم‏کم با برنامه‏های اسلامی آشنا گردانیم.

14 ـ تألیف هرچه بیشتر از کتابهائی که تمام جوانب اسلام را بحث کرده باشند، با وسعت انتشار آن به صورت مستمر، و من گمان می‏کنم که اگر ما مسلمانان ده هزار قسم کتاب بتوانیم در شؤون مختلف و برنامه‏های اسلامی تألیف کنیم، هنوز نتوانسته‏ایم تمام جوانب اسلامی را از برای مردم جامعه با توجه به اختلاف فهم و مستواهای علمی آنها شرح داده باشیم.

15 ـ اقامه مجالس جشن و سوگواری در مناسبات دینی، مخصوصاً در ایّام شهادت و میلاد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و ائمّه اطهار و حضرت زهرا علیهم‏السلام.

16 ـ تأسیس باشگاههای اسلامی، و نشان دادن نمایش و هنرهای اسلامی را، بطوری که بتوانیم جوانان خود را به آنجا دعوت کرده و از اماکن فساد و بی‏دینی نجات دهیم.

17 ـ تأسیس ایستگاههای رادیوئی و تلویزیونی در هر شهر، و توجیه مردم به سوی اسلام.

18 ـ تشویق کردن مردم در موسمهای اسلامی، به اجرای برنامه آن موسم، مانند رفتن به حج و عمره، و زیارت اماکن مقدّسه، مخصوصا مراقد مشرّفه ائمّه اطهار، و تشکیل کنفرانسهای اسلامی در ایّام زیارات مخصوصه امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام و همچنین زیارات حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام، که هزاران نفر از مسلمانان جهان در این اماکن حضور دارند.

19 ـ تأسیس دوره‏های علمی از برای ترجمه کتابهای دینی به لغات زنده جهان.

20 ـ تأسیس موسّسات بزرگ اسلامی از برای پخش نوار به زبانهای مختلف و رساندن احادیث و سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خاندان معصومش علیهم السلام به مردم جهان.

21 ـ فرستادن عدّه‏ای از جوانان خوش استعدادمان به خارج، برای کسب علوم و اختراعات و اکتشافات اروپائیان، و بعد از آن خودکفا شدن در امور خود.

البتّه برنامه‏های دیگر مربوط به اسلام از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بسیار زیاد است، که هرکدام در واقع یک فصل باید درباره آنها بحث کرد، ولی هدف از نوشتن این کتاب به اختصار می‏باشد.

امّا بحث ما از لحاظ سلبی کار کردن!

اسلام، خود یک مبدأ و عقیده است، و یک فرهنگ و تمدّن و تاریخ، و دارای قوانین تشریعی می‏باشد، کما اینکه غیر از اسلام هم تمام مبادی و ملل گذشته و حاضر دارای عقیده، تاریخ، تمدّن، و تشریع می‏باشند، و بر همه واضح است که زیبائیهای هرچیز وقتی هویدا می‏شود، که مقایسه به غیر شود، چون که (الأشیاء تعرف بأضدادها) (هرچیز با مقایسه ضدّش واضح و معلوم می‏شود) پس اگر توانستیم مقارنه و مقایسه کنیم اسلام را در امور مختلف با بقیّه ادیان و عقائد، قطعاً هر انسان عاقلی با تمام وجود و تصمیم مسلمان خواهد شد، مگر اینکه معاند باشد، که غالباً این افراد بسیار کم می‏باشند، و ضرری به اجتماع نخواهند زد، و قصد من از این کلام این نیست که سلبی کار کردن یعنی هجوم آوردن و بدگوئی کردن از سایر عقاید و تمدّنها، بلکه قصد این است که حقایق و خرافات سایر ادیان را بیان کنیم و مقایسه با حقائق اسلامی نمائیم، تا اینکه حقّ و حقیقت واقعی که سبب سعادت و خوشبختی بشر دردنیا و آخرت می‏باشد روشن گردد، و کدام شخصی است که رغبت نداشته باشد خود و اجتماعش به سعادت و واقعیّت برسد؟ شاید تمام بشر به حقیقت دست یابند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، مقایسه بین اسلام و دیگر مکتبها،

تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1394 | 12:35 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دهم:

تقوا از مهمترین عوامل پیروزی

شاعر می‏گوید:

شکوت الی وکیع سوء حـظّی 

فأرشـدنی الی ترک المعاصـی

و علّله بـأن العـلــــم فـضـل 

و فضــل الله لا یؤتـی لعاصی

به وکیع (که یکی از علما بود) از بدشانسی خود شکایت کردم.

او مرا نصیحت کرد که دیگر گناه نکنم.

و گفت: علم و دانش موهبتی است از جانب خدا.

و این فضل و موهبت به گناهکاران داده نمی‏شود.

شاید سخت‏ترین شرط از برای تطبیق اسلام چه از برای یک فرد و چه از برای تمام مردم (تقوی) و خدا را در هرحال به یاد داشتن در هر کوچک و بزرگی باشد، و این شرط اساسی پیروزی انسان است.

در این راه ولو بعد از زمانی طولانی - کما اینکه از مشکل‏ترین امور، که پروردگار متعال در دفع عداوت می‏فرماید:

(لا یلقّاها الاّ الّذین صبروا، ولا یلقّاها الاّ ذو حظّ عظیم).

به آن نمی‏رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ.

و در مثال آمده: (فاقد الشی‏ء لا یکون معطیا له) کسی که خود دارای چیزی نیست نمی‏تواند آن چیز را به دیگران ببخشد، پس کسی که می‏خواهد اسلام را پیاده کند باید اوّل نفس خود را با تقوی مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حرکت و سکونی و قول و عملی، و داد و ستدی، و رضایت و غضب، و شبیه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هیچ خلافی از او سر نزند، و هیچ وقت فکر تهمت زدن و یا دروغ گفتن و غیبت کردن، و دو به هم زنی و بدبینی و غرور، و تکبّر بر دیگران را نکند، و با مردم با خوش‏اخلاقی و تواضع رفتار کند، یعنی آنچه حقیقت اسلام است به مردم نشان دهد.

امّا اینکه گفتیم از شروط مهم تطبیق اسلام و راه تبلیغ (تقوی) است، چون که اصلاً پیاده کردن اسلام برای همین هدف است، و آیا ممکن است انسان به هدفی برسد که خود به آن عمل نمی‏کند؟ دیگر آنکه چه نتیجه‏ای دارد که انسان سعی کند اسلام تطبیق شود، و دستورات آن پیاده گردد، ولی خود او به آن دستورات عمل نکند؟ آیا در این وقت مصداق قول پروردگار قرار نمی‏گیرد که می‏فرماید:

(یا ایّهاالّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟

ای کسانی که ایمان آورده‏اید چرا می‏گوئید آنچه را که خود عمل نمی‏کنید؟

و در حدیث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة یوم‏القیامة رجل دعی الی الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعی الی‏النار بترکه لما دعی الیه).

شدیدترین و سخت‏ترین مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قیامت را مردی دارا است که مردم را به سوی خدا دعوت می‏کند، و شنوندگان به واسطه سخنهای او به بهشت می‏روند، ولی دعوت‏کننده به سوی جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه می‏گفت عمل نمی‏کرد، و چون که محور دعوت به سوی خدا از برای رضایت او است، لذا می‏بینیم انبیاء و ائمّه أطهار علیهم‏السلام به غیر از خدا هیچ چیزی را در نظر نداشتند، و بسیار از برای آنها ممکن بود حاکم بر مردم شوند، ولی حاضر نمی‏شدند، که کوچکترین خدمتی به ظالم و یا از برای غیر خداوند متعال انجام دهند، چون می‏دیدند که این امر می‏شود، ولی با مقداری عصیان خدا ولو بسیار مختصر...

و واضح‏ترین مثال که در ذهن ما مسلمانان می‏باشد، تاریخ و زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خلفای برحقّش ائمه اطهار علیهم‏السلام می‏باشند، که اگر می‏خواستند کوچکترین کمکی به حکومتهای زمان خود کنند، دنیا به طرف آنها روی می‏آورد، و برای آنهاممکن بود به آزادی کامل بتوانند عدّه زیادی از مردم را دور خود جمع کنند، ولی همین تأیید مختصر را حاضر نشدند انجام دهند،و از برای خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجیح دادند، که طبیعتاً از هدایت و ارشاد مردم هم محروم می‏شدند، چون که آنها می‏دیدند که محور واقعی و اساسی حرکت آنها (تقوی و پرهیزکاری) است، و اگر هدایت با تقوی امکان داشت، پس به نتیجه مطلوب خواهند رسید، و الاّ لازم بود که تقوی را ملازم خود گردانند، و همان تقوی و حقیقت آنها بود که تا امروز نام آنها در صفحات تاریخ به پاکی و پاکیزگی برده می‏شود، و کوچکترین نقطه ضعفی در زندگانی آنان به چشم نمی‏خورد، ولی دشمنان آنها که حکومت را به هزار راه نامشروع و نیرنگ و دروغ‏پردازی به دست می‏آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاریخ سیاه خواهد بود، و همیشه مردم از آنها به زشتی و پلیدی یاد می‏کنند.

دیگر اینکه اسلام مطلقا این کلام را قبول ندارد که: (هدف وسیله را توجیه می‏کند)

و اینکه گفتیم (تقوی) از سخت‏ترین شروط است، مطلبی است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههای آزادی به سوی آن باز باشد، تملّق گوئیهای مردم از یک سو، و وسوسه‏های شیطانی از سوی دیگر، همیشه با انسان باشد، خواهیم دید که تقوی و پرهیزکاری از مشکل ترین امور خواهد بود.

به قول شاعر:

نفسی و شیطانی و دنیا و الهوی 

کیف الخلاص و کلّهم أعدائی؟

نفس اماره و شیطان و دنیا و هوا و هوس.

همه دشمنان من می‏باشند، چگونه از آنها نجات یابم؟

شیخ انصاری (قدّس سره) فرموده است:

(عالم شدن چه مشکل، آدم شدن چه اشکل).

و قبل از ایشان خداوند متعال خطاب عجیبی به پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه وآله نموده و می‏فرماید:

(ولو لا أن ثبّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا، اذن لأذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات).

اگر نه اینکه ثبات می‏دادیم تو را، هر آینه نزدیک بود که به سوی ایشان (یعنی کفّار) اندکی میل کنی، آنگاه می‏چشاندیم تو را دوچندان عذاب زندگی، و دو چندان عذاب مرگ را.

و در داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم آمده:

(و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه).

اگر ندیده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زلیخا) جواب مثبت داده بود.

و از این مثالها بسیار زیاد است.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:48 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت نهم:

تقویت نفس و روح

در فصل گذشته متذکّر شدیم که پیاده کردن احکام اسلام در جهان و جامعه، احتیاج به کار و کوشش افرادی مجاهد و مخلص دارد، البتّه باید گفت افراد هیچ وقت نباید مأیوس گردند، و اگر دیدند که مردم به آنها اقبال نمی‏کنند، بگویند چون زحمات ما به جائی نمی‏رسد، پس باید از کار و کوشش و جهاد و فعّالیّت دست برداشت.

این، در واقع گول زدن خود، و فرار از کار است، با اینکه کار دسته‏جمعی قطعاً از برای رسیدن به هدف بهتر است و زودتر انسان را به پیروزی می‏رساند، ولی باید دانست که حاصل جمع کارهای فردی، کار اجتماعی می‏باشد، و نهرهای آب جاری ایجاد نمی‏شود مگر از چشمه‏های کوچک، و دریا از قطره‏های باران، و تاریخ بسیار نشان داده که کارهای فردی هسته اولیّه‏اش از فکر یک نفر شروع شده و در آخر به نتیجه و هدف رسیده، بعد از اینکه فرد فرد، به کار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل که بنیان گذار آن فکر و هدف بوده است.

لذا، بر هریک از مسلمانان واجب است که کار فردی را شروع کرده، و به اندازه توان و همّت و کوشش خود، مردم را از برای پیاده کردن دستورات اسلام، و احکام قرآن دعوت کنند، گرچه در این راه یاوری نداشته باشند مگر ایزد متعال، و گرچه کارش بسیار کوچک هم باشد، بر هر مسلمان واجب است که به اندازه توان و نیروهای خود در این راه قدم بردارد، و همیشه باید سخن رسول اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام را به یاد داشته باشد، که فرمودند:

(یا علی، لأن یهدی الله بک رجلاً واحدا، خیر لک ممّا طلعت علیه‏ الشمس).

یا علی، اگر خداوند متعال توسّط تو، یک مرد را هدایت نماید بهتر است از برای تو، از آنچه آفتاب بر او می‏تابد، چون اسلام اجر و ثواب هدایت یک انسان را در آخرت و نزد خدا، بیشتر از ارزش تمام منظومه شمسی می‏داند، که از جمله آن زمین و خیرات و معادن و ثروت فراوان آن است که غیر از خداوند کسی اندازه آنها را نمی‏داند.

اگر یک فرد، واقعاً خود را از برای اسلام وقف کرده باشد و شبانه روز کار جدّی و مستمرّ انجام دهد، چه بسا بتواند بزرگترین خدمت بنیان گذاری یک حکومت اسلامی را به عهده بگیرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در این راه همیشه او را در نظر داشته باشد، و تقوی و پرهیزکاری را در راه رسیدن به هدف در پیش گیرد، قطعاً خداوند هم او را کمک و یاری خواهد کرد.

یکی از علمای ایران، که خدا یار و یاورش باشد، خود نقل می‏کرد که تصمیم گرفتم در مقابل مدارس دولتی که اکثر برنامه‏هایش از غرب و یا شرق می‏باشد، و در آنها از اسلام هیچ خبری نیست، بلکه برنامه‏های ضدّ اسلامی مانند تشویق بی‏حجابی، و نظریّات داروین در آنها تبلیغ می‏شود، مدارس اسلامی تأسیس کنم.

اوّل از یک اطاق در منزل خودم شروع کردم، و حال با گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دینی ما، در ایران دارای پنجاه هزار دانش‏آموز می‏باشد، از پسر و دختر.

و در لبنان، یکی از علما همّتش را در این گذاشت که کتابهائی در باره اهل‏بیت عصمت و طهارت بنویسد، و ولای مردم را به خاندان حضرت رسول صلی الله علیه وآله محکم گرداند، و با این عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغییر دهد، و مردم را از تشیّع لفظی به تشیّع عملی کشاند.

از این مثالها زیاد است، که همیشه یک فرد فعّال توانسته در جامعه اثرات خوبی را بگذارد، همان طوری که غربیها مشغول فعّالیّت می‏باشند تا جوانان ما را از دین و اسلام دور سازند، ما هم باید با همان راه و روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهیم، و فکر آنها را از لحاظ دینی تقویت نمائیم.

فرد فعّال و مجاهد همیشه باید نفس و روح خود را تقویت کند، و خیال نکند که نمی‏تواند به افراد مجاهد و بزرگ برسد، بلکه همیشه همّت گمارد و تصمیم بگیرد و نیرو صرف کند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصمیم او طوری باشد که سعی نماید نتیجه عملش را مهمتر از بزرگان پیاده کند، چنانکه شاعر می‏گوید:

انّ فریدون لم یکن ملکــا 

ولم یکــــن بالعبیر معجونا

جاد و أعطی، فنال مرتبة 

فجد و أعطی، تکون فریدونا

فریدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهای خوش هم او را معجون نکرده بودند، ولی او از سخاوت و دست بازی به این مرتبه رسید، تو هم سخی شو، تا فریدون شوی.

پس افراد فعّال که توانسته‏اند بزرگترین خدمات را به اسلام کنند، هیچکدام ملائکه آسمانی نبودند، بلکه آنها هم یک فرد و بشر بودند، ولی نفس خود را تقویت کردند و شخصیّت خود را با فعّالیّت و خدمت بالا بردند، تا اینکه به درجات عالیه نائل گردیدند.

و هر فردی می‏تواند به آنها اقتدا کند، اگر دوست دارد به اسلام و برگشت حکم قرآن در کشورهای اسلامی خدمت کند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت هشتم:

تقویت نیرو در مقابل دشمن

لازم است بر کسانی که در راه خدا و قرآن گام بر می‏دارند و فعّالیت می‏کنند، بدانند که واجب است در مقابل کفّار و مشرکین و دشمنان اسلام همیشه باید خود را نیرومند و قدرتمند گردانند، و سعی کنند تمام انواع سلاحهائی را که دشمن به کار می‏برد فراهم نمایند، تا اینکه دشمن همیشه در هراس باشد، و بداند که با یک کشور قوی و نیرومند روبرو است، و اگر چنین نباشد، با زور سر نیزه و قدرت تمام معادن و خیرات ما را می‏برند، و ما در مقابل مانند بنده ذلیل، باید تماشا کنیم، و اگر کوچکترین حرکتی انجام دهیم در نطفه خفه خواهیم شد. لذا دولتهای اسلامی باید سعی کنند، تمام انواع سلاحهای دنیای روز را به هر قیمتی که شده خود، در ممالک خویش تهیّه و فراهم سازند، و مغزهای متفّکر جوانان مسلمان را به کار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده کنند، تا انشاءالله از دولتهای کفر قدرتمندتر شوند، و اگر جدّا مسلمانان به این فکر بودند خداوند آنها را یاری می‏کرد، و از غربیها پیش افتاده بودند، چونکه فکر جوانان ما قطعا از افکار آن مغزهای الکلی بیشتر کار می‏کند، ولی آنها از همان مختصر فکر و هوش و علمشان استفاده می‏کنند، و ما در خواب غفلت فرو رفته‏ایم، و اگر هم افرادی در ما نبوغ کنند به دست همان کفّار می‏سپاریم، کما اینکه عدّه بسیاری از متفکّرین و مخترعین و مبتکرین اروپا از جوانان مسلمان کشورهای اسلامی می‏باشند، ما باید خود مخترع شویم، و در مقابل شرق و غرب، عرض اندام کنیم نه اینکه همیشه دستمان به سوی آنها دراز باشد، و همیشه ثروتهای هنگفت از برای خرید اسلحه به آنها بپردازیم، و باز هم زیر دست و مستضعف باشیم، و هر وقت دشمن اراده کند سلاح ندهد، و با یک چشم بر هم زدن، ما را از بین ببرد.

پس باید همیشه در فکر بود که نیرویمان با دشمن مساوی باشد، آن وقت با نیروی ایمان که همیشه کمک و پشتوانه ما خواهد بود، پیروزی قطعی نصیبمان خواهد شد، البتّه این کلام بر طبق موازین طبیعی می‏باشد، که خداوند از برای این جهان قرار داده است، و الاّ نتیجه عمل و فعّالیّت بسیار بعید به نظر می‏رسد، و وضع ما، در مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود که به هر طرف که بخواهند با پا می‏زنند.

انسان مجاهد، دائماً باید قول پروردگار متعال را به نظر آورد، آنجا که می‏فرماید: (انّا لننصر رسلنا والّذین آمنوا فی‏الحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد) ما فرستادگان خود، و کسانی که به آنها ایمان آورده‏اند، یاری خواهیم کرد، در دنیا و در آخرت. و همیشه باید به یاد داشت که چگونه اسلام با عدّه مختصر کمی به پا خاست و پیشرفت کرد، این امور، و این طرز فکر، باعث می‏شود که امید انسان از برای کار کردن و برپا ساختن حکومت اسلامی زیاد گردد، و باید همچنین در مقابل آیات امید و پایداری و استقامت قرآن، آیات دیگر را هم در نظر گیرد و تطبیق کند، خداوند متعال می‏فرماید:

(و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل کفّار تا آن اندازه که برایتان امکان دارد نیرو جمع‏آوری کنید، و می‏فرماید:

(یا ایّها النبیّ حرّض المؤمنین علی القتال) ای پیامبر، مؤمنین را برجنگ با کفّار تشویق کن.

و باید بدانیم که چگونه حضرت مسیح علیه‏السلام وقتی به اندازه کافی یار و یاور نداشت، یهودیها به گفته خودشان بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام کنند، ولی خداوند متعال به طرز، معجزه آسائی ایشان را نجات داد و به طرف آسمان پرواز کرد و هنوز هم به عقیده ما مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مکان دارد، و روایات زیادی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله رسیده که حضرت عیسی علیه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت حجّة بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه)، در آخرالزمان به طرف زمین خواهد آمد، و یکی از یاران و یاوران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) خواهد بود، ولی یهودیها بعد از آنکه خیال کردند که او به چوبه دار آویخته و اعدام شد، پیروان او را تا سیصد سال تعقیب کرده، و آنها را به انواع شکنجه‏ها کشیده، و از شهر و دیار خود دربدر می‏کردند، و همچنین بود حالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در ابتدای اسلام، که یاوران و پیروان او هنوز کم و ضعیف بودند، به انواع شکنجه‏ها مبتلا، و عدّه‏ای از آنها زیر شکنجه جان دادند، و می‏خواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اینکه مجبور شدند از آن دیار هجرت کنند، مسلمانان به حبشه هجرت کردند، و بعد از آنکه پیامبر از دست مشرکین نجات یافت و به مدینه منوّره هجرت کرد، مسلمانان دیگر هم به او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدینه کم‏کم وسائل پیشبرد و پیروزی را آماده کرد و مسلمانان تقویت یافتند، و دشمن نتوانست حضرتش را از بین ببرد.

در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگی و تبلیغاتی خود را تقویت کنند، به اندازه‏ای که در مقابل کفّار ایستادگی نمایند، البتّه مسلمانان از لحاظ نیرو و سلاح ضعیف‏تر از کفّار، ولی از لحاظ نیروی ایمان و تبلیغاتی بسیار روحیّه قوی و ارزنده‏ای داشتند، و حضرت رسول صلی الله علیه وآله کمبود سلاح را با تقویت نیروی ایمان در مسلمانان، و نقشه‏های دقیق جنگی و روشهای فکری صحیح کامل گرداند.

ولی امروزه، متأسّفانه هیچ نسبتی میان نیروهای کفر و اسلام نیست (البتّه نه از لحاظ کمیّت، ممکن است کسی خیال کند که ما عدد مسلمانان را که یک میلیارد می‏باشد می‏گوئیم)(1) از جهت کیفیّت سخن می‏گوئیم، که وسائل جنگی کفّار به اوج عظمت نیروئی رسیده، و آنها می‏توانند در یک مدّت کوتاه جهان را نابود گردانند، ولی وسائل و قوای ما مسلمانان با کمال تأسّف باید بدون پروا گفت در بعضی اوقات زیر صفر می‏باشد، و این امر برای هیچ مسلمانی پوشیده نیست.

چرا ما مسلمانان باید یک جنبه اسلام را که نماز و روزه و خمس و حج و غیره می‏باشد بگیریم، و جنبه دیگر آن را که مقابله با کفّار و جمع‏آوری نیرو و سلاح است ترک کرده باشیم، و هیچ به فکر آن هم نیستیم که حیات ما، رهبری ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصیت ما، آبرو و حیثیت، تمام مربوط به آن است که در مقابل شرق و غرب بتوانیم ایستادگی کنیم، و تهیّه وسائل نیروی خودمان را به دست جوانان و مخترعین و متفکّرین خود تهیّه کنیم.

یکی از دوستانم قبل از مدّتی از یکی از کشورهای آفریقائی آمده بود و با تأثّر می‏گفت (اگر حالت مسلمانان به همین گونه که من در آنجا دیدم ادامه پیدا کند قطعاً کمتر از نیم قرن دیگر اسلام در آفریقا محو خواهد شد) بعد گفت: چون مسیحیان در آنجا رخنه کرده‏اند و در هریک از شهرهای آنها چهار بنیاد خیری تأسیس کرده‏اند:

1 ـ دبستان، از برای فرهنگ و عقیده کودکان

2 ـ کلیسا، برای دعوت به مسیحیّت و عبادت مردم

3 ـ بیمارستان، برای معالجه بیماران

4 ـ یک بنیاد خیری از برای کمک به فقرا و محرومین جامعه آفریقائی که کمکهای خود را بدون مقابل در اختیار مردم می‏گذارد.

البتّه تمام این خدمات در مقابل یک چیز است، و آن دست کشیدن از اسلام و قبول کردن مسیحیّت است (یعنی پیروی کردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعیّت از آنها می‏باشد).

آیا بعد از این تبلیغات و فعّالیتها راهی می‏باشد که اسلام در آنجا رشد و نمو نماید؟ با اینکه هیچ یک از این بنیادهای اساسی را ما مسلمانان در آنجا نداریم؟

خلاصه: نیروهای کفر و گمراه کننده از دو جهت دارای بزرگترین قدرت می‏باشند، یکی مادّی، و دیگری تبلیغاتی، و ما، در مقابل آنها دارای هیچ یک از آنها نیستیم، مگر به شکل خیلی مختصر و ضعیف (یا اینکه کشورهای اسلامی دارای منابع سرشار مادّی و انسانی می‏باشند، ولی متأسّفانه چون اکثر سران کشورهای اسلامی سرسپرده غرب و یا شرق می‏باشند، لذا این منابع را استعمارگران به ثمن بخس از دست آنها خارج کرده، و بعد منافع همان منابع اسلامی را از برای نابودی اسلام و مسلمانان بکار می‏گیرند) بدین جهت ما باید این دو نیروی فوق‏الذکر را در خودمان تقویت نمائیم، یا اینکه از لحاظ کمیّت کمتر امّا از لحاظ کیفیّت بیشتر باشد، پس لازم است از برای مبلّغین و مجاهدین و خدمتگذارانی که می‏خواهند در راه رسیدن به حکومت اسلامی و برگشت اسلام کوشش کنند، و مسلمانان را دو مرتبه به حکم قرآن دعوت کنند، و دستورات اسلامی را پیاده گردانند، هیچوقت خود را گول نزنند، که فقط باامید به هدف خواهند رسید، و بگویند چون پروردگار متعال پشتیبان و یاور ماست پس هیچ قدرتی در مقابل اسلام نمی‏ایستد.

آیا خداوند نفرموده است:

(کلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّک، و ما کان عطاء ربّک محظورا).

یعنی: هریک را مدد می‏کنیم (اهل حق و باطل را) از بخشش پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد.

البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و کافر، و متدیّن و بی‏دین، و بر سر همه می‏باشد.

چون دنیا را خداوند برای امتحان بندگانش قرار داده، و در اینجا هیچ کس را از لطف و کرمش محروم نمی‏گرداند.

و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش بر سر تمام بندگانش می‏بارد.

و در آخرت هرکس به نتیجه عمل خود خواهد رسید.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:41 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت هفتم:

از بین بردن یأس و ناامیدی

مهمترین چیزی را که ما باید برای رسیدن به هدفمان که، تطبیق احکام اسلام و زنده کردن دستورات آن است، از بین ببریم (یأس و ناامیدی است) که متأسّفانه مانند دیوی بر جامعه اسلامی دوستدار احکام قرآن، سایه افکنده... این یا از تلقین غرب و شرق است و یا جهل به واقع، و یا از حسن نیّت چون که بعضیها می‏بینند که اسلام از تمام کارها و برنامه‏های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما دور شده، لذا مأیوس شدن از کار یک امر طبیعی گشته - و همگی از برگشت دستورات اسلام به جامعه اسلامی و تطبیق آن بر مسلمانان ناامید می‏باشند، و این یک راه سدّی مقابل مسلمانان ایجاد کرده، که آنها حتّی کوچکترین قدمی از برای تأسیس حکومت اسلامی و پیاده کردن احکام آن برنمی‏دارند، و مثل آنها مانند خانواده‏ای است که عزیزترین فرد آنها بیمار گشته، و هرچه از آنها دارو و پزشک می‏طلبد آنها فقط غصّه می‏خورند، چون همگی از شفای او مأیوس گشته‏اند، و از بهبودی او دست شسته‏اند، آیا این کار سبب نزدیکی مرگ او نمی‏شود؟ ولی اگر همگی فعّالیت کنند و باهم فکر کنند و به بیمار اهتمام دهند، شاید پزشک فهمیده و دانشمندی پیدا کنند که مرض را تشخیص داده و با یک داروی شفابخش، بیمار عزیز آنها را از مرگ قطعی نجات دهد، ولی چه باید کرد؟ از بین بردن یأس از قلبهای مأیوسین کار آسانی نیست، و تنها اسلام است که از دست پیروانش شاکی است و می‏نالد، ولی آنها منتظر مرگ و از بین رفتن آن می‏باشند، چونکه از زنده شدن و برگشت به زندگانی مسلمانان ناامید شده‏اند، بلکه ممکن است با بعضی وسائل و اندیشه‏های صحیح، علمای نفس چاره‏ای از برای این کار پیدا کنند، که مهمترین آن:

1 ـ در هر مجلس و محفل و جلسه‏ای که تشکیل می‏دهیم (یأس) را سرزنش کنیم، و مردم را بیدار کرده، و شرافت اطمینان و رجاء و امید که ضدّ یأس است دردلها جایگزین ناامیدی گردانیم، و بدانیم در هر قدم که برای سربلندی و تطبیق احکام خداوند برداریم، پروردگار پشتوانه ماست، همچنان که در قرآن کریم می‏فرماید: (ولا تیأسوا من روح الله، انّه لا ییأس من روح الله الاّ القوم الکافرون)، یعنی: هیچوقت از رحمت پروردگار مأیوس نگردیده، و مأیوس نمی‏شود از رحمت خدا، مگر قوم کافران، این رحمت همان یاری خداوند است به عاملین در راهش.

2 ـ باید انسان فکر کند که خداوند متعال به هرکس که او را در راه اسلام و تطبیق دستورات او یاری کند، نصرت خواهد داد، چنان که می‏فرماید:

(ان تنصروا الله ینصرکم و یثبّت أقدامکم) یعنی: اگر شما خدا را یاری کنید، او هم شما را یاری می‏کند، و در هدفتان ثابت قدم خواهید شد، پس پشتوانه ما بسیار قوی خواهد بود، اگر واقعا هدفمان خدا و نصرت دین او باشد.

دیگر اینکه تمام نظامها و مبادی جهان از برای تطبیق و پیاده کردن آن دولتها به دشواری و مشکلات برخورد می‏کنند، و تطبیق اسلام مشکل‏تر از بقیّه نظامها نخواهد بود، مخصوصاً که کشورهای ما، در ظاهر اسلامی است، و اکثریّت مردم مسلمان می‏باشند، و محبّ دستورهای اسلامند، و اسلام بزرگترین پشتوانه را در نفوس اجتماع دارد.

3 ـ باید انسان مراجعه و مطالعه کند، تا تاریخ تأسیس اسلام را که چگونه پیامبرصلی الله علیه وآله کار را شروع کرد بداند، آن وقت یأس و ناامیدی را کنار گذاشته، و به آن حضرت اقتدا کند، و مشغول تبلیغ و فعالیّت شود، تا انشاءالله بزودی به نتائج پرثمر کارها برسد.

4 ـ مغول، دولتهای اسلامی را غزو کرد، که اوضاع آن روز، مانند غزو فکری امروز غربیها بود.

باز هم می‏بینید چگونه دو مرتبه جهان اسلام، به پای خویش استقامت و قیام کرد، و همچنین سایر قیامهای ضدّ اسلامی و مشاکلی که از برای مسلمانان پیش آمد، مانند جنگهای صلیبی و غیره، که عاملانش در سر داشتند اسلام را ریشه کن کنند، ولی مانند ابری بود که به آسمان آمد و از بین رفت، و دو مرتبه نور اسلام برگشت و مسلمانان با فعّالیّت هرچه بیشتر خرابکاریهای دشمن را از بین برده، و مانند آن بود که هیچ بلائی به سر اسلام نیامده، و اگر بنا به اختصار نبود، جمله‏ای از حکایات تاریخی را نقل می‏کردم، تا اینکه امید و رجاء در قلوب مسلمانان از برای کار و فعّالیّت و برگشت به اسلام زیاد شود، و همگی انشاءالله دست به دست هم داده و بتوانیم یک حکومت واحد اسلامی در جهان تشکیل دهیم.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت ششم:

راه برگشت اسلام به زندگی چگونه است؟

این سؤال را همیشه اکثر مسلمانان بیدار که شیرینی احکام اسلام را درک کرده‏اند، و می‏دانند که تمام مشاکل مسلمین از این است که از چارچوب اسلام خارج گشته‏اند... می‏نمایند، و عدّه‏ای از مفکّرین و نویسندگان اسلامی، جواب این سؤال را داده‏اند، ولی آنچه به فکر می‏رسد آن است که راه برگشت به اسلام بسیار سهل و آسان است، به شرط اینکه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصیّت‏های متدیّن مسلمانان در کشورهای اسلامی پیاده کردن آن را به عهده بگیرند.

اوّلین قدم این است که دانشگاههای ما که تمام قوانین وضعی شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدریس می‏کنند، آن را مبدّل به تدریس قوانین اسلامی نمایند، و اگر قوانین اسلامی جای قوانین کفرآمیز و ساختگی بشری را بگیرد، نظام مملکت کم‏کم اسلامی خواهد شد، چون دانشگاه حقوقی و قضائی خود مرکز نورافشانی تمام دستورها و نظامها است، لذا اگر تبدیل شود، نظام مملکت تبدیل خواهد شد، و این اوّل کار خواهد بود.

امّا نسبت به کیفیّت و چگونگی این کار، باید عدّه‏ای داوطلبانه خود را وقف اسلام کنند، و شب و روز مشغول فعّالیت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرده، و تشویق عمل به دستورهای اسلامی و قرآن نمایند، و هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احکام آن را درک کنند، می‏شود با هم متّحداً قیام نمایند، و از مسئولین خود بخواهند که در کشورهای اسلامی باید قوانین اسلام پیاده گردد، و این کار نباید فقط به زبان گفته شود، بلکه از برای تطبیق آن باید همگی اصرار ورزند، و نباید از کار خسته شوند، و هرچند زمان طولانی لازم داشته باشد، باید با صبر و حوصله، و در پنهان و عیان، سعی کنند، تا وسائل پیروزی بر حکمفرمایان را فراهم سازند، آن وقت خواهند دید که پیاده شدن قوانین اسلامی چقدر آسان است، چون کار کردن مسالمت‏آمیز ولی با اصرار، و تهیّه کردن وسائل پیروزی و استعداد ملّت قطعاً انسان را به هدف و مقصود می‏رساند، و تاریخ شاهد قول و گفته ما می‏باشد، چه در دوران قبل و چه در حال، البتّه معلوم است که افرادی که به این کار مهم، و این قیام مقدّس دست بزنند، باید در راه هدف مقدّس خود، خون بدهند، زندان بروند، شکنجه تحمّل کنند، تا اینکه به هدف برسند.

کما اینکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله از برای پیاده کردن اسلام، تمام این مشاکل را خود و یارانش تحمّل کردند، و همچنین اهل‏بیت طاهرینش، ائمّه دوازده‏گانه ما، که خلفای برحقّ او بودند، و دختر طاهره‏اش حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله علیها، همه نوع شکنجه‏ها و اذیّت و آزارها را از برای اسلام عزیز و واقعی تحمّل کردند، ولی درنتیجه پیروز شدند و توانستند اسلام حقیقی را تا حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور سازند.

پس ما هم اگر واقعا پیرو معصومین علیهم السلام هستیم باید فعّالیت کنیم تا اسلام را نگهداری کرده، و دستورات آن را پیاده کنیم، خصوصاً در این دوران که قوانین کفر در رگهای اجتماع ما ریشه دوانیده، و مانند سرطان شده است، و ریشه‏های اصیل اسلامی را از تمام زندگانی ما قطع کرده‏اند، و مسلمانی ما فقط اسمی بر زبانها مانده، و بعضی عادات و احکام آن را فقط اجرا می‏کنیم، و اگر وضع ما چنین باشد، قطعاً در نسلهای آینده اصلا خبری از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز احساس این مسئولیّت را نکنیم عاقبت بدی در دنیا دچار نسلهای آینده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدی در آخرت، در مقابل محکمه عدل پروردگار خواهیم داشت، چون پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده است: (کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته) یعنی: شما مسلمانان تمام باید مانند چوپانی باشید که مسئول حفظ گوسفندان خود است.

امیدواریم که تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن، احساس مسئولیّت کرده، و هرکس باندازه خود فعّالیت نماید برای اعلای کلمه لااله الاّالله، محمّد رسول الله، که آن فقط توسّط پیاده کردن احکام اسلام عملی خواهد شد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:38 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت پنجم:

آیا ممکن است اسلام مجددا حکمفرما شود؟

آیا ممکن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه‏های رهائی‏بخش آن پیاده شود؟

سؤالی است بر لبهای همه کسانی که منتظر جواب می‏باشند... و اکثرا در جواب کلمه (نه) (ممکن نیست) (نمی‏شود) (با دنیای روز قابل تطبیق نیست) و غیره را می‏شنوند، ولی این جوابها یا از جهل و نادانی به اسلام است، و یا مغرضانه است، اینها دلیل می‏آورند:

1 ـ اسلام تطبیق نشد، و احکام آن پیاده نشد، مگر در یک دورانهای کوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلی الله علیه وآله و بعضی از خلفای طاهرین و معصوم آن حضرت، و امّا در سایر دورانها فقط اسلام لفظی بود، و هیچ کس آن را تطبیق عملی نمی‏کرد، و در تاریخ مشاهده می‏کنیم که در دوران اکثر خلفای اسلامی، و کاخهای امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبری نبود، بلکه همیشه به مقدّسات اسلامی اهانت شده و بر ضدّش عمل می‏شده، پس به عقیده ما دینی که حکّامش این چنین به آن رفتار می‏کردند، قابل تطبیق نیست.

2 ـ قوانین و دستورات اسلامی بسیار سخت و دشوار است، آیا ممکن است در امروز قانون غلام و کنیز را تطبیق کرد؟ یا قانون بریدن دست دزد را؟ و آیا خمس و زکات از مردم گرفتن از برای اقتصاد سنگین مملکت اسلامی کافی است؟ و می‏شود مالیات زور و باطل را از مردم نگرفت؟

این بحثها و مجادلات هیچ واقعیتی ندارد، و برگشت اسلام به زندگی مردم بسیار آسان‏تر از بقای قوانین و زندگی باکفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپیما، و غیر اسلام از سایر نظامها، مانند سفر با چهارپایان است، پس هر وقت ما به اسلام برگردیم به هدفمان زودتر خواهیم رسید.

و باید دانست که این آیا، آیاها تمام از حلقوم استعمارگران پخش می‏شود، که می‏دانند اگر مسلمانان بیدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده کنند، آن آقائی و عزّت و شوکت ازدست رفته خود را یافته، و همین غربیها، جیره خوار و زیر دست آنان خواهند گردید.

امّا اینکه می‏گویند اسلام تطبیق نشد، مگر در یک دوران کوتاه، این گفتار خلاف واقع است، چون که ظاهر عمومی کشورهای اسلامی در تمام تاریخ اسلام و حکومت آن اسلامی بوده، منتهای امر، خلیفه و یا امیر هتک حرمت اسلام می‏کرده، و در وضع شخصی خود و حاشیه و اطرافیانش بوده، و این بی‏حرمتیها را اکثر رؤسای بقیّه مبادی و ادیان هم دارا می‏باشند، مانند نظامهای دموکراسی، که رؤسایش اکثرا مستبدّ و هتک قوانین را می‏کنند، ولی کشور از حالت دموکراسی بودن خارج نمی‏شود، و غرض ما از این کلام صبغه و نظر عمومی اسلام بوده، به این معنا که:

دستور عمومی در قضاوتها قرآن و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله بوده، و مردم در احکام پیرو قرآن و دستورات آن بوده‏اند، خلاف امروز که دستورالعمل در تمام کشورهای به ظاهر اسلامی از غرب و یا شرق می‏آید، و ابدا در احکام از اسلام و قرآن اسمی نیست.

امّا اینکه می‏گویند: قوانین اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلکه برعکس بسیار آسان است، اگر هر مسلمانی به قوانین اسلامی عمل کند، و این بحث مفصّلی است که خواننده محترم باید مراجعه کند به کتابهای اسلامی و مطالعه کند تاریخ تطبیقی اسلام را (هدف از این کلام، کیفیّت حکومت در کشور اسلامی است)، و بعد مقایسه کند آن را با کتابهای قوانین روز، و تاریخ جهان امروز، تا به دست آورد، کدام آسان‏تر و به حال مردم بیشتر موافقت می‏کند، و با فکر و عقل بیشتر سازش دارد.

اگر بخواهیم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصیل آن شویم باید یک بحث مفصّلی را شروع کنیم، که آن با این کتاب مختصر مناسب نیست، ولی اشاره‏ای به آن می‏کنیم.

قانون غلام و کنیز در اسلام، غیر از قانون حکمفرمای در جهان بوده، که (لنکولن) آن را ملغی نمود و از بین برد، بلکه قانون اسلام بهترین حلّ مشکل از برای اسرای جنگ کفّار با مسلمین بود.

ولی بنده و کنیز در دنیای غرب یک مهر عاری بر پیشانی انسانیّت و بشر بود، که اسلام آن را از روز اوّل رفض کرد، پس افتخار از بین بردن بندگی برای اسلام است نه (لنکولن).

قانون بندگی در اسلام این است که هر دولت باطلی که بدون دلیل و سبب، یعنی فقط دشمنی و عداوت، آن را وادارد که با مسلمانان جنگ کند، اگر مسلمانان عده‏ای از آنها را در جنگ اسیر کنند، حاکم و رئیس دولت اسلامی مخیّر و آزاد است که:

1 ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.

2 ـ از او تاوان و فدیه بگیرد، و آزاد گرداند.

3 ـ او را بنده گرداند ـ الی غیر ذلک ـ.

هریک از این حکمها را می‏تواند بر حسب صلاح و حکمت انجام دهد.

و بندگی یک نوع جریمه و اهانتی است از برای اسیر کافر تا اینکه چشم زخمی از برای بقیّه کفّار شود، و دیگر بیهوده با مسلمانان، دشمنی نکنند، و به کشورهای آنها یورش نبرند، و دیگر اینکه اگر اسیر زندانی شود، گذشته از اینکه باید خرج غذای او را داد، نیروی او هدر رفته، و ممکن است از لحاظ جسمی و روحی بیمار شود، ولی به عنوان بنده می‏تواند زیر نظر و سلطه مولایش آزادانه به هرکار و فعّالیّت که وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامی قرار گیرد.

آیا این کار بهتر از آن نیست که اسیر را کشته و یا زندانی گردانند؟ و فعّالیت و نیروی او کوبیده شود؟

و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممکن است ازاو کارهای خطرناک و خرابکاری سر زند، و یا چون حمایت و پشتوانه‏ای ندارد کشته شود، و یا اینکه مفاسد دیگری مانند جاسوسی از برای دشمن، و غیره انجام دهد، ولی وقتی زیر نظر یک شخص با شرایط مخصوص قرار گیرد به عنوان بنده، مقیّد گردیده و نمی‏تواند در دولت اسلامی خرابکاری و یا جاسوسی و کار خلافی انجام دهد.

و من حاضرم جوابگوی هرکسی باشم که در این قانون، و آن حدودی که اسلام مقرّر کرده از برای اسیر، حلّ بهتری ارائه دهد؟

امّا قانون (بریدن دست دزد) تاریخ نشان می‏دهد که این قانون، دزدی را از کشورهای اسلامی و مردم آن از بین برد و نفی کرد، و در مدّت دو قرن کامل فقط در دولت اسلامی چند دست بریده شد، و حال باید از هر انسان باوجدان و منصفی سؤال شود آیا این بهتر است یا اینکه دزد را مدّتی در زندان گذاشت، و با دزدهای دیگر آشنا شود، و تازه شیوه و راه جیب‏بری و دزدی را بهتر یاد گیرد، و بعد از آزادی دو مرتبه با فوت و فنهای بهتری به کار دزدی ادامه دهد، و افراد دیگر هم جرأت دزدی کردن پیدا کنند؟ چون مجازات زندان برای افرادی که نفس آنها شرور و پست است چیز مهمّی نیست، لذا می‏بینیم هر روز دزدی رو به ازدیاد است، دیگر چگونه می‏گویند که بریدن دست دزد، کاری زشت و ناپسند است، ولی نمی‏گویند آدم کشی زشت است، با اینکه قوانین جزائی از برای بعضی از جریمه‏ها قانون اعدام را گذاشته است؟

دیگر اینکه اینها فکر نمی‏کنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم کشی‏هائی انجام می‏گیرد، از برای دزدی، و چه قدر افراد بی‏گناه هرساله به قتل می‏رسند برای اینکه دزدان اموال آنها را سرقت کنند و یا اگر کشته نشوند چقدر علیل و زخمی موجود است که از برای دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسیب دیده‏اند، چرا این کارها و جرمها را محکوم نمی‏کنند؟ ولی قانونی که اسلام از برای اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار می‏گیرد، آیا این غیر از دشمنی مغرضانه به قوانین اسلامی چیز دیگری است؟

امّا خمس و زکات:

هردو، از دستورات بسیار خوب و افتخارآمیز اسلام است.

چون که مالیاتهای اسلامی فقط در این دو به اضافه خراج و جزیه منحصر است، با اینکه همیشه پول در دولت اسلامی زیاد بوده، چون برنامه‏های اسلامی برای (کیفیّت صرف مال) بسیار منظّم می‏باشد، و این سه مطلب که مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتیاج به یک کتاب مستقل دارد، تا این مختصر در آن شرح داده شود، و فقط باید دانست که مالیات غیر از اینها در اسلام نیست، چون اکثر امور مملکت اسلامی را مردم خود اداره می‏کنند، و چون دولت اسلامی مردمی است لذا احتیاج به مالیات ندارد، بلکه اکثر کارهای اجتماعی را مردم خود انجام می‏دهند، و دولت فقط باید ناظر باشد که خلاف شرع رفتار نکنند و به کسی اجحاف نشود، و مسلمین پیش روند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:35 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت چهارم:

بهترین دستور، و بهترین تطبیق کننده

قرآن، دارای بهترین دستورات و احکام الهی است، و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بهترین تطبیق‏کننده این دستورات بودند.

دانستن یک نظام صحیح که بتوان بشر را به آن دعوت کرد، و آن را با عقل و ادراک بشری نزدیک ساخت، امری است بسیار مشکل، ولی نظامی که گرفتاریهایش نسبتا کم باشد، و به راه صحیح نزدیک باشد از مشکل‏ترین اموری است که حکما و فلاسفه را متحیّر ساخته، و همیشه به فکر فرو برده است. از زمان قدیم هرکس که آمده و دستور العملی برای بشر ساخته بعد از مدتی به مشکلات برخورد کرده و از همه لحاظ احتیاج به اصلاح داشته، و با زمانی توافق می‏کرده، ولی با پیشرفت علوم و تمدّن بعد از مدّتی، قابل تطبیق نبوده است.

لذا، همیشه عقلا و مفکّرین جهان در هر زمان و هر مکان، کنفرانسها تشکیل می‏دهند و جلسات طولانی دور هم جمع می‏شوند، و شبها و روزهای فراوانی را باهم به بحث و بررسی امور می‏پردازند، تا شاید بتوانند نظام صحیحی از برای مردم بیاورند، و آن را دستورالعمل زندگی قرار دهند، و فکر می‏کنند:

چه نظامی از برای مردم و حکومت صحیح است؟

چگونه باید اقتصاد مملکت تنظیم شود؟

چه دستوراتی از برای حلّ امور قضائی و مشکلات آن بهتر است؟

وضع ارتش، پلیس و کارمندهای دولت باید چگونه باشد؟

چگونه باید با فساد و دزدی و زورگوئی مقابله کرد؟

و همچنین نسبت به تمام شئون مربوط به مملکت و یا ملّت، خانواده، تجارت، کشاورزی، صنعت، فرهنگ، و تربیت و غیره...

ولی اگر انسان عمیقا اسلام را مطالعه کند، و برنامه‏های آن را بداند، و بتواند آن طور که خدا و پیامبر و ائمّه اطهار دستور داده‏اند به آن عمل کند، خواهد دانست که تنها راه نجات از بدبختیها و گرفتاریها قرآن است، که دارای بهترین قوانین و احکام از برای بشر است، و افضل، و اکمل، و صحیح‏ترین دستورالعملی است که ممکن نیست کسی بتواند مانند آن را تا روز قیامت بیاورد.

این، یک امر طبیعی است، چون قرآن از لحاظ دستور و قانون به حدّ کمال رسیده است، و آن را خدائی که خود خالق بشر است، برای آنها انتخاب کرده، و اگر ممکن بود قانونی بهتر از این در دنیا اجرا شود، خدا همان را از برای بندگانش می‏فرستاد.

لذا قوانین بشری، در مقابل قرآن، تمام ناقص و غیر قابل قبول است.

قرآن، نظام و برنامه خدا و خالق هستی و کائنات است، او بشر را آفریده، و احتیاجات بندگان خود را از روزی که آنها را روی زمین خلق کرده تا قیام قیامت می‏داند، و او به بندگان خود رؤوف و مهربان است، و در مقابل دستورهایش هیچ احتیاجی به ثروت و جاه و مقام ندارد، لذا در دستورهای قرآن تمام عناصر کمال موجود است که آن عبارت است از:

علم منظّم پروردگار به تمام امور، و احتیاج نداشتن مطلق او به بندگان، و مهربانی او نسبت به بشر.

اما سایر نظامها که از فکر و مغز بشر درست شده، هرچند کسی که این نظامها را می‏گذارد و از برای بشر وضع می‏کند، مجرّد از منافع شخصی و فرصت‏طلبی باشد، ولی ممکن نیست که از روحیّه‏های افراد بشر و ریزه‏کاریهای کائنات اطّلاع داشته باشد، مخصوصاً نسبت به نسلهای آینده، و پیشرفتهائی که قطعاً در آینده انجام خواهد شد.

لذا، اگر نظری به قوانین جهان امروز اندازیم، خواهیم دید همیشه مانند کشتی در طوفان است، و هر روز یک قانون جدید می‏شود، و قانون قبلی را نقض می‏نماید، لذا همیشه مشاکل روی هم متراکم و زیاد می‏شود و گرفتاریها و بدبختیهای مردم افزوده می‏شود... این از یک سو.

از سوی دیگر احساسات و عواطف و دلبستگیها و دیگر انگیزه‏های بشری لابد و حتماً اثرات خود را در قانون گذاران خواهد گذاشت، هرچند که آنها منزّه و متّقی باشند، و کمترین این احساسات، در زندگی و محیط و عادات و تقالید و طرز تربیت و فرهنگ آنها می‏باشد، آیا ممکن است انسان خود را از تمام اینها تهی کند، و قانون گذار شود؟

اضافه بر این، ادلّه علمی که مقایسه و مقارنه کردن میان نظام‏های بشری، و قوانین عالیه قرآن است می‏گوید، هیچ نظامی شبیه نظام آسمانی نیست، و هرچند نظامهای خوب جهان امروز که بعد از هزاران انقلاب و آزادی و زحمات طاقت‏فرسا به وجود آمده با اسلام مقایسه شود، باز هم افضل و اکمل و بهتر آن در قرآن کریم است، و به این حقیقت فلاسفه و حکمای غرب که هیچ ربطی به اسلام ندارند اعتراف کرده‏اند.

این نسبت به قرآن.

ولی نسبت به حضرت رسول عالیقدر و بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله، اگر نظری در تاریخ مفصّل جهان از روز خلقت تا امروز بنگریم، مردی دیده نشده که در کارها و رفتار و کردارش حتّی شباهت به حضرت محمّد صلی الله علیه وآله داشته باشد، دینی را از برای بشر بیاورد که میان زمین و آسمان را ربط دهد، و خواسته‏های روحی و جسمی بشر را برآورده سازد، و میان عقل و عاطفه انسانی موافقت ایجاد کند، و دنیا و آخرت را از برای سعادت بشر جمع کند، و بتواند آن را بر مردم تطبیق کرده، و خودش از طرف پروردگار مؤسّس دین و دولت آنها شود.

در وقتی که وضع مردم و سرزمین حجاز طوری بود که این کار در آنجا از سخت‏ترین امور به شمار می‏آید، چون از طرفی وضع جهانی آن روز اقتضا نداشت که پیامبر بتواند چنین کاری انجام دهد، و مردم آن دیار از لحاظ تمدّن متأخّرترین مردمان، و از لحاظ وحشیّت همین بس که کودکان خود را زنده به گور می‏کردند، و در میان دو ابرقدرت نیرومند آن روز، یعنی فارس و روم قرار گرفته بودند.

آیا مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم مثل و مانندی سراغ دارید که بتواند یک چنین محیطی و چنین مردمانی را به اوج عظمت و سرافرازی رساند که جهان فارس و روم از برای آنها سر تعظیم فرود آورند؟

پس بر مسلمانان ـ و غیر مسلمانان ـ یعنی کسانی که ادّعای تمدّن و دانش می‏کنند - واجب است که قرآن را دستورالعمل خود قرار دهند، و بر تطبیق احکام و قوانین آن، از حضرت محمد صلی الله علیه وآله و اهل‏بیت اطهارش پیروی نمایند، و بدانند که اسلام با معجزه بر مسلمانان تطبیق نشده، بلکه با گامهای دقیق پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله پیاده شد، و تا به حال موجب اعجاب و تحسین بزرگان جهان می‏باشد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 07:33 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت سوم:

ختم نبوت و تعیین اوصیا

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله خاتم انبیاء است، و بعد از او خداوند متعال پیامبری نخواهد فرستاد، و دین اسلام تا ابد و تا قیام قیامت دین جهانیان خواهد بود.

و هرکس بعد از حضرت رسول (ص) ادّعای پیامبری کند دروغگو و دجّال است، و هر حکمی غیر از احکام اسلام بر مردم جهان عرضه شود تمام باطل است، چه آنکه از طرف پیامبران قبل از اسلام باشد، و چه از طرف بشر، چون حکم خدا بر تمام احکام برتری دارد، و ممکن نیست که عقل بشری بتواند بهتر از آن را بیاورد.

حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم که آخرین پیامبر خدا است، از نواده ‏های اسماعیل ذبیح‏ الله فرزند حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیهماالسلام می‏باشد، و افضل تمام بشر علی‏الاطلاق است، و او پیامبر بود در وقتی که حضرت آدم علیه‏السلام میان گل و آب بود.

حضرتش از برای هدایت بشر مبعوث شد تا نمایانگر راه آنها به خیر دنیا و سعادت آخرت باشد، و می‏فرماید:

(انّما بعثت لأتّمم مکارم الأخلاق).

من مبعوث شدم تا متمّم تمام خوبیها شوم، و مردم را به اخلاق پسندیده دعوت کنم.

اوّلین ازدواج پیامبر با یک زن باشخصیّت و پاکدامن و اصیل و پرهیزکار به نام (خدیجه کبری) بود، و در آن وقت عمر شریف حضرت بیست و پنج سال بود، و خداوند از ثمره این ازدواج اولادی به او عطا فرمود که یکی از آنها دختر بزرگوار او بی‏بی دو عالم صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سیّده زنان عالم علیهاالسلام است که نسل و ذرّیه حضرتش ازایشان می‏باشد، و او مادر حسن و حسین علیهماالسلام و بقیّه خلفای برحقّ حضرتش می‏باشد، که اگر بخواهیم در شخصیّت ایشان سخن بگوئیم احتیاج به یک کتاب جداگانه دارد، و همین برای عظمتش کافی است که او (معصومه) است، و اسلام صحیح و اصیل، از طرف او و فرزندانش به جهانیان رسیده است.

عمر شریف حضرتش به چهل سالگی که رسید رسما از طرف پروردگار متعال به پیامبری مبعوث شد، و سیزده سال در مکه مکرّمه بود و مردم را به سوی خداپرستی دعوت می‏کرد، و در این راه از قوم و قبیله خود و بقیّه مردم آن دیار جز اذیّت و ناراحتی چیزی ندید، و آنقدر بر او ظلم و ستم روا داشتند که می‏فرماید:

(ما أوذی نبیّ مثل ما أوذیت): (هیچ پیامبری به اندازه من از قوم خود اذیّت و آزار ندید) ولی در مقابل به آنها دعا می‏کرد و می‏فرمود:

(اللّهم اهدِ قومی، فانّهم لا یعلمون): (پروردگارا، قوم مرا هدایت کن و از تقصیر آنها بگذر، چون نادان می‏باشند).

ولی هرچند آنها را نصیحت کرد و به یکتاپرستی دعوت کرد، نتیجه نداشت بلکه کینه و دشمنی آنها به حضرت رسول صلی الله علیه وآله بیشتر شد، تا اینکه تصمیم به قتل حضرتش گرفتند و ایشان ناچار مکٌه مکرٌمه را ترک کرده، و راهی مدینه منوٌره گشتد، که قبلاً بذر اسلام را در آن شهر پاشیده، و عدّه‏ای پیرو اسلام گشته بودند.

لذا، مسلمانان آن دیار مقدم حضرت را گرامی داشتند و با استقبال گرم مسلمانان و مردم آنجا روبرو شدند. حضرت با فعّالیّت شبانه‏روزی خود و یارانش در مدینه اساس حکومت اسلامی را پایه ریزی کردند، و با سخنرانیهای گرم خود که توأم با آیات قرآنی بود، مردم را به اخوّت و برادری دعوت کردند، و با اتّحاد و اتّفاق و پیروی از دستورات خداوند، از تنبلی و پستی و جنگ و دشمنی با یکدیگر نجات دادند، و توانستند با نیروی ایمان و نقشه‏های حکیمانه پیامبر صلی الله علیه وآله در اندک زمانی، مکّه معظّمه و بعد هم جزیره عربستان را به اسلام دعوت کنند، و بعد هم نقشه جهانی کردن اسلام را پیاده نمایند. بعد از ده سال تبلیغ و خدمت مسلمانان به بزرگترین تمدّن آن روز دست یافتند، ولی در اثر سمّی که یک زن یهودی در غذا به خورد آن حضرت داد، روح بزرگش به عالم اعلی پرواز کرد، و در هنگام وفات عمر شریفش شصت و سه سال بود.

قبل از وفات از برای خودش به امر پروردگار متعال دوازده وصی و خلیفه تعیین کرد، که یکی پس از دیگری زمام امور مردم را به دست گیرند، و آنها را به راه راست و اسلام صحیح هدایت گردانند، و فرمودند: هرکس از خطّ آنها دور شود، و راهی غیر از راه آنها انتخاب کند، گمراه است. خلفای آن حضرت عبارتند از:

1 ـ امیرالمؤمنین علیّ بن ابی‏طالب علیه السلام

2 ـ حضرت امام حسن علیه السلام

3 ـ حضرت امام حسین سیدالشّهداء علیه السلام

4 ـ حضرت امام زین‏العابدین سجّاد علیه السلام

5 ـ حضرت امام محمّد باقر علیه السلام

6 ـ حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

7 ـ حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

8 ـ حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

9 ـ حضرت امام محمد جواد علیه السلام

10 ـ حضرت امام علی هادی علیه السلام

11 ـ حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

12 ـ حضرت امام حجّة بن الحسن العسکری علیه السلام

که ایشان، یعنی امام دوازدهم زنده و از انظار مردم غائب است هم چنانکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله و بقیّه ائمّه علیهم السلام اطّلاع دادند، که در آخرالزمان در وقتی که مشیّت خداوند تعلّق گیرد ظاهر خواهد شد، و دنیا را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد خواهد کرد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و دختر بزرگوار و عالی‏مقامش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، و این دوازده حجّت خدا بر مردم که نام بردیم معصوم می‏باشند، و هیچ گناه و خلافی از آنها سر نخواهد زد، از هر بدی و زشتی منزّه می‏باشند، و خداوند در باره آنها فرموده است:

(انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرا).

یعنی: (خداوند می‏خواهند شما اهل‏بیت عصمت و طهارت را همیشه از بدیها پاک و منزّهتان گرداند) لذا فضائل و کمالات آنها به حدّ اعلی می‏باشد، که دردنیا بیش از آن قابل امکان نیست، و آنها از سوی پروردگار دارای تمام علوم و فضائل و خوبیها می‏باشند، و بر تمام بشر واجب است که از آنها پیروی کنند، چون پیروی از آنها پیروی از پروردگار است، و مخالفت با آنها مخالفت با خدا و سرپیچی از احکام و دستورات اوست.

حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله پیروی خلفای دوازده گانه خود را با قرآن برابر دانسته و به مسلمانان فرموده است:

(انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی، ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی أبداً، و أنهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض).

یعنی:

من در میان شما دو گنجینه سنگین و پرارزش را گذاشته‏ام:

یکی: کتاب خدا.

و دیگری: عترت و اهل‏بیت خودم (که مفسّر قرآن و احکام آن می‏باشند).

اگر به این دو گنجینه گرانبها متمسّک شوید، بعد از من گمراه نخواهید شد.

و این دو از هم جدا نمی‏شوند تا اینکه نزد حوض کوثر، بر من وارد شوند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : جمعه 13 شهریور 1394 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دوم:

نزول قرآن

در بیست و هفتم رجب1387 هجری چهارده قرن بر بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه وآله رسول بزرگوار اسلام می‏گذرد.

در این روز اوّلین سوره قرآن کریم بر پیامبر نازل شد، البتّه قرآن یک مرتبه کامل از طرف پروردگار متعال (به بیت‏المعمور) که در آسمان می‏باشد نازل شد، ودر ماه مبارک رمضان در قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این وحی آسمانی جایگزین شد، که خداوند در قرآن کریم اشاره می‏فرماید: (شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرآن) ماه رمضانی که قرآن در آن نازل شد.

و می‏فرماید: (انّا أنزلناه فی‏لیلة القدر) ما آن را در شب قدر (بر قلب پیامبر) نازل کردیم، که همه مسلمانان می‏دانند که شب قدر افضل‏ترین شب ماه مبارک رمضان است، پس از آن در ظرف بیست و سه سال کم‏کم و آیه آیه توسّط امین وحی خدا یعنی جبرئیل بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله نازل شد، که ابتدای نزول آن در (غار حراء) در مکه مکرّمه در بیست و هفتم ماه رجب، سیزده سال قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه منوّره بود، در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله در آن غار مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار خویش بود.

در این اثنا جبرئیل از طرف خداوند از آسمان نازل شد، و به حضرتش خطاب کرد و گفت: بخوان.

حضرت محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: چه بخوانم؟

جبرئیل گفت:

(بسم‏الله الرحمن الرحیم، اقرأ باسم ربّک الّذی خلق، خلق الانسان من علق... تا آخر سوره).

به نام پروردگار بخشنده مهربان، بخوان به نام خداوندی که خلق کننده است، و انسان را از علقه (نوعی کرم که با چشم دیده نمی‏شود) خلق کرد.

مانند چنین روزی خداوند به بشر، بزرگترین هدیه خود را تقدیم کرده و مهم ترین دستورالعمل را از برای یک زندگانی سعادت‏بخش در دنیا، که انسان با عملکرد آن به عظیم‏ترین راه سعادت ابدی یعنی بهشتی که عرض آن به عرض آسمانها و زمین است خواهد رسید، و آن نزول قرآن کریم بوده از طرف پروردگار برای دستورالعمل بشر.

این کتاب، بر محبوب ترین و بزرگوارترین پیامبر خدا نازل شده که ایزد متعال درباره عظمت او در یک حدیث قدسی می‏فرماید: (لولاک لما خلقت الأفلاک).

(اگر وجود پرجود تو را نیافریده بودم، زمین و آسمان و دیگر افلاک را هم خلق نمی‏کردم).

لذا، بر مسلمانان است بطور خصوص و بر سایر بشر است عموما که این روز بزرگ را جشن گرفته، و به همدیگر دست برادری و اخوّت داده، و با همّت و اتّحاد بیعت خود را با رسول بزرگوارشان تجدید کرده، و عهد و پیمان بندند که دوباره به کتاب آسمانی خود، یعنی قرآن کریم برگشته و احکام آن را دستورالعمل زندگانی خود قرار دهند، تا انشاءالله دو مرتبه شخصیّت از دست رفته اسلامی خود را به دست آورده و استعمارگران غاصب و دشمن اسلام و انسانیّت را از بین برده و بتوانند با همّت والای خود و انفاس قدسیّه پیامبرشان، و عمل کردن به فرمانهای آن بزرگوار و کتاب آسمانیش باردیگر به اسلام عزیز برگشته و با سعادت و خوشبختی یک دولت اسلامی هزار میلیونی تشکیل داده، و دنیا را از شرّ و کفر شرق و غرب نجات داده، و مستضعفان دنیا را به سعادت دنیا و آخرت کشانند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، نزول قرآن، رسالت پیامبر(ص)، رسالت قرآن، مقاله پیرامون رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت اول:

مقدمه مترجم

در زمانی که در عراق بودیم سالی چند بار در نجف اشرف و کربلای معلّی، زیارتهای مخصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت ابی‏عبدالله الحسین علیه السلام مانند غدیر و مولود در نجف و نیمه رجب، و نیمه شعبان، و اربعین در کربلا اتّفاق می‏افتاد که در این ایّام هزاران نفر از ارادتمندان و شیعیان اهل‏بیت عصمت و طهارت از کشورهای خلیج و هند و پاکستان و ایران و افغانستان و آفریقا و سوریه و لبنان و سایر نقاط جهان به نجف و کربلا آمده و برای اظهار محبّت و مودّت و دوستی به حضرت امیرالمؤمنین و سیّدالشهداء علیهماالسلام به زیارت می‏پرداختند.

و چون حضرت آیةالله العظمی مجاهد آقای حاج سیّد محمد شیرازی دام ظلّه، همیشه در فکر بودند که بتوانند هدیه‏ای معنوی از برای آن جمعیّت انبوه تقدیم نمایند، لذا در هر مناسبتی کتاب مختصری تألیف کرده و بعد از چاپ، هزاران نسخه آن را به صورت جزوه به مردم هدیه کرده تا اینکه با وظایف خود، اسلام و تشیّع، برنامه‏های مذهبی و خاندان عصمت و طهارت (ع) بیشتر آشنا شوند.

این کتاب مختصر که در روز بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه وآله نوشته و پخش شده است در باره چگونگی پیاده کردن قوانین اسلام و احکام قرآن به دست امین وحی خدا یعنی خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله نوشته شده است...

امیدواریم مسلمانان جهان بااقتدا به رهبر و نجات دهنده آنها در دنیا و آخرت یعنی حضرت رسول صلی الله علیه وآله و اهل بیت اطهارش (ع) برنامه‏ها و دستورالعملهای حضرتش را در زندگانی پیاده کرده، و آن را زنده کنند تا دو مرتبه عزّت و سعادت از دست رفته خود را یافته و با تمسّک به قرآن و عترت، پروردگار متعال نظر لطف و مرحمت به آنها بیفکند، و از گرفتاریها و بدبختیها و استعمارگران شرق و غرب رهائی یافته و به خوشبختی دو جهان نائل گردند.

به امید روز پیروزی اسلام بر کفر جهانی و پیاده کردن احکام اسلام و ظهور حضرت مهدی آل محمٌد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سرافرازی مسلمانان جهان. آمین ربّ‏ العالمین.

سید علی فالی

الحمد لله ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی محمّد و آله الطاهرین.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران، احادیث معصومان(ع)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، رسالت قرآن، رسالت پیامبر(ص)، مقاله پیرامون رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت پنجم)

زبان آگاهی، پرتوی از دانش بی کران امامان

زبانْ آگاهی پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) نمودی از دانش بی کران آنان است. اکنون نگاهی به این مسئله بنیادین می افکنیم.

ما بر این باوریم که خداوند متعال، گنجینه های نامحدود علوم را به پیامبر اکرم(ص) و امامان (ع) آموخته است. این باور استوار، مبتنی بر دلیل های تردید ناپذیر زیرین است:

1ـ نصوص قطعی؛

2ـ ادلّه عقلی؛

3ـ میراث عظیم علمی؛

4ـ واقعیت های انکار ناپذیر تاریخی.

نصوص دینی نشان می دهد که آنان، اقیانوس های بی کران معارفند.

بنگرید:

«فقال (ابو عبد الله) ورب الکعبة ورب البنیة ـ ثلاث مرات ـ لو کنت بین موسی والخضر لأخبرتهما أنی أعلم منهما ولأنبأتهما بما لیس فی أیدیهما، لأن موسی والخضر(ع) اعطیا علم ما کان ولم یعطیا علم ما یکون وما هو کائن حتی تقوم الساعة وقد ورثناه من رسول الله(ص) وراثة؛[1] .

امام صادق(ع) سه بار فرمود: سوگند به پروردگار این کعبه، سوگند به پروردگار این بنا، اگر من با موسی و خضر بودم به آنها خبر می دادم که از آنها داناترم و آنان را از آنچه در اختیارشان نبود، آگاه می ساختم، زیرا به موسی و خضر(ع) علم آنچه گذشته است، عطا شده بود ولی علم آنچه تا روز قیامت واقع می شود، عطا نشده بود لیکن ما از راه وراثت، آن علم را از رسول خدا(ص) به دست آورده ایم.»

امام صادق(ع) در روایت دیگری فرمودند:

«إنی لأعلم ما فی الأرض وأعلم ما فی الجنة وأعلم ما فی النار وأعلم ما کان و ما یکون؛[2] .

من آنچه را در آسمان ها و زمین است می دانم و آنچه را در بهشت و دوزخ است می دانم و گذشته و آینده را می دانم.»

امیر المؤمنین(ع) فرمودند:

«سلونی فان عندی علم الاولین والآخرین؛[3] .

از من سؤال کنید، بی تردید، دانش پیشینیان و پسینیان پیش من است.»

و فرمودند:

«ولولا آیة فی کتاب الله لأخبرتکم بما کان و ما یکون وما هو کائن[4]  الی یوم القیامة وهی هذه الآیة یمحو الله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب؛ [5] .

اگر نبود آیه ای در قرآن، خبری می دادم به شما از آنچه بود، آنچه خواهد آمد و آنچه هست و آن آیه این است: خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست.»

با ادله عقلی فراوان به دست می آید که: عصمت داشتن، انسان کامل بودن، صاحب ولایت و حجت بودن، بدون برخورداری از آن معارف عظیم و نا محدود ممکن نیست. از سوی دیگر، میراث غنی زندگی ساز و نور بخش آنان که مجموعه هایی از سخنرانی ها، سخنان کوتاه، مناظره ها، نامه ها، کتاب ها، تفسیرها، دعاها، شعرها، پاسخ ها و آموزش های آن بزرگواران است و در هزاران کتاب نگارش یافته است و بنیان فکر، فرهنگ، فقه و باورهای ما گشته است. این گنجینه های محسوس و مکتوب، این میراث گران بار علمی اکنون در پیش چشم همه دانش پژوهان جهان است و هر کاوش گر هشیار و دانش ور بیداری در می یابد که این معارف عظیم، دست یافت بشر نیست و پایه در دریافت های تخیلی، عقلی، تجربی و آزمایش گاهی ندارد، بلکه تنها و تنها تبلوری از علوم الهی آن سروران است. مگر می شد بدون دریافت های الهی و در محیط دور از فرهنگ و تمدن هزار و چهارصد سال پیش، این فرهنگ و تمدن ارجمند و آسمان بنیاد را پی نهاد.

واقعیت های انکار ناپذیر تاریخی در دست رس همه پژوهش گران است. تاریخ به صراحت و به تکرار نشان می دهد که: پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) هیچ گاه در هیچ مسئله ای وا نماندند، هیچ وقت اظهار عجز علمی نکردند و برخورد مردم با آنان به گونه برخورد با کسانی بود که همه چیز را می دانند. و پیوسته بزرگ ترین دانشمندان، عاجزانه و فروتنانه در حل نیازهای علمی خویش به آنان رجوع می کردند و آنان همیشه گره های دشوار علمی را می گشودند. و در هیچ زمانی «نمی دانم»، «تخصص آن را نداریم»، «شاید چنین باشد»، «باید فکر کنیم»، «باید آن را بیازماییم»، «باید در کتاب ها بنگریم»، «اکنون فراموش کرده ایم»، «این پرسش دینی نیست از دیگری بپرسید» و نگفتند.

با وجود آن همه دشمن، حتی یک جا کسی در تاریخ ثبت نکرده است که آنان در حل یک مسئله علمی به بن بست رسیده باشند.

خداوند در قرآن فرمان مطلق می دهد که: «فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون؛[6]  از اهل ذکر بپرسید، اگر نمی دانید.»

درس آموز است که در این آیه کریمه مفعول دوم «فسئلوا» یعنی چیزی که باید پرسید و مفعول «لاتعلمون» یعنی چیزی را که نمی دانیم، حذف شده است و این دو حذف، دلالت بر عموم دارد و نیز به تصریح روایات، «اهل الذکر» امامان(ع) هستند. [7] .

بدون تردید، خداوند متعال هیچ گاه مردم را به طور مطلق به جاهلان یا به کسانی که دانش محدود دارند، ارجاع نمی دهد. از سوی دیگر، امامان(ع) همیشه آماده پاسخ گویی به تمامی سؤال های گوناگون مردم بودند. حضرت علی(ع) می فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی؛[8]  پیش از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید.» در این حدیث، مشخص نکرده اند که چه چیز بپرسید. و همین افاده عموم می کند؛ یعنی هر چه می خواهید بپرسید.

در تمام تاریخ هیچ دانشمندی نتوانسته است چنین ادعایی بکند و از عهده آن برآید و اکنون در قرن بیستم هم اگر همه کالج ها، آکادمی ها، دانشگاه ها بسیج شوند و دانشمندان جهان، یک کانون بزرگ علمی از سرآمدان خویش تشکیل دهند، باز نمی توانند سخن حضرت علی(ع) را بگویند چون مجهولات آنها نامحدود است و دانششان محدود و رسواییشان در برابر هزاران هزار پرسش بی پاسخ، معلوم.

از کاوش در معارف امامان(ع) به دست می آید که: علوم و معارف آنان دارای این ویژگی هاست:

1ـ نامحدود است.

2ـ صحت دارد؛ مثلاً فرضیه نیست، تا آزمون ها بنیادش را بلرزاند و مولود اندیشه های بشری نیست، تا تراوش فکری دیگران به بطلانش قیام کند.

3ـ موهبتی است نه اکتسابی.

اساساً بسیاری از آن معارف، با شیوه های معمول آموزشی دست یافتنی نیست و اگر همه پژوهش کده های امروز و فردای جهان، هم دست گردند، به آن معارف دست نمی یابند. چون دانش های بشری اسیر گذشت زمان، تضاد، استقرا، تجربه و آزمایش است، ولی معارف و علوم الهی این چنین نیست و جلوتر از زمان و دور از محدودیت های ابزاری، اقیانوس های بی کران دانش و بینش را پیش کش بشر می کند و عمر بشر را قربانی گذشت زمان ومذبوح تجربه ها و آزمون های گوناگون نمی سازد و انسان را چون موش آزمایش گاهی به آزمایش گاه زمان نمی سپارد تا به قیمت تباهی زندگی او صحت یا سقم آزمونی را بسنجد. به علاوه، بسیاری از قلمروهای زندگی بشر با ابزاری مادی کاویدنی نیست.

4ـ جامع و فراگیر است؛ همه ابعاد حیات مادی و معنوی انسان را هدایت می کند.

5ـ تضاد و تناقض ندارد.

تضاد و تناقض از ویژگی های اندیشه ها و دریافت های بشری است و در معارف آسمانی، تضاد وجود ندارد. آنچه متضاد گونه به نظر می رسد، یا مولود دریافت ناقص ماست یا به وجود آمدن شرایط تقیه و مانند آن است که کاملاً با ابزار و شیوه های علمی و حدیث شناسی قابل بررسی و توجیه است و یا دست حدیث سازان و تحریف گران، آن را پدید آورده است که اساساً خارج از فرهنگ وحی، و قابل شناسایی است.

6ـ معارف اهل بیت، مغلوب و محکوم هیچ شرایطی نیست.

اندیشه ها و علوم بشری محکوم و مغلوب پیش فرض ها، شرایط محیطی، شخصیت ها، عامل تغییر پذیر و ناثابت دیگر است، لیکن علوم آسمان بنیاد امامان(ع) محکوم و مغلوب هیچ یک از عوامل شخصی و محیطی نیست.

کوتاه سخن این که: براساس ادله نقلی، عقلی و تاریخی، دریای بی کران دانش امامان(ع) اثبات می گردد و زبانْ آگاهی به عنوان پرتوی از آن اقیانوس معارف خداداد به جلوه می نشیند.

[1] اصول کافی، ج1، ص 388 و 389.

[2] اصول کافی، ج1، ص 388 و 389.

[3] احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

[4] احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

[5] رعد(13)، 39.

[6] نحل(16)، 43 وانبیاء(21)، 7.

[7] بحارالانوار، ج9، ص 125.

[8] نهج البلاغه، خطبه 93 و 189، احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان

 




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:25 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت چهارم)

حجت خدا باید زبان آگاه باشد

بنگرید: یک. عن الهروی قال: کان الرضا(ع) یکلّم الناس بلغاتهم وکان والله افصح الناس واعلمهم بکل لسان ولغة. فقلت له یوما: یابن رسول الله، انی لأعجب من معرفتک بهذه اللغات علی اختلافها. فقال: یا أبا الصلت، انا حجة الله علی خلقه وما کان لیتخذ حجة علی قوم وهو لایعرف لغاتهم؛[1] .

ابا صلت هروی گفت: امام رضا(ع) با مردم به زبان های آن ها سخن می گفتند. به خدا سوگند آن حضرت فصیح ترین و داناترین مردم به هر زبان و لغتی بود. روزی به آن حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا! من از آگاهی شما به این زبان های گوناگون در شگفتم.

حضرت فرمود: ای ابا صلت! من حجت خدا بر مردمم و خداوند، حجتی که زبان آنان را نداند بر جامعه ای نمی گمارد.

دو. روی عن ابی حمزة، نصیر الخادم، قال: سمعت أبا محمد(ع) غیر مرة یکلّم غلمانه وغیرهم بلغاتهم وفیهم روم وترک وصقالبة، فتعجبت من ذلک وقلت هذا ولد بالمدنیة ولم یظهر لأحد حتی قضی أبوالحسن ولا رآه احد فکیف هذا؟ احدث بهذا نفسی. فاقبل علی وقال: ان الله بیّن حجته من بَیْن سائر خلقه واعطاه معرفة کل شیء فهو یعرف

اللغات والأنساب والحوادث ولولا ذلک لم یکن بین الحجة والمحجوج فرق؛ [2] .

از ابوحمزه، نصیر خادم، روایت شده است که گفت: من مکرر می شنیدم که امام عسکری(ع) با غلامان و غیر غلامانشان که رومی یا ترک یا از صقالبه بودند به زبان آنها سخن می گفتند. از این رو من شگفت زده بودم، با خود می گفتم: این حضرت (امام عسکری ـ ع ـ) در مدینه به دنیا آمد و تا هنگام مرگ امام هادی(ع) بر کسی آشکار نگشت و کسی او را ندید پس چگونه با این زبان ها آشناست؟

امام عسکری(ع) روی به من کرد و فرمود: بی شک، خداوند حجّتش را از میان مردم، مشخص کرده است و به او شناخت هر چیزی را عطا کرده و او زبان ها، نسب ها و رویدادها را می داند و اگر چنین نبود بین حجّت و آن کس که حجّت نیست (حجّت برای او آمده است) فرقی وجود نداشت.»

توضیح:

«ابا محمد» کنیه امام حسن عسکری(ع) است.

«ابوالحسن» کنیه پنج تن از امامان(ع) است و در این روایت مقصود از «ابوالحسن» حضرت امام هادی(ع) هستند.

واژه «صقالبه» در روایات، بسیار به کار رفته است.

این کلمه، جمع «صَقْلَبْ»، «صَقْلاب»، «صَقْلَبی» و «صَقْلابی» است.

دهخدا به نقل از دائرة المعارف اسلامی فرانسه آورده است:

«این کلمه، بدون شک مأخوذ از کلمه یونانی اسکلابنوی، اسکلابوی می باشد.»

و به نقل از قاموس الاعلام ترکی نوشته است:

«اعراب، اسلاوها را به این نام (صقلاب) می خوانند و در اثر بُعْد مسافت وفِقدان وقایع تاریخی مشهور، معلومات جغرافیون عرب، در حق اینان بسیار مشوّش است. احمد بن فضلان، اول کسی است که در حق اینان اطلاعات و

اخباری بیان کرده و وی از طرف المقتدر بالله، خلیفه عباسی به سمت سفیری نزد پادشاه صقالبه اعزام شده بود.»

وفیروز آبادی نگاشته است:

«الصَقْالِبَة جیل تتاخم بلادهم بلاد الخزر بین بُلْغَرْ وقسطنطنیه؛ [3] .

صقالبه، نسلی هستند که سرزمینشان، هم مرز سرزمین خزر است و بین بلغارستان و قسطنطنیه قرار دارد.»

سه. امام صادق(ع) فرمودند:

«ان الله لایجعل حجّة فی أرضه یسال عن شیء فیقول لا أدری؛ [4] .

بی شک، خداوند حجتی که چیزی از او پرسیده شود و بگوید نمی دانم در زمینش قرار نمی دهد.»

فصل الخطاب

در روایات زیادی تصریح گردیده است که به امامان(ع) «فصل الخطاب» عطا شده است.

در زیارت جامعه نیز می خوانیم: «فصل الخطاب عندکم» و در روایات دیگری «فصل الخطاب» به زبانْ آگاهی و آشنایی با لغات تفسیر شده است.

بنگرید:

یک. قال امیر المؤمنین(ع):

ولقد أعطیت خصالاً ما سبقنی إلیها احد قبلی. علمت المنایا والبلایا والأنساب وفصل الخطاب فلم یفتنی ما سبقنی ولم یعزب عنی ما غاب عنی؛ [5] .

محققاً به من خصلت هایی داده شده است که در آنها هیچ کس بر من پیشی ندارد؛ دانستن مرگ ها، رویدادهای ناگوار، نسب ها و «فصل الخطاب» به من آموزش داده شده

است. پس علم به آنچه پیش از من سپری شده است از دستم نرفته و علم به آنچه پنهان است، از دست رس من دور نیست.»

دو. امام رضا(ع) فرمودند:

مرعشی«أو ما بلغک قول امیرالمؤمنین(ع): اوتینا فصل الخطاب، فهل فصل الخطاب الاّ معرفة اللغات؟[6] ؛

آیا سخن امیر المؤمنین(ع) به تو نرسیده است که فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است. آیا «فصل الخطاب» چیزی غیر از شناخت زبان هاست؟»[7] .

[1] همان، ج 26، ص 190، و ج 49، ص 78؛ عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 228 (این روایت دنباله دارد).

[2] همان، ج50، ص 268.

[3] قاموس المحیط، چاپ سنگی، ص 38. و نگاه کنید به قسمت بیان از بحارالانوار، ج49، ص87.

[4] اصول کافی، ج1، ص 330.

[5] همان ج1، ص 280 و 281؛ نک: بحارالانوار، ج22، ص 461، 347، 387 و ج25، ص 163، 352، 354 و ج26، ص 30، 141، 190 و ج49، ص 87.

[6] بحارالانوار، ج26، ص 190.

[7] گفتنی است: تعبیر «فصل الخطاب» در قرآن کریم نیز به کار رفته است: «وشددنا ملکه وآتیناه الحکمة وفصل الخطاب» (ص 20) و در حدیث آمده است: وقال النبی(ص) فیما سأل ربه «رب زدنی علماً»: فهی الزیادة التی عندنا من العلم الذی لم یکن عند أحد من أوصیا، الانبیاء ولا ذریّة الأنبیاد ولاذریّة الأنبیاء غیرنا فبهذا العلم علمنا البلایا والمنایا وفصل الخطاب (بحارالانوار، ج26، ص 65).

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت چهارم)،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت سوم)

زبان آگاهی امامان در روایات

امیرالمؤمنین، علی(ع) فرمودند:

انی لأسمع کل قوم الجبارین والمنافقین بلغاتهم؛[1] .

بی شک من پیامم را به گوش همه اقوام ستم گر و منافق، با زبان خودشان می رسانم.

در برخی از روایات یکی از نشانه های شناخت امام معصوم(ع) سخن گویی به همه زبان ها ذکر شده است:

یک. عن ابی الجارود قـال: سألـت ابا جعفر الباقر(ع) بم یعـرف الامام؟ قـال: بخصال: اولها نص من الله تبارک و تعالی علیه ونصبه علَماً للناس حتی یکون علیهم حجة لان رسول الله(ص) نصب علیّاً وعرفه الناس باسمه وعینه وکذلک الأئمة(ع) ینصب الاول الثانی وان یسأل فیجیب وان یسکت عنه فیبدی ویخبر الناس بما یکون فی غد ویکلم الناس بکل لسان ولغة.[2] .

ابو جارود گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم: امام به چه چیزی شناخته می شود؟ فرمود: به خصلت هایی؛ خصلت نخست این است که بر امامت او باید نصّی از جانب خداوند متعال باشد و خداوند او را به عنوان نشانه برای مردم بگمارد تا بر آنان حجت گردد. رسول خدا(ص)، علی(ع) را به امامت برگماشت و او را با نام، به مردم معرفی کرد و مشخص ساخت. همین گونه امام اول، امام دوم را به امامت می گمارد. (امام جلوتر، امام پس از خویش را) و امام باید به پرسشی که از او می شود پاسخ دهد و هنگامی که در محضر او سکوت می شود آشکار سازد (یا خود آغاز کند) و مردم را از رویدادهایی که در آینده روی می دهد آگاه سازد و با مردم به هر زبان و لغتی سخن گوید.»

دو. امام صادق(ع) به یکی از غلامان غیر عربشان گفتند: «تکلم بأی لسان شئت فانی

أفهم عنک؛[3]  به هر زبانی می خواهی سخن بگو من می فهم.» و به غلام دیگری فرمودند: «تکلم بأی لسان شئت سوی العربیة؛ [4]  به هر زبانی که می خواهی غیر از عربی سخن بگو.»

سه. عمّار ساباطی روزی پس از این که امام صادق(ع) به زبان نبطی با او سخن گفتند، به حضرت عرض کرد: من هیچ نبطی را فصیح تر از شما در زبان نبطی ندیدم. آن حضرت فرمودند: ما در همه زبان ها از دیگران، فصیح تریم.[5] .

چهار. شخصی از امام موسی بن جعفر(ع) پرسید: امام با چه چیزهایی شناخته می شود؟ امام(ع) در شمار چیزهایی که در پاسخ گفتند این بود که: «ویکلّم الناس بکل لسان[6] ؛ (یکی از راه های شناخت امام این است که) با هر زبانی با مردم سخن بگوید،»

پنج. نصر بن مزاحم از امام رضا(ع) درباره اوصاف امام هفتم(ع) پرسید، آن حضرت پاسخ دادند: «ان موسی بن جعفر عَمَّرَ برهة من الزمان فکان یکلم الانباط بلسانهم ویکلم اهل خراسان بالدّریّة واهل روم بالرومیة ویکلّم العجم بالسنتهم؛[7]  موسی بن جعفر(ع) در برهه ای از زمان بزیست. او با نبطی ها به زبان خودشان و با مردم خراسان به زبان فارسی دری و با رومیان به زبان رومی و با غیر عرب به زبان های خودشان سخن می گفت.»[8] .

شش. امام رضا(ع) در شمار دلیل های که برای امامت، بر شمردند فرمودند: وان

یکون عالماً بجمیع اللغات حتی لایخفی علیه لسان واحد فیحاجّ کل قوم بلغتهم؛ وامام باید همه زبان ها را بداند تا هیچ زبانی بر او پوشیده نباشد و با هر جامعه ای به زبان خودشان احتجاج کند.»

هفت. «فابتدأ عمرو بن هدّاب فقال: ان محمد بن الفضل الهاشمی ذکر عنک أشیاء لا تقبلها القلوب. فقال الرضا(ع) وما تلک؟ قال: اخبرنا عنک انک تعرف کل ما أنزله الله وأنک تعرف کل لسان ولغة، فقال الرضا(ع): صدق محمد بن الفضل فأنا أخبرته بذلک فهلموا فاسألوا. قال: فإنا نختبرک قبل کل شیء بالالسن واللغات وهذا رومی وهذا هندی وفارسی وترکی فاحضرناهم فقال(ع): فلیتکلموا بما احبوا اجب کل واحد منهم بلسانه ان شاء الله. فسأل کل واحد منهم مسألة بلسانه ولغته فأجابهم عما سألوا بالسنتهم ولغاتهم فتحیّر الناس وتعجبوا واقروا جمیعاً بأنه افصح منهم بلغاتهم؛ [9] .

عمرو بن هدّاب سخن گفتن آغاز کرد و خطاب به امام رضا(ع) گفت: محمّد بن فضل هاشمی درباره شما چیزهایی گفت که دل ها باور نمی کند. امام رضا(ع) فرمودند: آن چیزها چه بود؟ گفت: به ما خبر داد که شما هر چه را خدا فرو فرستاده می دانید و به همه زبان ها و لغت ها آگاهید. امام رضا(ع) فرمودند: محمد بن فضل، راست گفته است. من به او چنین گفته ام. اکنون بیایید و بپرسید. عمرو بن هدّاب گفت: ما نخست شما را با زبان ها و لغت ها آزمایش می کنیم. افرادی از رومیان، هندیان، فارسیان و ترک ها حاضر کردیم. امام رضا(ع) فرمودند: هرچه دوست دارند بگویند من هر کدام را به زبان او پاسخ می دهم. ان شاء الله!

آن گاه هر یک از آنان مسئله ای را به زبان خود پرسید و امام رضا(ع) پاسخ او را به همان زبان می دادند. مردم، حیرت زده شدند و تعجب کردند و همه اعتراف کردند: آن حضرت از همه آنان در زبانشان فصیح تر است.»

هشت. و در سلام منقول از امام جواد(ع) نسبت به پدر گران قدرشان آمده است:

السلام علی قمر الأقمار، المتکلم مع کل لغة بلسانهم، القائل لشیعته ما کان الله لیولّی اماماً علی امة حتی یعرفه بلغاتهم؛ [10] .

سلام بر ماه ماهان، آن کس که با اهل هر زبانی به زبان خودشان سخن گفت. آن که به شیعیانش گفت: خداوند (متعال) بر هیچ امتی، امامی نمی گمارد مگر این که او را به زبان آنان آشنا می سازد.»

[1] بحارالانوار، ج26، ص 6. امام حسن مجتبی(ع) پس از وصف دو شهر بزرگ که به زبان های گوناگون، سخن می گفتند، فرمودند: «انا اعرف جمیع تلک اللغات وما فیها و ما بینهما وما علیها حجة غیری والحسین أخی» (بصائر الدرجات، ص 359.).

[2] بحارالانوار، ج25، ص 141.

[3] بصائر الدرجات، ص 358، و بحارالانوار، ج47، ص 85 و ج26، ص 192.

[4] همان، ج 47، ص 119.

[5] بصائر الدرجات، ص 353؛ بحارالانوار، ج26، ص 191 و ج47، ص 81.

[6] بحارالانوار، ج25، ص 133، روایت 5.

[7] همان، ج49، ص 80.

[8] مقصود از «دریّه» فارسی دری، یعنی همین فارسی کنونی و متداول است که پس از اسلام رواج عمومی یافته است.

[9] بحارالانوار، ج49، ص 75.

[10] همان، ج102، ص 55.

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت دوم)

زبان آگاهی پیامبر اکرم

براساس روایات و واقعیت های تاریخی و سنگ پایه های عقلی و اعتقادی، پیامبر اکرم(ص) آگاه به همه زبان ها بوده اند و توان نوشتن به همه زبان ها را داشته اند. صفّار[1]  در کتاب بصائر الدّرجات که از نخستین کتاب های روایی ماست و در عصر امامان(ع) تدوین شده، بابی دارد با عنوان «باب فی ان رسول الله(ص) کان یقرء ویکتب بکل لسان.» [2] .

این باب درباره سخن گفتن و نوشتن پیامبر اکرم(ص) به همه زبان هاست.

در این باره روایات صریح و استواری داریم از جمله:

یک. حدثنا احمد بن محمد عن ابی عبدالله البرقی عن جعفر بن محمد الصوفی قال: سألت ابا جعفر محمد بن علی الرضا(ع) وقلت له: یابن رسول الله، لم سمی النبی الامی. قال: ما یقول الناس؟

قال: قلت له: جعلت فداک یزعمون انما سمی النبی الامی لانه لم یکتب فقال: کذبوا علیهم لعنة الله انی یکون ذلک والله تبارک وتعالی یقول فی محکم کتابه: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة» فکیف کان یعلمهم ما لا یحسن والله لقد کان رسول الله(ص) یقرأ ویکتب باثنین وسبعین [3]  لسانا وانما سمی الامی لانه کان من اهل مکة ومکة من امهات القری وذلک قول الله تعالی فی کتابه: «لتنذر ام القری ومن حولها» [4] .

جعفر بن محمد صوفی گفت: «از امام جواد(ع) پرسیدم: ای فرزند رسول خدا(ص)! چرا پیامبر، «اُمیّ» نامیده شده است؟ حضرت فرمود: مردم چه می گویند؟ گفتم: فدایت شوم مردم می پندارند که پیامبر، «اُمیّ» نامیده شده است چون چیزی ننوشت.

حضرت فرمود: دروغ پنداشته اند، لعنت خدا بر آنها باد! چگونه می شود این سخن درست باشد، با این که خدای والا و برین در کتاب استوار خویش می گوید: «او در میان امیّون، پیامبری از خودشان برانگیخت. آن پیامبر، آیاتش را بر آنان می خواند و مهذّبشان می کند و کتاب و حکمت بدیشان می آموزد.»[5]  اکنون چگونه می تواند بیاموزد چیزی را که نیک نمی داند؟ به خدا سوگند، پیامبر خدا(ص) با هفتاد و دو زبان می خواند و می نوشت و «اُمیّ» نامیده شده است! چون او از اهل مکه بود و مکه، از «اُمهات قرا» است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لتنذر ام القری ومن

حولها؛[6]  تا بیم دهی مردم اُمّ القری (مکه) و آنان را که در کرانه های آن زیست می کنند.»

دو. در قرآن کریم آمده است: «واوحی الی هذا القرآن لأنذرکم به ومن بلغ؛ [7]  و این قرآن بر من وحی شده است تا شما و هر کس را که این پیام به او برسد، بیم دهم.»

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: «بکل لسان؛[8]  من شما و هر کس را که این پیام به او برسد، با همه زبان ها بیم می دهم.»

ودر روایت دیگری امام صادق(ع) در وصف رسول خدا(ص) فرمودند: «ویخاطب کل قوم بألسنتهم؛[9]  با هر قومی به زبان خودشان سخن می گفت.»

سه. در حدیث دیگری آمده است:

عن ابی ذرالغفاری قال: والله الذی لا اله الاّ هو، ما مات ابوطالب حتی أسلم بلسان الحبشة وقال لرسول الله(ص): أتفقه الحبشة؟ قال: یا عم ان الله علمنی جمیع الکلام.

قال: یا محمد! اسدان لمصافاقا لها لاها، یعنی أشهد مخلصاً لا اله الاّ الله. فبکی رسول الله(ص) وقال: ان الله اقرّ عینی بأبی طالب؛[10] .

ابوذر گفت: سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست. حضرت ابو طالب پیش از مرگش به زبان حبشه، ایمان آورد.

از پیامبر اکرم(ص) پرسید: زبان حبشه را می دانی. فرمود: خداوند، همه زبان ها را به من آموخته است. حضرت ابو طالب گفت: شهادت می دهم از روی اخلاص و یقین که نیست مستحق عبادتی مگر خدای رب العالمین. آن گاه پیامبر اکرم(ص) گریست و فرمود: خداوند، چشمم را به ابو طالب روشن ساخت.»

باید بگویم: جمله ای که با «یا محمد» آغاز شده است، به زبان حبشی است.[11] .

زبانْ آگاهی پیامبر اکرم(ص) چنان مشهور بوده است که درباره سیره و ویژگی های آن حضرت گفته اند: «کان ینطق بلغات کثیرة؛ [12]  به زبان های گوناگون سخن می گفت.»

گفتنی است درباره خواندن و نوشتن آن حضرت، امام صادق(ع) فرمودند: «ان النبی(ص) کان یقرأ ویکتب ویقرأ ما لم یکتب؛ [13] .

بی تردید پیامبر اکرم(ص) می خواندند و می نوشتند و چیزی را خودشان ننوشته بودند، قرائت می کردند. (یا چیزی را که نوشته نشده بود می خواندند.)

با سندهای استوار و تردید ناپذیر از شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) در واپسین لحظات زندگی خویش فرمودند: «إئتونی بدواة وکتف أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا؛[14]  دوات و استخوان کتفی بیاورید تا نوشته ای بنگارم که هیچ گاه پس از آن، گمراه نوشید.»

تعبیر روشن «أکتب لکم» دلالت بر نگاشتن خود پیامبر اکرم(ص) دارد.

بنا براین، آیه چهل و هشت سوره عنکبوت که خطاب به پیامبر خدا(ص) می گوید: تو پیش از این نمی خواندی و نمی نوشتی، در ارتباط با زندگی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت است. [15]  و چه زیبا گفت جامی: ازو شد عقل کل دانا زهی امیّ ناخواناکه خواند ابحد، ابراهیم و آدم در دبستانش

[1] وی (الثقة الجلیل والمحدث النیل، شیخ القمیین ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفّار) در سال 290ق. زندگی را بدرود گفته است. او از اصحاب امام حسن عسکری(ع) بوده.

[2] بصائر الدرجات، ص 245.

[3] «بثلثة وسبعین» نیز نقل شده است، بنگرید به: بحارالانوار، ج16، ص 133.

[4] علل الشرائع، ص 53؛ معانی الأخبار، ص 20؛ بصائر الدرجات، ص 245 و 246

[5] جمعه (62)، 2.

[6] انعام(6)، 92.

[7] همان، آیه 19.

[8] بصائر الدرجات، ص 246؛ بحارالانوار، ج16، ص 131.

[9] بحارالانوار، ج18، ص 189.

[10] همان، ج35، ص 78

[11] کشور حبشه که اکنون به نام «اتیوپی» شهرت یافته است در خاور آفریقا قرار دارد.

[12] بحارالانوار، ج16، ص 177.

[13] بصائر الدرجات، ص 247. عطار گفت:

سر یک ذره چون بودش عیان 

امیّ آمـد کو ز دفتر بر مخـوان.

[14] بحارالانوار،ج 22،ص427و474و497؛نک:صحیح بخاری،ج4، ص 66؛ مجمع الزوائد، ج4، ص 215.

[15] علاّمه مجلسی فرمود: وکیف لایعلم من کان عالماً بعلوم الأولین والآخرین، و چگونه خواندن و نوشتن نمی داند کسی که دانش های اولین و آخرین را می داند (بحارالانوار، ج16، ص 134).

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت اول)

گفتنی های نخستین

هر زبانی میراث دار احساس ها، دانش ها، بینش ها، روش ها و پیشینه صاحبان آن زبان است. زبانْ آگاهی و توان دریافت مفاهیم زبان های دیگر و برگردان آن، تنها راه انتقال و تبادل اندیشه ها، فرهنگ ها،تمدن ها و ضروری ترین راه برای تفاهم بین انسان ها است.

فرهنگ بشری به زبان ها و لغات گونه گونْ شکل یافته، تدوین گشته و رشد کرده است و به همین شکل فرهنگ آسمان بنیاد وحی، گنجینه شده است.

بنابراین، بنیادی ترین راه دریافت این فرهنگ ها زبانْ آگاهی است. ملتی که کم تر زبان ها را بشناسد، از فرهنگ و تمدن بشری بیشتر دور می ماند و در ارائه پیام ها و مفاهیم خویش به دیگران، ناتوان تر است.

اکنون گرچه پدیده های مختلف هنری و تصویری در نشان دادن اندیشه ها و احساس ها کاربرد فرا ملیتی دارد و گرچه هم دلی از هم زبانی بهتر است، لیکن برگردان درست و گویای یک فرهنگ یا یک مکتب و ارائه توان مند و پویای ره یافت های آن، بدون زبان آوری و زبان فهمی ممکن نیست.

روحِ فکر پرور، فرهنگ ساز و تمدن آفرین اسلام نیز بستر مناسبی برای مترجمان فکرها و فرهنگ های بیگانه پدید آورد و از سوی دیگر فرهنگ اسلامی را در میان ملل دیگر گستراند. بدین گونه است که تمدن های بزرگ و فرهنگ های غنی و جهان گیر، پیوسته وام دار مترجمان و زبان شناسان بوده اند.

با توجه به این همه، زبانْ آگاهی یکی از ارزشمندترین دانش هاست.

بی تردید در قلمرو دین اسلام، که رسالت جهانی و جاودانی دارد و همه ملل، مخاطب آنند، این زبان آگاهی یک ضرورت تبلیغی و دینی و ارتباطی پیدا می کند.

در این نوشته با ارائه پژوهش های گونا گون، نشان داده می شود که پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) توان فهمیدن لغات گوناگون و سخن گفتن و نوشتن به همه زبان ها و گویش ها را داشتند، چه زبان هایی که تا کنون شناخته شده و چه زبان هایی که ناشناخته مانده است. این ادعا با ادله بسیار استوار و انکار ناپذیر، اثبات گردیده است.

واقعیت های بی شمار تاریخی نشان می دهد که آنان، به زبان های رومی، سندی، چینی، خزری، فارسی، حبشی، هندی، ترکی، عبری، سُریانی و نَبَطی، سَقْلَبی، یونانی، آفریقایی و سخن گفته اند، نامه نگاشته اند یا متون کتاب های مذهبی پیشینیان را به همان زبان ها قرائت کرده اند.

تصریح به زبان آگاهی برخی از پیامبران پیشین در روایات

در معارف اسلامی به زبانْ آگاهی برخی از پیامبران تصریح شده است؛ مثلاً در قرآن کریم می خوانیم: «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم؛ [1]  (یوسف) گفت: مرا بر خزانه های این سرزمین بگمار، بی تردید من پاسداری دانا هستم.»

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرموده اند: «قال حفیظ بما تحت یدیّ علیم بکل لسان؛ [2]  من آنچه را در قلمرو مدیریت خویش دارم پاس می دارم و به همه زبان ها آگاهم.»

علاّمه مجلسی(ره) به نقل از عرائس آورده اند: با این که حضرت یوسف(ع) در آن هنگام تنها سی بهار از روزگارش سپری شده بود به زبان های گوناگون سخن می گفت.[3] .

و درباره حضرت سلیمان، از قول امام صادق(ع) چنین نقل شده است:

«اعطی سلیمان بن داود(ع) مع علمه معرفة المنطق بکل لسان ومعرفة اللغات ومنطق الطیر والبهائم والسّباع فکان اذا شاهد الحروب تکلم بالفارسیة واذا قعد لعمّاله وجنوده واهل مملکته تکلم بالرومیة فاذا خلا مع نسائه تکلم بالسریانیة والنبطیة واذا قام فی محرابه لمناجاة ربّه تکلم بالعربیة واذا جلس للوفود والخصماء تکلم بالعبرانیة؛ [4]  افزون بر دانش سلیمان، پسر داود، به او معرفت گفتار با هر زبان و هر لغت و معرفت گفتار با پرندگان، حیوانات و درندگان داده شده بود.

او هر گاه در میدان های جنگ حضور می یافت، به پارسی سخن می گفت و آن گاه که به فرمان روایی برای کارگران، سپاهیان و مردم می نشست به زبان رومی حرف می یزد و زمانی که با همسرانش خلوت داشت به زبان سُریانی و نَبَطی تکلم می کرد و وقتی در محرابش به نیایش برمی خاست، زبان به عربی می گشود و آن هنگام که با میهمانان و دشمنان، سخن می گفت، سخن گفتنش عبرانی بود.»

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست کان کیست که او حقیقت جان دانست بگشاد زبان و گفت ای آصف رای این منطق طیر است، سلیمان دانست [5]  در قرآن کریم آمده است: وما ارسلنا من رسول الاّبلسان قومه لیبیّن لهم؛[6]  و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنان بیان کند. علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه نوشته اند:

مقصود از فرستادن پیامبر، به زبان قومش این است که: آن پیامبر با زبان قومی که نَسَباً از آنان بود (زبان مادری و قومی) سخن می گفت، برای این که خداوند متعال به هجرت لوط(ع) از کَلْدَه که سُریانی زبان بودند به مؤتفکات که زبانشان عبرانی بود تصریح کرده است. و در چند آیه آن ها را قوم لوط خوانده است.[7] .

از این تفسیر، زبانْ آگاهی حضرت لوط نیز به دست می آید. علاّمه طباطبایی سپس می افزایند:

اما پیامبران اولوالعزم که برای بیشتر از یک امت فرستاده شده اند، اقوام دیگرِ ناهم زبانشان را به راه خدا فرا می خوانده اند، به دلیل دعوت حضرت ابراهیم(ع) از اعراب حجاز به حج و فراخواندن موسی(ع) فرعون و قومش را به سوی ایمان و دعوت های فراگیر و عمومی پیامبر اکرم(ص) قرآن که دارای دعوت هایی از یهود، نصاری و جز آنهاست، پذیرفتگی ایمان آن اقوام را بیان می کند. همین طور فراگیر بودن دعوت حضرت نوح از آن استفاده می شود.[8] .

[1]: یوسف (12) 55

[2]: بصائر الدّرجات،ص 246

[3]: بحار الانوار،ج 12،ص 294

[4]: همان،ج 14،ص 112

[5]: این اشعار از عوفی است

[6]: ابراهیم(14)،4

[7]: المیزان فی التفسیرالقرآن،ج 12،ص 15

[8]:همان

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان

 




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

 

مباحثی در مورد نماز

عبادت و عبودیّت 
عبادت چیست ؟ 
بسم اللّه الّرحمن الرّحیم
عبادت ، هدف آفرینش ماست . قرآن مى فرماید: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلا لِیَعْبُدُونِ) (1)

كارهایى را كه انجام مى دهیم ، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است ؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصیل علم ، ازدواج و یا خدمت به مردم ، براى رفع نیازهاى خود یا جامعه باشد.
آنچه یك امر را عبادت مى كند، آنست كه به انگیزه اى مقدس انجام شود و به تعبیر قرآن رنگ خدایى (صبغة اللّه)( (2

فطرت و عبادت  

بعضى كارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پایه فطرت ؛ آنچه عادت است هم مى تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى تواند بى ارزش ‍ باشد، مانند عادت به سیگار. اما اگر امرى فطرى شد، یعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاكى كه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش ‍ است .
امتیاز فطرت بر عادت آنست كه زمان و مكان ، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تاءثیرى ندارد و هر انسانى از آن جهت كه انسان است آن را دارا مى باشد؛ مانند علاقه به فرزند كه اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش ‍ را دوست مى دارد.(3) اما مسائلى مانند شكل و فرم لباس یا غذا، از باب عادت است و در زمان ها و مكان هاى مختلف ، متفاوت است . در بعضى مناطق ، چیزى مرسوم است كه در جاهاى دیگر رسم نیست .
عبادت و پرستش نیز یكى از امور فطرى است و لذا قدیمى ترین ، زیباترین و محكم ترین آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده ها و آتشكده هاست .
البتّه در شكل و نوع پرستش ها تفاوت هاى زیادى دیده مى شود. یكى تفاوت در معبودها كه از پرستشِ سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خداى عزیز، و یكى در شكل و شیوه عبادت كه از رقص و پایكوبى گرفته تا عمیق ترین و لطیف ترین مناجات هاى اولیاى خدا تغییر مى كند.
هدف انبیا نیز ایجاد روح پرستش در انسان نبوده ، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شكل عبادت بوده است .
هزینه هاى سنگینى كه در ساختمان كلیساها، كنیسه ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى شود، مقدس شمردنِ پرچم ، وطن و قهرمانان ملّى ، ستایش ‍ كمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشیاء، همه و همه جلوه هایى از روح پرستش در وجود آدمى است .
آنها هم كه خدا را پرستش نمى كنند، یا مال و مقام یا همسر و فرزند، یا مدرك و مكتب و راه و روش خود را مى پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پیش مى روند و هستى خود را فداى معبودشان مى سازند. پرستش در انسان یك ریشه عمیق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوى :

همچو میل كودكان با مادران

 

سِرّ میل خود نداند در لبان

خداوند حكیم هر میل و غریزه اى را در انسان قرار داده ، وسیله ارضاء و تاءمین آن را نیز در خارج ایجاد كرده است . اگر تشنگى در انسان پیدا مى شود، آب آفریده و اگر گرسنگى هست ، غذا نیز هست . اگر غریزه جنسى در انسان قرار داده ، براى او همسر خلق كرده و اگر قوّه شامّه آفرید، بوئیدنى ها را نیز آفرید.
یكى از احساسات عمیق انسان میل به بى نهایت ، عشق به كمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تاءمین كننده این تمایلات فطرى است . نماز وعبادت ، رابطه انسان با سرچشمه كمالات ، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى نهایت است .
ریشه پرستش  
كیست كه خداوند را با اوصاف و كمالاتِ بى پایانش بشناسد، اما سر تسلیم و خضوع فرو نیاورد؟ قرآن از طریق داستان ها و تاریخها، نشانه هایى از قدرت و عظمت او را براى ما بیان مى دارد.
مى فرماید: خداوند به مریمِ بى همسر فرزند داد. رود نیل را براى موسى شكافت و فرعون را در آن غرق كرد. انبیا را با دست خالى بر ابرقدرت هاى زمان خود پیروز كرد و بینى طاغوت ها را به خاك مالید.
اوست كه شما را از خاكِ بى جان آفرید و مرگ و حیات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست .
كیست كه ضعف و ناتوانى و جهل و محدودیت خود و خطرات و حوادثِ پیش بینى شده و نشده را درك كند، ولى احساس نیاز به قدرت نجات دهنده اى نكند و سر تسلیم خم نكند؟
قرآن در لابلاى آیات ، ضعف انسان را به او گوشزد مى كند و مى گوید: تو هنگام تولّد هیچ نمى دانستى و هیچ آگاهى نداشتى ، یكپارچه ضعف بودى ، چنانكه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى روى .
تو هر لحظه مورد تهدید انواع خطرات هستى .
اگر حركت زمین كُند شود و شب یا روز ثابت بمانند، كیست كه حركت آن را تند كند و تغییر دهد؟
اگر آبها به عمق زمین فرو رود، كیست كه براى شما آب گوارا بیاورد؟ (4)
اگر بخواهیم آب آشامیدنى شما را تلخ و شور قرار مى دهیم.(5)
اگر بخواهیم درختان را براى همیشه خشك مى گردانیم.(6)
اگر بخواهیم دائما زمین را لرزان و متزلزل قرار مى دهیم.(7)
اینها ودهها نمونه دیگر را قرآن ذكر مى كند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشكند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفریدگار وادارد.
عمق پرستش  
پرستش ، عملى است كه ما ظاهرا آن را یك نوع خضوع مى بینیم ، اما عمق زیادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است ، برخاسته از معرفت است ، برخاسته از توجه است ، برخاسته از تقدّس است ، برخاسته از ستایش است ، برخاسته از نیایش ‍ است ، برخاسته از التجا و استعانت است ، برخاسته از عشق به كمالات معبود است .
آرى ، پرستش عملى است در ظاهر ساده ، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش ‍ از انسان سر نمى زند. پرستش یعنى دل كندن از مادیّات و پرواز دادن روح ، پا را فراتر از دیدنى ها و شنیدنى ها نهادن . پرستش تاءمین كننده عشق انسان هاست كه گاهى با ثنا و ستایش و زمانى با تسبیح و تقدیس و پاره اى اوقات با شكر و اظهار تسلیم ، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى دارد.
بى تفاوتى نسبت به عبادت  
حضرت على علیه السلام مى فرماید: اى انسان ! چشمت روشن ، اگر با گذشت این همه سال از عُمرت (وبا داشتن این همه استعداد، قابلیت ، امكانات ، عقل ، علم و وحى )، باز هم مثل حیوانى در چراگاهى گامى نهى و خوابى كنى .(8)
آرى ، تمدن و تكنولوژى و پیدایش و پیشرفتِ ابزار جدید، زندگى را راحت تر كرده و رفاه و آسایش را به ارمغان آورده است ، ولى مگر كمال انسان در كسب همین رفاه مادى است ؟
اگر چنین باشد، حیوانات كه در خوراك و پوشاك و مسكن و ارضاى شهوت از انسان جلوترند!
در خوراك بهتر و بیشتر و راحت تر مى خورند و نیازى به پختن و آماده كردن ندارند!
در پوشاك ، دوختن و شستن و اطو كردن ندارند!
در شهوت ، بدون گرفتارى و مشكلى ، خود را ارضاء مى كنند.
در تاءمین مسكن ، چه بسا پرندگان و حشراتى كه تكنیك آنها در ساختِ لانه و آشیانه ، انسان را به تعجّب وامى دارد.
اصولا آیا این پیشرفتِ تكنولوژى ، موجب رشد انسانیّت هم شده است ؟
آیا فسادهاى فردى و اجتماعى كم شده است ؟
آیا این آسایش ، آرامش هم آورده است ؟
به هر حال همانگونه كه اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاریم ، به انسانیّت ظلم شده است ، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانیّت توهین شده است .
مدار عبادت ، رضاى خدا 
همانگونه كه كرات آسمانى و زمین در عین حركت هاى مختلفِ وضعى و انتقالى ، همواره مدار ثابتى دارند، عبادات نیز با همه شكلها و صورت هاى مختلفشان بر مدار ثابتى قرار دارند كه آن رضاى خداوند است ، گرچه شرائط زمانى و مكانى ، فردى و اجتماعى نوعِ حركت در این مدار را تعیین مى كنند.
مثلا مسافرت ، نماز را دو ركعتى مى كند و بیمارى ، شكل نماز را تغییر مى دهد، اما نماز دو ركعتى و یا شكسته نیز نماز است و بر مدار یاد خدا و رضاى او و انجام فرمان او قرار دارد. (وَاءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى )(9)




منابع

طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، نماز،
برچسب ها: عبادت و عبودیّت،

تاریخ : پنجشنبه 28 فروردین 1393 | 09:37 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

امام حسین(ع) در محشر

از امام صادق(ع) روایت شده است که پیامبر(ص) فرمودند:

در روز قیامت جایگاهی از نور برای حضرت زهرا(س) در نظر گرفته می شود.حسین(ع) در حالی که سر مبارک خویش را در دست دارد وارد می شود.

همین که نگاه حضرت صدیقه به او می افتد ناله ای می زند و تمام فرشتگان مقّرب و پیامبران الهی از نالة ایشان گریه می کنند.

آن گاه خداوند حسین(ع) را به زیباترین صورت نمایان می سازد تا بدون سر از قاتلان انتقام گیرد.

پروردگار تمام قاتلان حسین(ع) و یاوران و کسانی را که در کشتن او سهیم بودند فرا می خواند و می گوید: من تا آخرین نفر آن ها را می کشم.سپس آن ها را زنده می گرداند و امیر مؤمنان آن ها را به هلاکت می رساند و هیچ یک از فرزندان ما باقی نمی ماند؛ مگر این که آن ها را به هلاکت می رسانند و هنگامی که این اتفاق رخ می دهد،آتش خشم فروکش کرده،ناراحتی و اندوه فراموش می شود.

یا حسین(ع)

منبع:کتاب لهوف از سیّد بن طاووس

ترجمه و ویرایش: انتشارات بوستان دانش

بهشتــــیان




طبقه بندی: امام حسین(ع)، امامان و پیامبران، احادیث معصومان(ع)،
برچسب ها: امام حسین(ع) در محشر،

تاریخ : سه شنبه 28 آبان 1392 | 04:56 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

لباس و وسائل شخصی پیامبر خاتم(ص)

پیامبرصلی الله علیه وآله عرق چین بر سر می‏گذاشت، و گاه بر روی آن و گاهی بدون آن عمامه می‏بست؛ گاهی نیز فقط دستمالی بر سر می‏افکند یا می‏بست.

عمامه‏ ای داشت به نام «سحاب» و آن را به علی‏ علیه السلام بخشید، و گاهی علی ‏علیه السلام با آن عمامه می‏ آمد و پیامبرصلی الله علیه وآله می‏فرمود: «علی در سحاب آمد».... [1]

وقتی لباس نوی می‏پوشید می‏گفت: «الحمدللّه الّذی کسانی مایواری عورتی و اتجمّل به فی النّاس» (سپاس خدا را که به من لباسی پوشاند که بدنم را مستور می‏دارد و با آن در میان مردم آراسته و آبرومند می‏شوم)، آنگاه لباس کهنه ‏اش را به نیازمندی می بخشید و می‏فرمود: «هر مسلمانی برای رضای خدای متعال از لباسهای مستعمل خود به مسلمانی بپوشاند تا وقتی آن لباس بر تن اوست در ضمانت و امان و حفظ الهی خواهد بود چه زنده باشد چه در گذشته باشد».

آن‏ گرامی غیر از لباسهای دیگر دو لباس مخصوص جمعه داشت، و پارچه و دستمالی داشت که با آن آب وضوی خود را خشک می‏کرد، و گاه دستمال همراه نبود و با دامن ردای خود آب از چهره پاک می‏کرد.

انگشتر را به ‏دست راست می‏کرد، و انگشتر عقیق به‏دست می‏کرد، و انگشتری از نقره نیز داشت که بر آن جمله «محمد رسول الله» نقش شده بود.

نعلین به پا می‏کرد، و نعلین او بیشتر چرمین بود و هر لنگه آن دو دوال داشت؛ همه نوع موزه نیز می‏پوشید، و وقت پوشیدن نعلین و موزه اوّل لنگه راست را بپا می‏کرد، و هنگام در آوردن اوّل لنگه چپ را در می‏آورد؛ و نیز می‏فرمود با یک لنگه کفش راه نروید یا هر دو را بپوشید یا هر دو پا را برهنه سازید....

امیرمؤمنان علی ‏علیه السلام فرمودند: بستر پیامبرصلی الله علیه وآله یک عبا بود و بالش او چرمی انباشته از برگ نخل، شبی بسترش را دولا گستردند و صبحگاه فرمود: (نرمی) این بستر امشب مرا از نماز باز داشت، و فرمان داد پس از آن آن را یک لا بیندازند....

و نیز عبائی داشت که به هر حجره می‏رفت آن را (جهت نشستن) دو تا کرده زیر انداز او می‏ساختند، و قطیف ه‏ای فدکی و قطیف ه‏ای مصری و کم پُرز داشت، و زیر اندازی پشمین که بر آن می‏نشست و گاه بر همان نماز می‏خواند [2] .

حضرت امام باقرعلیه السلام فرمودند:

رسول خداصلی الله علیه وآله، عرقچین یمنی و سپید بر سر می‏نهاد، و نیز عرقچینی داشت با دو زائده برای پوشاندن گوشها در جنگ (که زیر کلاهخود می‏پوشید)، و عصایی که در انتهای آن سر نیزه بود و بر آن تکیه می‏داد و در عید فطر و قربان آن را بیرون می‏آورد و با تکیه بر آن خطبه می‏خواند، و عصای (کوچکتری مانند تعلیمی) که «ممشوق» نامیده می‏شد، و خیمه‏ای که نامش «کِنّ» بود، و قدحی بنام «منبعة»، و کاسه‏ای چوبین بنام «رَیّ»، و دو اسب داشت یکی «مرتجز» و دیگری «سکب»؛ و دو استر به‏نام «دلدل» و «شهباء»، و دو ناقه بنامهای «عضباء» و «جدعاء»، و الاغی که «یعفور» نام داشت و دو شمشیر یکی «ذوالفقار» و دیگری «عون»، و دو شمشیر دیگر بنام «مخذم» و «رسوم»؛ و عمامه‏ ای که «سحاب» نامیده می‏شد، و زرهی به‏نام «ذات الفضول» که سه حلقه نقره‏ای یکی از پیش‏رو و دو حلقه بر پشت داشت، و بیرقی به‏نام «عقاب»، و شتری برای بار بری به‏نام «دیباج»، و پرچمی بنام «معلوم»، و کلاهخودی به‏نام «اسعد»؛ و همه اینها را هنگام رحلت به امیرمؤمنان‏ علیه السلام سپرد، و انگشتر خود را از دست در آورد و در انگشت علی‏ علیه السلام کرد؛ و علی‏ علیه السلام فرموده است که در دسته یکی از شمشیرهای او صحیفه ‏ای یافت که در آن این سه جمله درج بود:

«صله و احسان کن به آنکه از تو بریده است، و حق بگو هر چند علیه خودت باشد، و نیکی کن به آنکه به تو بدی کرده است» [3] .

حضرت امام صادق‏ علیه السلام فرمودند:

مردی به پیامبرصلی الله علیه وآله دوازده در هم تقدیم کرد و لباس پیامبرصلی الله علیه وآله مندرس شده بود، پیامبر به علی‏ علیه السلام فرمود این درهم ها را بگیر و برایم لباسی خریداری کن.

علی‏ علیه السلام می‏گوید: به بازار رفتم و پیرهنی به دوازده درهم خریدم و نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم، پیامبرصلی الله علیه وآله به آن نگاه کرد و فرمود: یا علی، غیر این را می‏خواهم، آیا فروشنده آن را پس می‏گیرد؟

گفتم: نمی‏دانم! فرمود: برو ببین.

من نزد فروشنده آمدم و گفتم: رسول خداصلی الله علیه وآله این را نمی‏پسندد و پیراهنی غیر این می‏خواهد، آن را پس بگیر.

فروشنده درهمها را به من باز گرداند، و من آنها را نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آوردم؛ پیامبرصلی الله علیه وآله خود همراه من به بازار آمد تا پیراهنی بخرد، در راه کنیزی را دید که نشسته و گریه می‏کند، رسول خدا از او پرسید: چه شده است؟

عرض کرد: ای رسول خدا، صاحبان من به من چهار درهم دادند که چیزی بر ایشان خریداری کنم و درهمها را گم کردم و اینک جرأت نمی‏کنم نزد آنان برگردم!

رسول خداصلی الله علیه وآله چهار در هم به او داد و فرمود: به خانه ‏ات و نزد صاحبانت برگرد؛ و پیامبرصلی الله علیه وآله به بازار رفت و پیرهنی به چهار در هم خریداری کرد و آن را پوشید و خدا را شکر و سپاس گفت، و بیرون آمد و مردی برهنه را دید که می‏گفت: هر کس به من لباسی بدهد خداوند از لباسهای بهشتی به او بپوشاند!

پیامبرصلی الله علیه وآله پیراهنی را که خریده بود از تن در آورد و به آن نیازمند پوشاند، و باز به بازار آمد و با چهار در هم باقی‏مانده پیرهن دیگری خریداری کرد و آن را پوشید و خدا را شکر و سپاس گفت و به‏ سوی خانه بازگشت، در راه باز همان کنیز را دید که نشسته و گریه می‏کند، رسول خداصلی الله علیه وآله به او فرمود: چرا نزد صاحبانت نرفتی؟

عرض کرد: ای رسول خدا، من دیر کرده‏ ام و می‏ترسم مرا بزنند!

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: جلو بیفت و مرا به خانه اربابت راهنمائی کن.

بدین ترتیب رسول خداصلی الله علیه وآله همراه او رفت و درب منزل او ایستاد و فرمود: سلام بر شما ای اهل خانه! امّا کسی جوابی نداد.

بار دیگر پیامبر به آنان سلام گفت و جوابی نشنید.

بار سوّم پیامبر سلام را تکرار کرد و آنان پاسخ دادند: سلام بر تو ای رسول خدا و رحمت و برکات خدا بر تو باد.

پیامبرصلی الله علیه وآله به آنان فرمود: چرا بار اوّل و دوّم پاسخ سلام مرا ندادید؟

عرض کردند: ای رسول خدا سلام ترا شنیدیم و دوست داشتیم بیشتر سلام شما را دریافت کنیم!

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: این کنیز در انجام کار شما تأخیر و دیر کرده است او را مؤاخذه نکنید.

عرض کردند: ای رسول خدا، به جهت آمدن شما او را آزاد می‏کنیم و او آزاد است.

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: سپاس خدای را، پولی با برکت ‏تر از این دوازده در هم ندیده ‏ام، خدا به‏ وسیله آن دو برهنه را لباس پوشاند و برده ‏ای را آزاد ساخت [4] .

[1]مکارم الاخلاق ص37و38-بحارالانوار ج16،ص 250و 251

[2]مکارم الاخلاق ص 41 و 14- بحارالانوار ج16،ص 254-229

[3]امالی صدوق،ص44-من لایحضره الفقیه ص519، بحارالانوار ج16،ص 100-98

[4]خصال،جلد2،ص 86 و 87-امالی صدوق،ص 144- بحارالانوار ج16،ص214

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم

بهشتیـــــان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: لباس و وسائل و زندگی شخصی پیامبر خاتم(ص)،

تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

افطار روزه در سفر

این عمل ظاهرا در سفر جنگ بدر واقع شد که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در سوم یا هشتم رمضان از مدینه برای جنگ بدر خارج گردید، و آن وقت روزه واجب شده بود و در آیات آن خواندیم که روزه بر مسافر نیست. از اینجا سخن واقدی در مغازی ج 1، ص 47 تأیید می شود که حضرت به آنان که افطار نکردند فرمود:

یا معشرالعصاة انی مفطر فافطروا؛

ای گروه سرکش من افطار کردم شما نیز افطار کنید.

افطار برای مسافر یک حکم ارفاقی است و مسافر نباید روزه بگیرد و برای او حرام است، از روایات معلوم می شود: بعضی ها افراط به خرج داده با وجود آیه قرآن و عمل رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم باز در سفر روزه می گرفتند. چنان که گذشت، و نیز کلینی در کافی از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در ماه رمضان از مدینه به سوی مکه خارج شد، عده ای با او پیاده می رفتند، چون به کراع الغمیم رسید کاسه آبی خواست و آشامید و افطار کرد، مردم نیز افطار کردند، ولی جمعی همچنان روزه ماندند حضرت آنها را عصاة (گناهکاران) نامید [1]  و در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام آمده که فرمود:

شمی رسول الله صلی الله علیه و آله قوما صاموا حین افطر و قصر عصاة و قال هم العصاة الی یوم القیامة. [2] .

گروهی را که روزه گرفتند زمانی که رسول خدا افطار کره و روزه خود را شکست، گناهکار نامید و فرمود ایشان تا روز قیامت گناهکارند...

اهل سنت مسافر را در روزه گرفتنت و افطار کردن مخیر دانسته اند و این برخلاف نص صریح قرآن است، مذهب اهل بیت علیهم السلام به تبع قرآن و جدشان، حرمت روزه در سفر می باشد.

1_کافی،ج4،ص127،128،فقیه ج2،ص 141،کراع الغمیم نام محلی است ما بین مکه و مدینه،غمیم بفتح اول بیابانی است در حجاز مقابل عسفان.

بهــــــــــــشتیان

منبع: کتابخانه پیامبر اعظم، مدینة العلم




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، ماه رمضان،
برچسب ها: افطار روزه در سفر،

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 04:52 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات


احادیث ماه رمضان

روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

(وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰ )

امام صادق (علیه السلام) فرمود: تکمیل روزه به پرداخت زکات یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.

روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

(الکافى، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳ )

روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

(الکافى، ج ۴ ص ۱۶۲)

اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص 257

روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام:

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام

 امیرالمومنان على علیه السلام فرمود: روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

روزه سپر آتش (جهنم) است.

برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

«صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.»

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

(غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰ )

روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

«اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.»

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

(الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱)

قال الصادق علیه السلام

«صدقه درهم افضل من صیام یوم.»

امام صادق علیه السلام فرمود :

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

(وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶ )

جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

«من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.»

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

(بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱ )

خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

«طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة » ؛

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

(وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح‏2. )

امام على علیه السلام فرمود: روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

«کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.» ؛ از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

(وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲)

التماس دعا.

با تشکر از: *بوی بهشت* و  چهل حصاران




طبقه بندی: بهشتیان، احادیث معصومان(ع)، ماه رمضان،
برچسب ها: احادیث ماه رمضان،

تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392 | 07:54 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.