تبلیغات
بهشتیان - بعثت رسول خدا (ص) قسمت بیست و هشتم
بهشتیان
هر چه را که بخواهید...
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : سید مصطفی سیدی

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت بیست و هشتم

تصمیم چند تن از بزرگان قریش برای از بین بردن صحیفه ملعونه

استقامت و پایداری بنی هاشم در برابر مشرکین و تعهد نامه ننگین آنها و تحمل آن همه شدت و سختی با همه دشواریهایی که برای آنان داشت به سود رسول خدا(ص)و پیشرفت اسلام تمام شد،زیرا از طرفی موجب شد تا جمعی از بزرگان قریش که آن تعهدنامه را امضا کرده بودند به حال آنان رقت کرده و عواطف و احساسات آنها را نسبت به ابو طالب و خویشان خود که در زمره بنی هاشم بودند تحریک کند و در فکر نقض آن پیمان ظالمانه بیفتند،و از سوی دیگر افراد زیادی بودند که در دل متمایل به اسلام گشته ولی از ترس قریش جرئت اظهار عقیده و ایمان به رسول خدا(ص)را نداشتند و نگران آینده بودند،این استقامت و پایداری برای این گونه افراد حقانیت اسلام و مأموریت الهی پیغمبر(ص)را مسلم کرد و سبب شد تا عقیده باطنی خود را اظهار کرده و آشکارا در سلک مسلمانان درآیند.

از کسانی که شاید زودتر از همه به فکر نقض پیمان افتاد و بیش از سایر بزرگان قریش برای این کار کوشش کرد به نقل تواریخ هشام بن عمرو بود که از طرف مادر نسبش به هاشم بن عبد مناف می‏رسید و در میان قریش دارای شخصیت و مقامی بود،و در مدت محاصره نیز کمک زیادی به مسلمانان و بنی هاشم کرد و از کسانی بود که‏در خفا و پنهانی خواروبار و آذوقه بار شتر کرده و به دهانه دره می‏آورد و آن را به میان دره رها می‏کرد تا به دست بنی هاشم افتاده و مصرف کنند.

روزی هشام بن عمرو به نزد زهیر بن ابی امیه که او نیز با بنی هاشم بستگی داشت و مادرش عاتکه دختر عبد المطلب بود آمده و گفت:ای زهیر تا کی باید شاهد این منظره رقتبار باشی؟تو اکنون در آسایش و خوشی به سر می‏بری،غذا می‏خوری،لباس می‏پوشی،با زنان آمیزش می‏کنی،اما خویشان نزدیک تو به آن وضع هستند که خود می‏دانی!نه کسی به آنها چیز می‏فروشد و نه چیزی از ایشان می‏خرند،نه زن به آنها می‏دهند و نه از ایشان زن می‏گیرند؟...

هشام دنباله سخنان خود را ادامه داده گفت:

به خدا اگر اینان خویشاوندان ابو الحکم(یعنی ابو جهل)بودند و تو از وی می‏خواستی چنین تعهدی برای قطع رابطه با آنها امضا کند او هرگز راضی نمی‏شد!

زهیر که سخت تحت تأثیر سخنان هشام قرار گرفته بود گفت:من یک نفر بیش نیستم آیا بتنهایی چه می‏توانم بکنم و چه کاری از من ساخته است،به خدا اگر شخص دیگری مرا در این کار همراهی می‏کرد من اقدام به نقض آن می‏کردم،هشام گفت:آن دیگری من هستم که حاضرم تو را در این کار همراهی کنم!

زهیر گفت:ببین تا بلکه شخص دیگری را نیز با ما همراه کنی.

هشام به همین منظور نزد مطعم بن عدی و ابو البختری(برادر ابو جهل)و ربیعة بن اسود که هر کدام شخصیتی داشتند،رفت و با آنها نیز به همان گونه گفتگو کرد و آنها را نیز بر این کار متفق و هم عقیده کرد و برای تصمیم نهایی و طرز اجرای آن قرار گذاردند شب هنگام در دماغه کوه«حجون»در بالای مکه اجتماع کنند و پس از اینکه در موعد مقرر و قرارگاه مزبور حضور به هم رسانیدند زهیر بن ابی امیه به عهده گرفت که آغاز به کار کند و آن چند تن دیگر نیز دنبال کار او را بگیرند.

چون فردا شد زهیر بن ابی امیه به مسجد الحرام آمد و پس از طوافی که اطراف خانه کعبه کرد ایستاد و گفت:ای مردم مکه آیا رواست که ما آزادانه و در کمال آسایش غذا بخوریم و لباس بپوشیم ولی بنی هاشم از بی غذایی و نداشتن لباس بمیرند ونابود شوند؟به خدا من از پای ننشینم تا این ورق پاره ننگین را که متضمن آن قرارداد ظالمانه است از هم پاره کنم!

ابو جهل که در گوشه مسجد ایستاده بود فریاد زد:به خدا دروغ گفتی،کسی نمی‏تواند قرارداد را پاره کند،زمعة بن اسود گفت:تو دروغ می‏گویی و به خدا سوگند ما از همان روز اول حاضر به امضای آن نبودیم،ابو البختری از گوشه دیگر فریاد برداشت:زمعه راست می‏گوید و ما از ابتدا به نوشتن آن راضی نبودیم،مطعم بن عدی از آن سو داد زد:حق با شما دو نفر است و هر کس جز این بگوید دروغ گفته،ما از مضمون این قرارداد و هر چه در آن نوشته است بیزاریم،هشام بن عمرو نیز سخنانی به همین گونه گفت،ابو جهل که این سخنان را شنید گفت:این حرفها با مشورت قبلی از دهان شما خارج می‏شود و شما شبانه روی این کار تصمیم گرفته‏اید!

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان





نوع مطلب : مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران، 
برچسب ها : پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)، بهشتیان،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 شهریور 1396 06:15 ب.ظ
I used to be able to find good info from your blog articles.
شنبه 4 شهریور 1396 12:48 ب.ظ
Hello, I enjoy reading all of your article. I like to write a little comment to support you.
پنجشنبه 2 شهریور 1396 08:50 ق.ظ
I am not positive the place you are getting your information, but good topic.
I must spend a while finding out more or understanding more.
Thank you for wonderful info I was on the lookout for
this information for my mission.
دوشنبه 30 مرداد 1396 09:59 ب.ظ
You are so interesting! I don't suppose I have read something like this before.

So good to find somebody with some original thoughts on this subject.
Seriously.. thank you for starting this up. This website is one thing that is needed on the internet,
someone with a bit of originality!
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:15 ب.ظ
Aw, this was a really nice post. Taking a few minutes and actual effort to generate
a really good article… but what can I say… I put things off a whole lot and never seem to get anything done.
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:03 ب.ظ
I am genuinely thankful to the holder of this web site who has
shared this enormous article at at this time.
سه شنبه 10 مرداد 1396 12:43 ق.ظ
It is in reality a nice and helpful piece of info.
I'm satisfied that you shared this helpful info with us.
Please stay us up to date like this. Thank you for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سلام دوست عزیز!
به وبلاگ بهشتیان خوش آمدید...
در این بلاگ می توانید به بیش از 1100 مقاله،مطلب و دیگر موارد در زمینه های فرهنگی، اجتماعی،دینی،مذهبی و...
دست پیدا کنید.
آدرس اینستاگرام نویسنده: www.instagram.com/mostafasayyedi
تبادل لینک هم با هر سایت و وبلاگی که با خدا باشه آزاده...
موفق باشید

مدیر وبلاگ : سید مصطفی سیدی
پیوندهای روزانه
پیوندها
صفحات جانبی
نظرسنجی
نظر شما در مورد بلاگ بهشتیان






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :