حسین ، کشته دیروز و رهبر روز است
قیام اوست ، که پیوسته نهضت آموز است
تمام زندگی او ، عقیده بود و جهاد
اگر چه مدت جنگ حسین ، یک روز است . . .

بهشتیان

یا حسین(ع)




طبقه بندی: امام حسین(ع)، عزاداری ها و مراسم غم،
برچسب ها: محرم، امام حسین(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 11:31 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

بر عید غدیر، عید اکبر صلوات


بر چهره ی نورانی حیدر صلوات


بر فاطمه این عید هزاران تبریک


بر یک یکِ اهل بیت کوثر، صلوات


عید غدیرخم بر تمامی شیعیان مبارک 

عیدغدیرخم




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید غدیرخم، عید غدیر، امام علی(ع)، ولایت علی(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 9 مهر 1394 | 07:57 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان
نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را

عید سعید قربان بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد.

عید سعید قربان




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید سعید قربان،

تاریخ : پنجشنبه 2 مهر 1394 | 01:16 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت سوم:

ختم نبوت و تعیین اوصیا

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله خاتم انبیاء است، و بعد از او خداوند متعال پیامبری نخواهد فرستاد، و دین اسلام تا ابد و تا قیام قیامت دین جهانیان خواهد بود.

و هرکس بعد از حضرت رسول (ص) ادّعای پیامبری کند دروغگو و دجّال است، و هر حکمی غیر از احکام اسلام بر مردم جهان عرضه شود تمام باطل است، چه آنکه از طرف پیامبران قبل از اسلام باشد، و چه از طرف بشر، چون حکم خدا بر تمام احکام برتری دارد، و ممکن نیست که عقل بشری بتواند بهتر از آن را بیاورد.

حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم که آخرین پیامبر خدا است، از نواده ‏های اسماعیل ذبیح‏ الله فرزند حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیهماالسلام می‏باشد، و افضل تمام بشر علی‏الاطلاق است، و او پیامبر بود در وقتی که حضرت آدم علیه‏السلام میان گل و آب بود.

حضرتش از برای هدایت بشر مبعوث شد تا نمایانگر راه آنها به خیر دنیا و سعادت آخرت باشد، و می‏فرماید:

(انّما بعثت لأتّمم مکارم الأخلاق).

من مبعوث شدم تا متمّم تمام خوبیها شوم، و مردم را به اخلاق پسندیده دعوت کنم.

اوّلین ازدواج پیامبر با یک زن باشخصیّت و پاکدامن و اصیل و پرهیزکار به نام (خدیجه کبری) بود، و در آن وقت عمر شریف حضرت بیست و پنج سال بود، و خداوند از ثمره این ازدواج اولادی به او عطا فرمود که یکی از آنها دختر بزرگوار او بی‏بی دو عالم صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سیّده زنان عالم علیهاالسلام است که نسل و ذرّیه حضرتش ازایشان می‏باشد، و او مادر حسن و حسین علیهماالسلام و بقیّه خلفای برحقّ حضرتش می‏باشد، که اگر بخواهیم در شخصیّت ایشان سخن بگوئیم احتیاج به یک کتاب جداگانه دارد، و همین برای عظمتش کافی است که او (معصومه) است، و اسلام صحیح و اصیل، از طرف او و فرزندانش به جهانیان رسیده است.

عمر شریف حضرتش به چهل سالگی که رسید رسما از طرف پروردگار متعال به پیامبری مبعوث شد، و سیزده سال در مکه مکرّمه بود و مردم را به سوی خداپرستی دعوت می‏کرد، و در این راه از قوم و قبیله خود و بقیّه مردم آن دیار جز اذیّت و ناراحتی چیزی ندید، و آنقدر بر او ظلم و ستم روا داشتند که می‏فرماید:

(ما أوذی نبیّ مثل ما أوذیت): (هیچ پیامبری به اندازه من از قوم خود اذیّت و آزار ندید) ولی در مقابل به آنها دعا می‏کرد و می‏فرمود:

(اللّهم اهدِ قومی، فانّهم لا یعلمون): (پروردگارا، قوم مرا هدایت کن و از تقصیر آنها بگذر، چون نادان می‏باشند).

ولی هرچند آنها را نصیحت کرد و به یکتاپرستی دعوت کرد، نتیجه نداشت بلکه کینه و دشمنی آنها به حضرت رسول صلی الله علیه وآله بیشتر شد، تا اینکه تصمیم به قتل حضرتش گرفتند و ایشان ناچار مکٌه مکرٌمه را ترک کرده، و راهی مدینه منوٌره گشتد، که قبلاً بذر اسلام را در آن شهر پاشیده، و عدّه‏ای پیرو اسلام گشته بودند.

لذا، مسلمانان آن دیار مقدم حضرت را گرامی داشتند و با استقبال گرم مسلمانان و مردم آنجا روبرو شدند. حضرت با فعّالیّت شبانه‏روزی خود و یارانش در مدینه اساس حکومت اسلامی را پایه ریزی کردند، و با سخنرانیهای گرم خود که توأم با آیات قرآنی بود، مردم را به اخوّت و برادری دعوت کردند، و با اتّحاد و اتّفاق و پیروی از دستورات خداوند، از تنبلی و پستی و جنگ و دشمنی با یکدیگر نجات دادند، و توانستند با نیروی ایمان و نقشه‏های حکیمانه پیامبر صلی الله علیه وآله در اندک زمانی، مکّه معظّمه و بعد هم جزیره عربستان را به اسلام دعوت کنند، و بعد هم نقشه جهانی کردن اسلام را پیاده نمایند. بعد از ده سال تبلیغ و خدمت مسلمانان به بزرگترین تمدّن آن روز دست یافتند، ولی در اثر سمّی که یک زن یهودی در غذا به خورد آن حضرت داد، روح بزرگش به عالم اعلی پرواز کرد، و در هنگام وفات عمر شریفش شصت و سه سال بود.

قبل از وفات از برای خودش به امر پروردگار متعال دوازده وصی و خلیفه تعیین کرد، که یکی پس از دیگری زمام امور مردم را به دست گیرند، و آنها را به راه راست و اسلام صحیح هدایت گردانند، و فرمودند: هرکس از خطّ آنها دور شود، و راهی غیر از راه آنها انتخاب کند، گمراه است. خلفای آن حضرت عبارتند از:

1 ـ امیرالمؤمنین علیّ بن ابی‏طالب علیه السلام

2 ـ حضرت امام حسن علیه السلام

3 ـ حضرت امام حسین سیدالشّهداء علیه السلام

4 ـ حضرت امام زین‏العابدین سجّاد علیه السلام

5 ـ حضرت امام محمّد باقر علیه السلام

6 ـ حضرت امام جعفر صادق علیه السلام

7 ـ حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

8 ـ حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

9 ـ حضرت امام محمد جواد علیه السلام

10 ـ حضرت امام علی هادی علیه السلام

11 ـ حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

12 ـ حضرت امام حجّة بن الحسن العسکری علیه السلام

که ایشان، یعنی امام دوازدهم زنده و از انظار مردم غائب است هم چنانکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله و بقیّه ائمّه علیهم السلام اطّلاع دادند، که در آخرالزمان در وقتی که مشیّت خداوند تعلّق گیرد ظاهر خواهد شد، و دنیا را بعد از آنکه پر از ظلم و جور شده، پر از عدل و داد خواهد کرد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و دختر بزرگوار و عالی‏مقامش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، و این دوازده حجّت خدا بر مردم که نام بردیم معصوم می‏باشند، و هیچ گناه و خلافی از آنها سر نخواهد زد، از هر بدی و زشتی منزّه می‏باشند، و خداوند در باره آنها فرموده است:

(انّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت ویطهّرکم تطهیرا).

یعنی: (خداوند می‏خواهند شما اهل‏بیت عصمت و طهارت را همیشه از بدیها پاک و منزّهتان گرداند) لذا فضائل و کمالات آنها به حدّ اعلی می‏باشد، که دردنیا بیش از آن قابل امکان نیست، و آنها از سوی پروردگار دارای تمام علوم و فضائل و خوبیها می‏باشند، و بر تمام بشر واجب است که از آنها پیروی کنند، چون پیروی از آنها پیروی از پروردگار است، و مخالفت با آنها مخالفت با خدا و سرپیچی از احکام و دستورات اوست.

حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله پیروی خلفای دوازده گانه خود را با قرآن برابر دانسته و به مسلمانان فرموده است:

(انّی تارک فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی أهل بیتی، ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی أبداً، و أنهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض).

یعنی:

من در میان شما دو گنجینه سنگین و پرارزش را گذاشته‏ام:

یکی: کتاب خدا.

و دیگری: عترت و اهل‏بیت خودم (که مفسّر قرآن و احکام آن می‏باشند).

اگر به این دو گنجینه گرانبها متمسّک شوید، بعد از من گمراه نخواهید شد.

و این دو از هم جدا نمی‏شوند تا اینکه نزد حوض کوثر، بر من وارد شوند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : جمعه 13 شهریور 1394 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دوم:

نزول قرآن

در بیست و هفتم رجب1387 هجری چهارده قرن بر بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه وآله رسول بزرگوار اسلام می‏گذرد.

در این روز اوّلین سوره قرآن کریم بر پیامبر نازل شد، البتّه قرآن یک مرتبه کامل از طرف پروردگار متعال (به بیت‏المعمور) که در آسمان می‏باشد نازل شد، ودر ماه مبارک رمضان در قلب پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این وحی آسمانی جایگزین شد، که خداوند در قرآن کریم اشاره می‏فرماید: (شهر رمضان الّذی أنزل فیه القرآن) ماه رمضانی که قرآن در آن نازل شد.

و می‏فرماید: (انّا أنزلناه فی‏لیلة القدر) ما آن را در شب قدر (بر قلب پیامبر) نازل کردیم، که همه مسلمانان می‏دانند که شب قدر افضل‏ترین شب ماه مبارک رمضان است، پس از آن در ظرف بیست و سه سال کم‏کم و آیه آیه توسّط امین وحی خدا یعنی جبرئیل بر حضرت رسول صلی الله علیه وآله نازل شد، که ابتدای نزول آن در (غار حراء) در مکه مکرّمه در بیست و هفتم ماه رجب، سیزده سال قبل از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله به مدینه منوّره بود، در وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه وآله در آن غار مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار خویش بود.

در این اثنا جبرئیل از طرف خداوند از آسمان نازل شد، و به حضرتش خطاب کرد و گفت: بخوان.

حضرت محمد صلی الله علیه وآله فرمودند: چه بخوانم؟

جبرئیل گفت:

(بسم‏الله الرحمن الرحیم، اقرأ باسم ربّک الّذی خلق، خلق الانسان من علق... تا آخر سوره).

به نام پروردگار بخشنده مهربان، بخوان به نام خداوندی که خلق کننده است، و انسان را از علقه (نوعی کرم که با چشم دیده نمی‏شود) خلق کرد.

مانند چنین روزی خداوند به بشر، بزرگترین هدیه خود را تقدیم کرده و مهم ترین دستورالعمل را از برای یک زندگانی سعادت‏بخش در دنیا، که انسان با عملکرد آن به عظیم‏ترین راه سعادت ابدی یعنی بهشتی که عرض آن به عرض آسمانها و زمین است خواهد رسید، و آن نزول قرآن کریم بوده از طرف پروردگار برای دستورالعمل بشر.

این کتاب، بر محبوب ترین و بزرگوارترین پیامبر خدا نازل شده که ایزد متعال درباره عظمت او در یک حدیث قدسی می‏فرماید: (لولاک لما خلقت الأفلاک).

(اگر وجود پرجود تو را نیافریده بودم، زمین و آسمان و دیگر افلاک را هم خلق نمی‏کردم).

لذا، بر مسلمانان است بطور خصوص و بر سایر بشر است عموما که این روز بزرگ را جشن گرفته، و به همدیگر دست برادری و اخوّت داده، و با همّت و اتّحاد بیعت خود را با رسول بزرگوارشان تجدید کرده، و عهد و پیمان بندند که دوباره به کتاب آسمانی خود، یعنی قرآن کریم برگشته و احکام آن را دستورالعمل زندگانی خود قرار دهند، تا انشاءالله دو مرتبه شخصیّت از دست رفته اسلامی خود را به دست آورده و استعمارگران غاصب و دشمن اسلام و انسانیّت را از بین برده و بتوانند با همّت والای خود و انفاس قدسیّه پیامبرشان، و عمل کردن به فرمانهای آن بزرگوار و کتاب آسمانیش باردیگر به اسلام عزیز برگشته و با سعادت و خوشبختی یک دولت اسلامی هزار میلیونی تشکیل داده، و دنیا را از شرّ و کفر شرق و غرب نجات داده، و مستضعفان دنیا را به سعادت دنیا و آخرت کشانند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، نزول قرآن، رسالت پیامبر(ص)، رسالت قرآن، مقاله پیرامون رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت اول:

مقدمه مترجم

در زمانی که در عراق بودیم سالی چند بار در نجف اشرف و کربلای معلّی، زیارتهای مخصوص حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت ابی‏عبدالله الحسین علیه السلام مانند غدیر و مولود در نجف و نیمه رجب، و نیمه شعبان، و اربعین در کربلا اتّفاق می‏افتاد که در این ایّام هزاران نفر از ارادتمندان و شیعیان اهل‏بیت عصمت و طهارت از کشورهای خلیج و هند و پاکستان و ایران و افغانستان و آفریقا و سوریه و لبنان و سایر نقاط جهان به نجف و کربلا آمده و برای اظهار محبّت و مودّت و دوستی به حضرت امیرالمؤمنین و سیّدالشهداء علیهماالسلام به زیارت می‏پرداختند.

و چون حضرت آیةالله العظمی مجاهد آقای حاج سیّد محمد شیرازی دام ظلّه، همیشه در فکر بودند که بتوانند هدیه‏ای معنوی از برای آن جمعیّت انبوه تقدیم نمایند، لذا در هر مناسبتی کتاب مختصری تألیف کرده و بعد از چاپ، هزاران نسخه آن را به صورت جزوه به مردم هدیه کرده تا اینکه با وظایف خود، اسلام و تشیّع، برنامه‏های مذهبی و خاندان عصمت و طهارت (ع) بیشتر آشنا شوند.

این کتاب مختصر که در روز بعثت حضرت محمّد صلی الله علیه وآله نوشته و پخش شده است در باره چگونگی پیاده کردن قوانین اسلام و احکام قرآن به دست امین وحی خدا یعنی خاتم انبیاء صلی الله علیه وآله نوشته شده است...

امیدواریم مسلمانان جهان بااقتدا به رهبر و نجات دهنده آنها در دنیا و آخرت یعنی حضرت رسول صلی الله علیه وآله و اهل بیت اطهارش (ع) برنامه‏ها و دستورالعملهای حضرتش را در زندگانی پیاده کرده، و آن را زنده کنند تا دو مرتبه عزّت و سعادت از دست رفته خود را یافته و با تمسّک به قرآن و عترت، پروردگار متعال نظر لطف و مرحمت به آنها بیفکند، و از گرفتاریها و بدبختیها و استعمارگران شرق و غرب رهائی یافته و به خوشبختی دو جهان نائل گردند.

به امید روز پیروزی اسلام بر کفر جهانی و پیاده کردن احکام اسلام و ظهور حضرت مهدی آل محمٌد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سرافرازی مسلمانان جهان. آمین ربّ‏ العالمین.

سید علی فالی

الحمد لله ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی محمّد و آله الطاهرین.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران، احادیث معصومان(ع)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، رسالت قرآن، رسالت پیامبر(ص)، مقاله پیرامون رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 1 شهریور 1394 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
التماس دعا



طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید سعید فطر، عید، اعیاد مذهبی،

تاریخ : جمعه 26 تیر 1394 | 10:27 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
شبی که در آن خطاب می‌آید: کجایند جوانمردان شب‌خیز که در آرزوی دیدار، بی‌خواب و بی‌آرام بوده‌اند و در راه عشق شربت بلا نوشیده‌اند، تا خستگی ایشان را مرهم گذاریم و اندر این شب قدر ایشان را با قدر و منزلت گردانیم؛ که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.
التماس دعا از همه ی شما عزیزان

شب قدر



طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: شب قدر،

تاریخ : یکشنبه 14 تیر 1394 | 10:52 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آمد رمضان هست دعا را اثری


دارد دل من شور و نوای دگری


ما بنده عاصی و گنهكار توییم


ای داور بخشنده بما كن نظری

طاعات و عباداتتان مورد قبول درگاه حق

بهشتیان




طبقه بندی: ماه رمضان، اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: ماه رمضان، ضیافت خدا،

تاریخ : پنجشنبه 28 خرداد 1394 | 05:40 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به "ســیــنـــه" بی قرار است


هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است


همان مردی که جمعه آید روزی ... و این پایان خوب انتظار است


نیمه شعبان بر همه ی مسلمانان مبارک 

بهشتیان

بهشتیان




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: نیمه شعبان، میلاد امام مهدی(عج)، بهشتیان،

تاریخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 | 11:08 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت ششم)

مکالمه ها

این از واقعیت های انکار ناپذیر تاریخی است که امامان(ع) با ملت ها و اقوام گوناگونی ارتباط داشتند یا مناظره دینی و علمی می کردند و با زبان آنها به گفت و گو می پرداختند. سندهای روشن و فراوان این حقیقت، در دست تاریخ کاوان است و معارف عظیم ما بر آن گواهی می دهد.

امامان(ع) به ضرورت با گروه های ناهم زبان ارتباط داشتند از جمله:

1ـ اهل کتاب، مثل یهود و نصاری.

2ـ موالی یا بردگانی که از ملل گوناگون به قلمرو حکومت مسلمانان آورده شده بودند.

3ـ شیعیان با ملیت های مختلف که برای زیارت، تجارت، پرسش و آموختن به دیار امامان(ع) می آمدند.

4ـ دانشمندان و حقیقت جویان کشورهای دور و نزدیک.

5ـ مأموران دولتی.

6ـ زنان، کنیزان و غلامان ناهم زبانی که در خانه آنان بودند.

پایان

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان

 




طبقه بندی: امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:27 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت پنجم)

زبان آگاهی، پرتوی از دانش بی کران امامان

زبانْ آگاهی پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) نمودی از دانش بی کران آنان است. اکنون نگاهی به این مسئله بنیادین می افکنیم.

ما بر این باوریم که خداوند متعال، گنجینه های نامحدود علوم را به پیامبر اکرم(ص) و امامان (ع) آموخته است. این باور استوار، مبتنی بر دلیل های تردید ناپذیر زیرین است:

1ـ نصوص قطعی؛

2ـ ادلّه عقلی؛

3ـ میراث عظیم علمی؛

4ـ واقعیت های انکار ناپذیر تاریخی.

نصوص دینی نشان می دهد که آنان، اقیانوس های بی کران معارفند.

بنگرید:

«فقال (ابو عبد الله) ورب الکعبة ورب البنیة ـ ثلاث مرات ـ لو کنت بین موسی والخضر لأخبرتهما أنی أعلم منهما ولأنبأتهما بما لیس فی أیدیهما، لأن موسی والخضر(ع) اعطیا علم ما کان ولم یعطیا علم ما یکون وما هو کائن حتی تقوم الساعة وقد ورثناه من رسول الله(ص) وراثة؛[1] .

امام صادق(ع) سه بار فرمود: سوگند به پروردگار این کعبه، سوگند به پروردگار این بنا، اگر من با موسی و خضر بودم به آنها خبر می دادم که از آنها داناترم و آنان را از آنچه در اختیارشان نبود، آگاه می ساختم، زیرا به موسی و خضر(ع) علم آنچه گذشته است، عطا شده بود ولی علم آنچه تا روز قیامت واقع می شود، عطا نشده بود لیکن ما از راه وراثت، آن علم را از رسول خدا(ص) به دست آورده ایم.»

امام صادق(ع) در روایت دیگری فرمودند:

«إنی لأعلم ما فی الأرض وأعلم ما فی الجنة وأعلم ما فی النار وأعلم ما کان و ما یکون؛[2] .

من آنچه را در آسمان ها و زمین است می دانم و آنچه را در بهشت و دوزخ است می دانم و گذشته و آینده را می دانم.»

امیر المؤمنین(ع) فرمودند:

«سلونی فان عندی علم الاولین والآخرین؛[3] .

از من سؤال کنید، بی تردید، دانش پیشینیان و پسینیان پیش من است.»

و فرمودند:

«ولولا آیة فی کتاب الله لأخبرتکم بما کان و ما یکون وما هو کائن[4]  الی یوم القیامة وهی هذه الآیة یمحو الله ما یشاء ویثبت وعنده ام الکتاب؛ [5] .

اگر نبود آیه ای در قرآن، خبری می دادم به شما از آنچه بود، آنچه خواهد آمد و آنچه هست و آن آیه این است: خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست.»

با ادله عقلی فراوان به دست می آید که: عصمت داشتن، انسان کامل بودن، صاحب ولایت و حجت بودن، بدون برخورداری از آن معارف عظیم و نا محدود ممکن نیست. از سوی دیگر، میراث غنی زندگی ساز و نور بخش آنان که مجموعه هایی از سخنرانی ها، سخنان کوتاه، مناظره ها، نامه ها، کتاب ها، تفسیرها، دعاها، شعرها، پاسخ ها و آموزش های آن بزرگواران است و در هزاران کتاب نگارش یافته است و بنیان فکر، فرهنگ، فقه و باورهای ما گشته است. این گنجینه های محسوس و مکتوب، این میراث گران بار علمی اکنون در پیش چشم همه دانش پژوهان جهان است و هر کاوش گر هشیار و دانش ور بیداری در می یابد که این معارف عظیم، دست یافت بشر نیست و پایه در دریافت های تخیلی، عقلی، تجربی و آزمایش گاهی ندارد، بلکه تنها و تنها تبلوری از علوم الهی آن سروران است. مگر می شد بدون دریافت های الهی و در محیط دور از فرهنگ و تمدن هزار و چهارصد سال پیش، این فرهنگ و تمدن ارجمند و آسمان بنیاد را پی نهاد.

واقعیت های انکار ناپذیر تاریخی در دست رس همه پژوهش گران است. تاریخ به صراحت و به تکرار نشان می دهد که: پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) هیچ گاه در هیچ مسئله ای وا نماندند، هیچ وقت اظهار عجز علمی نکردند و برخورد مردم با آنان به گونه برخورد با کسانی بود که همه چیز را می دانند. و پیوسته بزرگ ترین دانشمندان، عاجزانه و فروتنانه در حل نیازهای علمی خویش به آنان رجوع می کردند و آنان همیشه گره های دشوار علمی را می گشودند. و در هیچ زمانی «نمی دانم»، «تخصص آن را نداریم»، «شاید چنین باشد»، «باید فکر کنیم»، «باید آن را بیازماییم»، «باید در کتاب ها بنگریم»، «اکنون فراموش کرده ایم»، «این پرسش دینی نیست از دیگری بپرسید» و نگفتند.

با وجود آن همه دشمن، حتی یک جا کسی در تاریخ ثبت نکرده است که آنان در حل یک مسئله علمی به بن بست رسیده باشند.

خداوند در قرآن فرمان مطلق می دهد که: «فسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون؛[6]  از اهل ذکر بپرسید، اگر نمی دانید.»

درس آموز است که در این آیه کریمه مفعول دوم «فسئلوا» یعنی چیزی که باید پرسید و مفعول «لاتعلمون» یعنی چیزی را که نمی دانیم، حذف شده است و این دو حذف، دلالت بر عموم دارد و نیز به تصریح روایات، «اهل الذکر» امامان(ع) هستند. [7] .

بدون تردید، خداوند متعال هیچ گاه مردم را به طور مطلق به جاهلان یا به کسانی که دانش محدود دارند، ارجاع نمی دهد. از سوی دیگر، امامان(ع) همیشه آماده پاسخ گویی به تمامی سؤال های گوناگون مردم بودند. حضرت علی(ع) می فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی؛[8]  پیش از این که مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید.» در این حدیث، مشخص نکرده اند که چه چیز بپرسید. و همین افاده عموم می کند؛ یعنی هر چه می خواهید بپرسید.

در تمام تاریخ هیچ دانشمندی نتوانسته است چنین ادعایی بکند و از عهده آن برآید و اکنون در قرن بیستم هم اگر همه کالج ها، آکادمی ها، دانشگاه ها بسیج شوند و دانشمندان جهان، یک کانون بزرگ علمی از سرآمدان خویش تشکیل دهند، باز نمی توانند سخن حضرت علی(ع) را بگویند چون مجهولات آنها نامحدود است و دانششان محدود و رسواییشان در برابر هزاران هزار پرسش بی پاسخ، معلوم.

از کاوش در معارف امامان(ع) به دست می آید که: علوم و معارف آنان دارای این ویژگی هاست:

1ـ نامحدود است.

2ـ صحت دارد؛ مثلاً فرضیه نیست، تا آزمون ها بنیادش را بلرزاند و مولود اندیشه های بشری نیست، تا تراوش فکری دیگران به بطلانش قیام کند.

3ـ موهبتی است نه اکتسابی.

اساساً بسیاری از آن معارف، با شیوه های معمول آموزشی دست یافتنی نیست و اگر همه پژوهش کده های امروز و فردای جهان، هم دست گردند، به آن معارف دست نمی یابند. چون دانش های بشری اسیر گذشت زمان، تضاد، استقرا، تجربه و آزمایش است، ولی معارف و علوم الهی این چنین نیست و جلوتر از زمان و دور از محدودیت های ابزاری، اقیانوس های بی کران دانش و بینش را پیش کش بشر می کند و عمر بشر را قربانی گذشت زمان ومذبوح تجربه ها و آزمون های گوناگون نمی سازد و انسان را چون موش آزمایش گاهی به آزمایش گاه زمان نمی سپارد تا به قیمت تباهی زندگی او صحت یا سقم آزمونی را بسنجد. به علاوه، بسیاری از قلمروهای زندگی بشر با ابزاری مادی کاویدنی نیست.

4ـ جامع و فراگیر است؛ همه ابعاد حیات مادی و معنوی انسان را هدایت می کند.

5ـ تضاد و تناقض ندارد.

تضاد و تناقض از ویژگی های اندیشه ها و دریافت های بشری است و در معارف آسمانی، تضاد وجود ندارد. آنچه متضاد گونه به نظر می رسد، یا مولود دریافت ناقص ماست یا به وجود آمدن شرایط تقیه و مانند آن است که کاملاً با ابزار و شیوه های علمی و حدیث شناسی قابل بررسی و توجیه است و یا دست حدیث سازان و تحریف گران، آن را پدید آورده است که اساساً خارج از فرهنگ وحی، و قابل شناسایی است.

6ـ معارف اهل بیت، مغلوب و محکوم هیچ شرایطی نیست.

اندیشه ها و علوم بشری محکوم و مغلوب پیش فرض ها، شرایط محیطی، شخصیت ها، عامل تغییر پذیر و ناثابت دیگر است، لیکن علوم آسمان بنیاد امامان(ع) محکوم و مغلوب هیچ یک از عوامل شخصی و محیطی نیست.

کوتاه سخن این که: براساس ادله نقلی، عقلی و تاریخی، دریای بی کران دانش امامان(ع) اثبات می گردد و زبانْ آگاهی به عنوان پرتوی از آن اقیانوس معارف خداداد به جلوه می نشیند.

[1] اصول کافی، ج1، ص 388 و 389.

[2] اصول کافی، ج1، ص 388 و 389.

[3] احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

[4] احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

[5] رعد(13)، 39.

[6] نحل(16)، 43 وانبیاء(21)، 7.

[7] بحارالانوار، ج9، ص 125.

[8] نهج البلاغه، خطبه 93 و 189، احتجاج طبرسی، ج1، ص 384.

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان

 




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:25 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت چهارم)

حجت خدا باید زبان آگاه باشد

بنگرید: یک. عن الهروی قال: کان الرضا(ع) یکلّم الناس بلغاتهم وکان والله افصح الناس واعلمهم بکل لسان ولغة. فقلت له یوما: یابن رسول الله، انی لأعجب من معرفتک بهذه اللغات علی اختلافها. فقال: یا أبا الصلت، انا حجة الله علی خلقه وما کان لیتخذ حجة علی قوم وهو لایعرف لغاتهم؛[1] .

ابا صلت هروی گفت: امام رضا(ع) با مردم به زبان های آن ها سخن می گفتند. به خدا سوگند آن حضرت فصیح ترین و داناترین مردم به هر زبان و لغتی بود. روزی به آن حضرت گفتم: ای پسر رسول خدا! من از آگاهی شما به این زبان های گوناگون در شگفتم.

حضرت فرمود: ای ابا صلت! من حجت خدا بر مردمم و خداوند، حجتی که زبان آنان را نداند بر جامعه ای نمی گمارد.

دو. روی عن ابی حمزة، نصیر الخادم، قال: سمعت أبا محمد(ع) غیر مرة یکلّم غلمانه وغیرهم بلغاتهم وفیهم روم وترک وصقالبة، فتعجبت من ذلک وقلت هذا ولد بالمدنیة ولم یظهر لأحد حتی قضی أبوالحسن ولا رآه احد فکیف هذا؟ احدث بهذا نفسی. فاقبل علی وقال: ان الله بیّن حجته من بَیْن سائر خلقه واعطاه معرفة کل شیء فهو یعرف

اللغات والأنساب والحوادث ولولا ذلک لم یکن بین الحجة والمحجوج فرق؛ [2] .

از ابوحمزه، نصیر خادم، روایت شده است که گفت: من مکرر می شنیدم که امام عسکری(ع) با غلامان و غیر غلامانشان که رومی یا ترک یا از صقالبه بودند به زبان آنها سخن می گفتند. از این رو من شگفت زده بودم، با خود می گفتم: این حضرت (امام عسکری ـ ع ـ) در مدینه به دنیا آمد و تا هنگام مرگ امام هادی(ع) بر کسی آشکار نگشت و کسی او را ندید پس چگونه با این زبان ها آشناست؟

امام عسکری(ع) روی به من کرد و فرمود: بی شک، خداوند حجّتش را از میان مردم، مشخص کرده است و به او شناخت هر چیزی را عطا کرده و او زبان ها، نسب ها و رویدادها را می داند و اگر چنین نبود بین حجّت و آن کس که حجّت نیست (حجّت برای او آمده است) فرقی وجود نداشت.»

توضیح:

«ابا محمد» کنیه امام حسن عسکری(ع) است.

«ابوالحسن» کنیه پنج تن از امامان(ع) است و در این روایت مقصود از «ابوالحسن» حضرت امام هادی(ع) هستند.

واژه «صقالبه» در روایات، بسیار به کار رفته است.

این کلمه، جمع «صَقْلَبْ»، «صَقْلاب»، «صَقْلَبی» و «صَقْلابی» است.

دهخدا به نقل از دائرة المعارف اسلامی فرانسه آورده است:

«این کلمه، بدون شک مأخوذ از کلمه یونانی اسکلابنوی، اسکلابوی می باشد.»

و به نقل از قاموس الاعلام ترکی نوشته است:

«اعراب، اسلاوها را به این نام (صقلاب) می خوانند و در اثر بُعْد مسافت وفِقدان وقایع تاریخی مشهور، معلومات جغرافیون عرب، در حق اینان بسیار مشوّش است. احمد بن فضلان، اول کسی است که در حق اینان اطلاعات و

اخباری بیان کرده و وی از طرف المقتدر بالله، خلیفه عباسی به سمت سفیری نزد پادشاه صقالبه اعزام شده بود.»

وفیروز آبادی نگاشته است:

«الصَقْالِبَة جیل تتاخم بلادهم بلاد الخزر بین بُلْغَرْ وقسطنطنیه؛ [3] .

صقالبه، نسلی هستند که سرزمینشان، هم مرز سرزمین خزر است و بین بلغارستان و قسطنطنیه قرار دارد.»

سه. امام صادق(ع) فرمودند:

«ان الله لایجعل حجّة فی أرضه یسال عن شیء فیقول لا أدری؛ [4] .

بی شک، خداوند حجتی که چیزی از او پرسیده شود و بگوید نمی دانم در زمینش قرار نمی دهد.»

فصل الخطاب

در روایات زیادی تصریح گردیده است که به امامان(ع) «فصل الخطاب» عطا شده است.

در زیارت جامعه نیز می خوانیم: «فصل الخطاب عندکم» و در روایات دیگری «فصل الخطاب» به زبانْ آگاهی و آشنایی با لغات تفسیر شده است.

بنگرید:

یک. قال امیر المؤمنین(ع):

ولقد أعطیت خصالاً ما سبقنی إلیها احد قبلی. علمت المنایا والبلایا والأنساب وفصل الخطاب فلم یفتنی ما سبقنی ولم یعزب عنی ما غاب عنی؛ [5] .

محققاً به من خصلت هایی داده شده است که در آنها هیچ کس بر من پیشی ندارد؛ دانستن مرگ ها، رویدادهای ناگوار، نسب ها و «فصل الخطاب» به من آموزش داده شده

است. پس علم به آنچه پیش از من سپری شده است از دستم نرفته و علم به آنچه پنهان است، از دست رس من دور نیست.»

دو. امام رضا(ع) فرمودند:

مرعشی«أو ما بلغک قول امیرالمؤمنین(ع): اوتینا فصل الخطاب، فهل فصل الخطاب الاّ معرفة اللغات؟[6] ؛

آیا سخن امیر المؤمنین(ع) به تو نرسیده است که فرمود: به ما «فصل الخطاب» داده شده است. آیا «فصل الخطاب» چیزی غیر از شناخت زبان هاست؟»[7] .

[1] همان، ج 26، ص 190، و ج 49، ص 78؛ عیون اخبار الرضا(ع)، ج2، ص 228 (این روایت دنباله دارد).

[2] همان، ج50، ص 268.

[3] قاموس المحیط، چاپ سنگی، ص 38. و نگاه کنید به قسمت بیان از بحارالانوار، ج49، ص87.

[4] اصول کافی، ج1، ص 330.

[5] همان ج1، ص 280 و 281؛ نک: بحارالانوار، ج22، ص 461، 347، 387 و ج25، ص 163، 352، 354 و ج26، ص 30، 141، 190 و ج49، ص 87.

[6] بحارالانوار، ج26، ص 190.

[7] گفتنی است: تعبیر «فصل الخطاب» در قرآن کریم نیز به کار رفته است: «وشددنا ملکه وآتیناه الحکمة وفصل الخطاب» (ص 20) و در حدیث آمده است: وقال النبی(ص) فیما سأل ربه «رب زدنی علماً»: فهی الزیادة التی عندنا من العلم الذی لم یکن عند أحد من أوصیا، الانبیاء ولا ذریّة الأنبیاد ولاذریّة الأنبیاء غیرنا فبهذا العلم علمنا البلایا والمنایا وفصل الخطاب (بحارالانوار، ج26، ص 65).

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت چهارم)،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:23 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت سوم)

زبان آگاهی امامان در روایات

امیرالمؤمنین، علی(ع) فرمودند:

انی لأسمع کل قوم الجبارین والمنافقین بلغاتهم؛[1] .

بی شک من پیامم را به گوش همه اقوام ستم گر و منافق، با زبان خودشان می رسانم.

در برخی از روایات یکی از نشانه های شناخت امام معصوم(ع) سخن گویی به همه زبان ها ذکر شده است:

یک. عن ابی الجارود قـال: سألـت ابا جعفر الباقر(ع) بم یعـرف الامام؟ قـال: بخصال: اولها نص من الله تبارک و تعالی علیه ونصبه علَماً للناس حتی یکون علیهم حجة لان رسول الله(ص) نصب علیّاً وعرفه الناس باسمه وعینه وکذلک الأئمة(ع) ینصب الاول الثانی وان یسأل فیجیب وان یسکت عنه فیبدی ویخبر الناس بما یکون فی غد ویکلم الناس بکل لسان ولغة.[2] .

ابو جارود گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم: امام به چه چیزی شناخته می شود؟ فرمود: به خصلت هایی؛ خصلت نخست این است که بر امامت او باید نصّی از جانب خداوند متعال باشد و خداوند او را به عنوان نشانه برای مردم بگمارد تا بر آنان حجت گردد. رسول خدا(ص)، علی(ع) را به امامت برگماشت و او را با نام، به مردم معرفی کرد و مشخص ساخت. همین گونه امام اول، امام دوم را به امامت می گمارد. (امام جلوتر، امام پس از خویش را) و امام باید به پرسشی که از او می شود پاسخ دهد و هنگامی که در محضر او سکوت می شود آشکار سازد (یا خود آغاز کند) و مردم را از رویدادهایی که در آینده روی می دهد آگاه سازد و با مردم به هر زبان و لغتی سخن گوید.»

دو. امام صادق(ع) به یکی از غلامان غیر عربشان گفتند: «تکلم بأی لسان شئت فانی

أفهم عنک؛[3]  به هر زبانی می خواهی سخن بگو من می فهم.» و به غلام دیگری فرمودند: «تکلم بأی لسان شئت سوی العربیة؛ [4]  به هر زبانی که می خواهی غیر از عربی سخن بگو.»

سه. عمّار ساباطی روزی پس از این که امام صادق(ع) به زبان نبطی با او سخن گفتند، به حضرت عرض کرد: من هیچ نبطی را فصیح تر از شما در زبان نبطی ندیدم. آن حضرت فرمودند: ما در همه زبان ها از دیگران، فصیح تریم.[5] .

چهار. شخصی از امام موسی بن جعفر(ع) پرسید: امام با چه چیزهایی شناخته می شود؟ امام(ع) در شمار چیزهایی که در پاسخ گفتند این بود که: «ویکلّم الناس بکل لسان[6] ؛ (یکی از راه های شناخت امام این است که) با هر زبانی با مردم سخن بگوید،»

پنج. نصر بن مزاحم از امام رضا(ع) درباره اوصاف امام هفتم(ع) پرسید، آن حضرت پاسخ دادند: «ان موسی بن جعفر عَمَّرَ برهة من الزمان فکان یکلم الانباط بلسانهم ویکلم اهل خراسان بالدّریّة واهل روم بالرومیة ویکلّم العجم بالسنتهم؛[7]  موسی بن جعفر(ع) در برهه ای از زمان بزیست. او با نبطی ها به زبان خودشان و با مردم خراسان به زبان فارسی دری و با رومیان به زبان رومی و با غیر عرب به زبان های خودشان سخن می گفت.»[8] .

شش. امام رضا(ع) در شمار دلیل های که برای امامت، بر شمردند فرمودند: وان

یکون عالماً بجمیع اللغات حتی لایخفی علیه لسان واحد فیحاجّ کل قوم بلغتهم؛ وامام باید همه زبان ها را بداند تا هیچ زبانی بر او پوشیده نباشد و با هر جامعه ای به زبان خودشان احتجاج کند.»

هفت. «فابتدأ عمرو بن هدّاب فقال: ان محمد بن الفضل الهاشمی ذکر عنک أشیاء لا تقبلها القلوب. فقال الرضا(ع) وما تلک؟ قال: اخبرنا عنک انک تعرف کل ما أنزله الله وأنک تعرف کل لسان ولغة، فقال الرضا(ع): صدق محمد بن الفضل فأنا أخبرته بذلک فهلموا فاسألوا. قال: فإنا نختبرک قبل کل شیء بالالسن واللغات وهذا رومی وهذا هندی وفارسی وترکی فاحضرناهم فقال(ع): فلیتکلموا بما احبوا اجب کل واحد منهم بلسانه ان شاء الله. فسأل کل واحد منهم مسألة بلسانه ولغته فأجابهم عما سألوا بالسنتهم ولغاتهم فتحیّر الناس وتعجبوا واقروا جمیعاً بأنه افصح منهم بلغاتهم؛ [9] .

عمرو بن هدّاب سخن گفتن آغاز کرد و خطاب به امام رضا(ع) گفت: محمّد بن فضل هاشمی درباره شما چیزهایی گفت که دل ها باور نمی کند. امام رضا(ع) فرمودند: آن چیزها چه بود؟ گفت: به ما خبر داد که شما هر چه را خدا فرو فرستاده می دانید و به همه زبان ها و لغت ها آگاهید. امام رضا(ع) فرمودند: محمد بن فضل، راست گفته است. من به او چنین گفته ام. اکنون بیایید و بپرسید. عمرو بن هدّاب گفت: ما نخست شما را با زبان ها و لغت ها آزمایش می کنیم. افرادی از رومیان، هندیان، فارسیان و ترک ها حاضر کردیم. امام رضا(ع) فرمودند: هرچه دوست دارند بگویند من هر کدام را به زبان او پاسخ می دهم. ان شاء الله!

آن گاه هر یک از آنان مسئله ای را به زبان خود پرسید و امام رضا(ع) پاسخ او را به همان زبان می دادند. مردم، حیرت زده شدند و تعجب کردند و همه اعتراف کردند: آن حضرت از همه آنان در زبانشان فصیح تر است.»

هشت. و در سلام منقول از امام جواد(ع) نسبت به پدر گران قدرشان آمده است:

السلام علی قمر الأقمار، المتکلم مع کل لغة بلسانهم، القائل لشیعته ما کان الله لیولّی اماماً علی امة حتی یعرفه بلغاتهم؛ [10] .

سلام بر ماه ماهان، آن کس که با اهل هر زبانی به زبان خودشان سخن گفت. آن که به شیعیانش گفت: خداوند (متعال) بر هیچ امتی، امامی نمی گمارد مگر این که او را به زبان آنان آشنا می سازد.»

[1] بحارالانوار، ج26، ص 6. امام حسن مجتبی(ع) پس از وصف دو شهر بزرگ که به زبان های گوناگون، سخن می گفتند، فرمودند: «انا اعرف جمیع تلک اللغات وما فیها و ما بینهما وما علیها حجة غیری والحسین أخی» (بصائر الدرجات، ص 359.).

[2] بحارالانوار، ج25، ص 141.

[3] بصائر الدرجات، ص 358، و بحارالانوار، ج47، ص 85 و ج26، ص 192.

[4] همان، ج 47، ص 119.

[5] بصائر الدرجات، ص 353؛ بحارالانوار، ج26، ص 191 و ج47، ص 81.

[6] بحارالانوار، ج25، ص 133، روایت 5.

[7] همان، ج49، ص 80.

[8] مقصود از «دریّه» فارسی دری، یعنی همین فارسی کنونی و متداول است که پس از اسلام رواج عمومی یافته است.

[9] بحارالانوار، ج49، ص 75.

[10] همان، ج102، ص 55.

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت دوم)

زبان آگاهی پیامبر اکرم

براساس روایات و واقعیت های تاریخی و سنگ پایه های عقلی و اعتقادی، پیامبر اکرم(ص) آگاه به همه زبان ها بوده اند و توان نوشتن به همه زبان ها را داشته اند. صفّار[1]  در کتاب بصائر الدّرجات که از نخستین کتاب های روایی ماست و در عصر امامان(ع) تدوین شده، بابی دارد با عنوان «باب فی ان رسول الله(ص) کان یقرء ویکتب بکل لسان.» [2] .

این باب درباره سخن گفتن و نوشتن پیامبر اکرم(ص) به همه زبان هاست.

در این باره روایات صریح و استواری داریم از جمله:

یک. حدثنا احمد بن محمد عن ابی عبدالله البرقی عن جعفر بن محمد الصوفی قال: سألت ابا جعفر محمد بن علی الرضا(ع) وقلت له: یابن رسول الله، لم سمی النبی الامی. قال: ما یقول الناس؟

قال: قلت له: جعلت فداک یزعمون انما سمی النبی الامی لانه لم یکتب فقال: کذبوا علیهم لعنة الله انی یکون ذلک والله تبارک وتعالی یقول فی محکم کتابه: «هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة» فکیف کان یعلمهم ما لا یحسن والله لقد کان رسول الله(ص) یقرأ ویکتب باثنین وسبعین [3]  لسانا وانما سمی الامی لانه کان من اهل مکة ومکة من امهات القری وذلک قول الله تعالی فی کتابه: «لتنذر ام القری ومن حولها» [4] .

جعفر بن محمد صوفی گفت: «از امام جواد(ع) پرسیدم: ای فرزند رسول خدا(ص)! چرا پیامبر، «اُمیّ» نامیده شده است؟ حضرت فرمود: مردم چه می گویند؟ گفتم: فدایت شوم مردم می پندارند که پیامبر، «اُمیّ» نامیده شده است چون چیزی ننوشت.

حضرت فرمود: دروغ پنداشته اند، لعنت خدا بر آنها باد! چگونه می شود این سخن درست باشد، با این که خدای والا و برین در کتاب استوار خویش می گوید: «او در میان امیّون، پیامبری از خودشان برانگیخت. آن پیامبر، آیاتش را بر آنان می خواند و مهذّبشان می کند و کتاب و حکمت بدیشان می آموزد.»[5]  اکنون چگونه می تواند بیاموزد چیزی را که نیک نمی داند؟ به خدا سوگند، پیامبر خدا(ص) با هفتاد و دو زبان می خواند و می نوشت و «اُمیّ» نامیده شده است! چون او از اهل مکه بود و مکه، از «اُمهات قرا» است. خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «لتنذر ام القری ومن

حولها؛[6]  تا بیم دهی مردم اُمّ القری (مکه) و آنان را که در کرانه های آن زیست می کنند.»

دو. در قرآن کریم آمده است: «واوحی الی هذا القرآن لأنذرکم به ومن بلغ؛ [7]  و این قرآن بر من وحی شده است تا شما و هر کس را که این پیام به او برسد، بیم دهم.»

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمودند: «بکل لسان؛[8]  من شما و هر کس را که این پیام به او برسد، با همه زبان ها بیم می دهم.»

ودر روایت دیگری امام صادق(ع) در وصف رسول خدا(ص) فرمودند: «ویخاطب کل قوم بألسنتهم؛[9]  با هر قومی به زبان خودشان سخن می گفت.»

سه. در حدیث دیگری آمده است:

عن ابی ذرالغفاری قال: والله الذی لا اله الاّ هو، ما مات ابوطالب حتی أسلم بلسان الحبشة وقال لرسول الله(ص): أتفقه الحبشة؟ قال: یا عم ان الله علمنی جمیع الکلام.

قال: یا محمد! اسدان لمصافاقا لها لاها، یعنی أشهد مخلصاً لا اله الاّ الله. فبکی رسول الله(ص) وقال: ان الله اقرّ عینی بأبی طالب؛[10] .

ابوذر گفت: سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست. حضرت ابو طالب پیش از مرگش به زبان حبشه، ایمان آورد.

از پیامبر اکرم(ص) پرسید: زبان حبشه را می دانی. فرمود: خداوند، همه زبان ها را به من آموخته است. حضرت ابو طالب گفت: شهادت می دهم از روی اخلاص و یقین که نیست مستحق عبادتی مگر خدای رب العالمین. آن گاه پیامبر اکرم(ص) گریست و فرمود: خداوند، چشمم را به ابو طالب روشن ساخت.»

باید بگویم: جمله ای که با «یا محمد» آغاز شده است، به زبان حبشی است.[11] .

زبانْ آگاهی پیامبر اکرم(ص) چنان مشهور بوده است که درباره سیره و ویژگی های آن حضرت گفته اند: «کان ینطق بلغات کثیرة؛ [12]  به زبان های گوناگون سخن می گفت.»

گفتنی است درباره خواندن و نوشتن آن حضرت، امام صادق(ع) فرمودند: «ان النبی(ص) کان یقرأ ویکتب ویقرأ ما لم یکتب؛ [13] .

بی تردید پیامبر اکرم(ص) می خواندند و می نوشتند و چیزی را خودشان ننوشته بودند، قرائت می کردند. (یا چیزی را که نوشته نشده بود می خواندند.)

با سندهای استوار و تردید ناپذیر از شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر اکرم(ص) در واپسین لحظات زندگی خویش فرمودند: «إئتونی بدواة وکتف أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا؛[14]  دوات و استخوان کتفی بیاورید تا نوشته ای بنگارم که هیچ گاه پس از آن، گمراه نوشید.»

تعبیر روشن «أکتب لکم» دلالت بر نگاشتن خود پیامبر اکرم(ص) دارد.

بنا براین، آیه چهل و هشت سوره عنکبوت که خطاب به پیامبر خدا(ص) می گوید: تو پیش از این نمی خواندی و نمی نوشتی، در ارتباط با زندگی پیامبر اکرم(ص) پیش از بعثت است. [15]  و چه زیبا گفت جامی: ازو شد عقل کل دانا زهی امیّ ناخواناکه خواند ابحد، ابراهیم و آدم در دبستانش

[1] وی (الثقة الجلیل والمحدث النیل، شیخ القمیین ابو جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفّار) در سال 290ق. زندگی را بدرود گفته است. او از اصحاب امام حسن عسکری(ع) بوده.

[2] بصائر الدرجات، ص 245.

[3] «بثلثة وسبعین» نیز نقل شده است، بنگرید به: بحارالانوار، ج16، ص 133.

[4] علل الشرائع، ص 53؛ معانی الأخبار، ص 20؛ بصائر الدرجات، ص 245 و 246

[5] جمعه (62)، 2.

[6] انعام(6)، 92.

[7] همان، آیه 19.

[8] بصائر الدرجات، ص 246؛ بحارالانوار، ج16، ص 131.

[9] بحارالانوار، ج18، ص 189.

[10] همان، ج35، ص 78

[11] کشور حبشه که اکنون به نام «اتیوپی» شهرت یافته است در خاور آفریقا قرار دارد.

[12] بحارالانوار، ج16، ص 177.

[13] بصائر الدرجات، ص 247. عطار گفت:

سر یک ذره چون بودش عیان 

امیّ آمـد کو ز دفتر بر مخـوان.

[14] بحارالانوار،ج 22،ص427و474و497؛نک:صحیح بخاری،ج4، ص 66؛ مجمع الزوائد، ج4، ص 215.

[15] علاّمه مجلسی فرمود: وکیف لایعلم من کان عالماً بعلوم الأولین والآخرین، و چگونه خواندن و نوشتن نمی داند کسی که دانش های اولین و آخرین را می داند (بحارالانوار، ج16، ص 134).

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

زبان آگاهی پیامبران و امامان (قسمت اول)

گفتنی های نخستین

هر زبانی میراث دار احساس ها، دانش ها، بینش ها، روش ها و پیشینه صاحبان آن زبان است. زبانْ آگاهی و توان دریافت مفاهیم زبان های دیگر و برگردان آن، تنها راه انتقال و تبادل اندیشه ها، فرهنگ ها،تمدن ها و ضروری ترین راه برای تفاهم بین انسان ها است.

فرهنگ بشری به زبان ها و لغات گونه گونْ شکل یافته، تدوین گشته و رشد کرده است و به همین شکل فرهنگ آسمان بنیاد وحی، گنجینه شده است.

بنابراین، بنیادی ترین راه دریافت این فرهنگ ها زبانْ آگاهی است. ملتی که کم تر زبان ها را بشناسد، از فرهنگ و تمدن بشری بیشتر دور می ماند و در ارائه پیام ها و مفاهیم خویش به دیگران، ناتوان تر است.

اکنون گرچه پدیده های مختلف هنری و تصویری در نشان دادن اندیشه ها و احساس ها کاربرد فرا ملیتی دارد و گرچه هم دلی از هم زبانی بهتر است، لیکن برگردان درست و گویای یک فرهنگ یا یک مکتب و ارائه توان مند و پویای ره یافت های آن، بدون زبان آوری و زبان فهمی ممکن نیست.

روحِ فکر پرور، فرهنگ ساز و تمدن آفرین اسلام نیز بستر مناسبی برای مترجمان فکرها و فرهنگ های بیگانه پدید آورد و از سوی دیگر فرهنگ اسلامی را در میان ملل دیگر گستراند. بدین گونه است که تمدن های بزرگ و فرهنگ های غنی و جهان گیر، پیوسته وام دار مترجمان و زبان شناسان بوده اند.

با توجه به این همه، زبانْ آگاهی یکی از ارزشمندترین دانش هاست.

بی تردید در قلمرو دین اسلام، که رسالت جهانی و جاودانی دارد و همه ملل، مخاطب آنند، این زبان آگاهی یک ضرورت تبلیغی و دینی و ارتباطی پیدا می کند.

در این نوشته با ارائه پژوهش های گونا گون، نشان داده می شود که پیامبر اکرم(ص) و امامان(ع) توان فهمیدن لغات گوناگون و سخن گفتن و نوشتن به همه زبان ها و گویش ها را داشتند، چه زبان هایی که تا کنون شناخته شده و چه زبان هایی که ناشناخته مانده است. این ادعا با ادله بسیار استوار و انکار ناپذیر، اثبات گردیده است.

واقعیت های بی شمار تاریخی نشان می دهد که آنان، به زبان های رومی، سندی، چینی، خزری، فارسی، حبشی، هندی، ترکی، عبری، سُریانی و نَبَطی، سَقْلَبی، یونانی، آفریقایی و سخن گفته اند، نامه نگاشته اند یا متون کتاب های مذهبی پیشینیان را به همان زبان ها قرائت کرده اند.

تصریح به زبان آگاهی برخی از پیامبران پیشین در روایات

در معارف اسلامی به زبانْ آگاهی برخی از پیامبران تصریح شده است؛ مثلاً در قرآن کریم می خوانیم: «قال اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم؛ [1]  (یوسف) گفت: مرا بر خزانه های این سرزمین بگمار، بی تردید من پاسداری دانا هستم.»

امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرموده اند: «قال حفیظ بما تحت یدیّ علیم بکل لسان؛ [2]  من آنچه را در قلمرو مدیریت خویش دارم پاس می دارم و به همه زبان ها آگاهم.»

علاّمه مجلسی(ره) به نقل از عرائس آورده اند: با این که حضرت یوسف(ع) در آن هنگام تنها سی بهار از روزگارش سپری شده بود به زبان های گوناگون سخن می گفت.[3] .

و درباره حضرت سلیمان، از قول امام صادق(ع) چنین نقل شده است:

«اعطی سلیمان بن داود(ع) مع علمه معرفة المنطق بکل لسان ومعرفة اللغات ومنطق الطیر والبهائم والسّباع فکان اذا شاهد الحروب تکلم بالفارسیة واذا قعد لعمّاله وجنوده واهل مملکته تکلم بالرومیة فاذا خلا مع نسائه تکلم بالسریانیة والنبطیة واذا قام فی محرابه لمناجاة ربّه تکلم بالعربیة واذا جلس للوفود والخصماء تکلم بالعبرانیة؛ [4]  افزون بر دانش سلیمان، پسر داود، به او معرفت گفتار با هر زبان و هر لغت و معرفت گفتار با پرندگان، حیوانات و درندگان داده شده بود.

او هر گاه در میدان های جنگ حضور می یافت، به پارسی سخن می گفت و آن گاه که به فرمان روایی برای کارگران، سپاهیان و مردم می نشست به زبان رومی حرف می یزد و زمانی که با همسرانش خلوت داشت به زبان سُریانی و نَبَطی تکلم می کرد و وقتی در محرابش به نیایش برمی خاست، زبان به عربی می گشود و آن هنگام که با میهمانان و دشمنان، سخن می گفت، سخن گفتنش عبرانی بود.»

پرسیدم از آن کسی که برهان دانست کان کیست که او حقیقت جان دانست بگشاد زبان و گفت ای آصف رای این منطق طیر است، سلیمان دانست [5]  در قرآن کریم آمده است: وما ارسلنا من رسول الاّبلسان قومه لیبیّن لهم؛[6]  و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا (حقایق را) برای آنان بیان کند. علاّمه طباطبایی در تفسیر این آیه نوشته اند:

مقصود از فرستادن پیامبر، به زبان قومش این است که: آن پیامبر با زبان قومی که نَسَباً از آنان بود (زبان مادری و قومی) سخن می گفت، برای این که خداوند متعال به هجرت لوط(ع) از کَلْدَه که سُریانی زبان بودند به مؤتفکات که زبانشان عبرانی بود تصریح کرده است. و در چند آیه آن ها را قوم لوط خوانده است.[7] .

از این تفسیر، زبانْ آگاهی حضرت لوط نیز به دست می آید. علاّمه طباطبایی سپس می افزایند:

اما پیامبران اولوالعزم که برای بیشتر از یک امت فرستاده شده اند، اقوام دیگرِ ناهم زبانشان را به راه خدا فرا می خوانده اند، به دلیل دعوت حضرت ابراهیم(ع) از اعراب حجاز به حج و فراخواندن موسی(ع) فرعون و قومش را به سوی ایمان و دعوت های فراگیر و عمومی پیامبر اکرم(ص) قرآن که دارای دعوت هایی از یهود، نصاری و جز آنهاست، پذیرفتگی ایمان آن اقوام را بیان می کند. همین طور فراگیر بودن دعوت حضرت نوح از آن استفاده می شود.[8] .

[1]: یوسف (12) 55

[2]: بصائر الدّرجات،ص 246

[3]: بحار الانوار،ج 12،ص 294

[4]: همان،ج 14،ص 112

[5]: این اشعار از عوفی است

[6]: ابراهیم(14)،4

[7]: المیزان فی التفسیرالقرآن،ج 12،ص 15

[8]:همان

ادامه دارد...

منبع: نرم افزار مدینه العلم

بهشتیان

 




طبقه بندی: احادیث معصومان(ع)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: زبان آگاهی پیامبران و امامان،

تاریخ : یکشنبه 10 خرداد 1394 | 08:11 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

عید مبعث بر همگان مبارک

بهشیان




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید مبعث،

تاریخ : شنبه 26 اردیبهشت 1394 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

میلاد مرتضی اسدالله حیدر است
جشن ولادت علی(ع) آن میر صفدر است
زوجی برای فاطمه حق آفریده است
این زادروز همسر زهرای اطهر است

ولادت حضرت علی(ع) مبارک

میلاد حصرت علی




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: ولادت حصرت علی(ع)،

تاریخ : شنبه 12 اردیبهشت 1394 | 11:46 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
مادر ای پرواز نرم قاصدک

مادر ای معنای عشق شاپرک

ای تمام ناله هایت بی صدا

مادر ای زیباترین شعر خدا

روزت مبارک

بهشتیان
tanzmovie.ir



طبقه بندی: بهشتیان، اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: روز مادر، تولد حضرت فاطمه(س)،

تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394 | 04:26 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

و بر آمد بهاری دیگر
مست و زیبا و فریبا ، چون دوست
سبدی پیدا کن ،
پر کن از سوسن و سنبل که نکوست
همره باد بهاری بفرست :
پیک نوروزی و شادی بر دوست!

عید نوروز بر تمامی شما مبارک

بهشتیان

عید نوروز مبارک





طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید نوروز، پیامک های تبریک عید نوروز، اس ام اس عید نوروز، عید نوروز مبارک،

تاریخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 01:46 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص) قسمت چهارم

فرازهای نورانی زیارت جامعه

ما در اینجا تنها مهمان رسول اکرم نیستیم بلکه مهمان اهل بیت هم هستیم «بقیع و ما ادریک ما البقیع؟»! شما زیارت جامعه را در مشاهد دیگر می خوانید، اما آنطور که در بقیع زیارت جلوه می کند در مشاهد دیگر ظهوری ندارد. در فرازهای نورانی زیارت جامعه عرض می کنیم: شما ای اهلبیت نبوت محدق به عرش بودید، محیط به عرش «الله» بودید، در آن جایگاه رفیع منزلت داشتید، و خدا بر ما منت نهاد شما را از عرش به فرش آورد، در بین مردم هستید، «ذکرکم فی الذاکرین و اسماءکم فی الأسماء و اجسادکم فی الاجساد و ارواحکم فی ارواح و انفسکم فی النفوس و آثارکم فی الآثار و قبورکم فی القبور، فما احلی اسمائکم واکرم انفسکم و اعظم شأنکم و اجلّ خطرکم و اوفی عهدکم و اصدق وعدکم» شما در بین مردمید، بدن های شما در بین ابدان است، نام های شما در بین نام های دیگران است، آثار شما در بین آثار دیگران و قبرهای شما هم در بین قبور است.

در سایر مشاهد این جمله «قبورکم فی القبور» (قبور شما را با دیگران یکسان کردند) خیلی جلوه ندارد، زیرا قبور آنها از قبور دیگران ممتاز است، ولی در بقیع وقتی انسان کنار این قبور مطهره قرار می گیرد، می بینید چنین است. «فما احلی اسماؤکم» چقدر نام شما شیرین است. خوب اگر کسی نام حسن بن علی(ع) را ببرد، نام علی بن الحسین(ع) را ببرد، نام محمد بن علی(ع) را ببرد، نام جعفر بن محمد(ع) را ببرد و لذت نبرد، نمی تواند بگوید نام شما چقدر شیرین است، قبر شما چقدر پرجاذبه است، اثر شما چقدر شیرین است.

مبادا بدون خلع نعلین وارد حرم مطهر ائمّه بقیع بشوید. به این زائران عزیز که از یک کشور فداکار شیعه آمده اند بفرمایید ادب و احترام بقیع در این نیست که خود را به قبر بیندازید، وقتی وارد می شود بعد از اذن دخول، باید کفش را همین دمِ در، بیرون آورید، آهسته آهسته قدم بردارید، تا شیرینی این جمله ها را احساس کنید. به ما گفتند وقتی در کنار این قبور رسیدید و می بینید با سایر قبرها یکسانند بگویید: «واکرم انفسکم و اعظم شأنکم و اجلّ خطرکم و اوفی عهدکم و اصدق وعدکم» و آنگاه می گوییم: «کلامکم نور و امرکم رشد و وصیتکم التقوی و فعلکم الخیر»، حرفتان نور است. «و عادتکم الأحسان و سجیّتکم الکرم»، شما نورانی هستید، حرفهای روشنگرانه دارید و فطرت و سجیه شماکرم و بخشش است، بنابراین ما با دیگران فرق داریم. با ما چند کلمه حرف بزنید.

آن بزرگواران گاهی در رؤیا با آدم حرف می زنند، گاهی در بیداری. اگر کسی در خود احساس تغییر حالت کرد بداند که ائمه بقیع  سلام الله علیهم  با او حرف زده اند، و اگر کسی در خود حالی ندید، نا امید نباشد. یک راه است و دیگر هیچ، و آن اشک (و سلاحه البکاء).

یک میلیون نفر آمدند و زیارت کردند و رفتند، آیا ما هم باید این چنین باشیم، ما با همه مردم روی زمین فرق داریم. تنها کشوری که ولایت علی و اولاد علی«ع» در آن است، کشور ماست. تنها کشوری که به عشق شهادت آزادیش را تضمین کرده است، کشور ماست. ما آمدیم بدون شنیدن حرف اینها برگردیم؟ بدا به حال ما که چیزی نشنویم و برگردیم! حرف آنها از دل برمی خیزد، آنکه حرف را با دل گرفت با دل ها سخن می گوید «نزل به روح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین» [1]  او هم با دل ها سخن می گوید. اگر تغییری در خود دیدید بفهمید حضرت با ما سخن گفت، اگر تغییری در حالمان دیدیم باید بفهمیم که بقیع با ما سخن گفته و اگر تغییری پیدا نشد بنالید تا تغییر پیدا بشود.

گریه، سلاح مبارزه با شیطان

آنکه نگذاشت ما حرف ائمه را بشنویم کیست؟ یا شیطان درون است یا شیطان بیرون آنچه نگذاشت ما این نور را احساس کنیم کیست؟ یا نفس امّاره است یا ابلیس، خوب اگر خواستیم بر این دشمن پیروز بشویم چه کنیم؟ اینجا که جای توپ و تانکنیست، این دشمن بیرون را با سلاح گرم می شود از پا در آورد، اما نفس امّاره را با کدام اسلحه از پا در بیاوریم؟. (و سلاحه البکاء) ناله و جزع و شیون انسان را فاتح می کند، زیرا اگر کسی ننالد که پیروز نمی شود، و اگر پیروز نشد بطور عادی می آید، بطور عادی برمی گردد; حدّاکثر آن است که آن را به جهنم نبرند. آن کفاری که دسترسی به این معارف اسلامی ندارند و در دورترین نقاط عالمند آنها را به جهنم نمی برند، نسوختن که هنر نیست. انسانی که اهل دنیاست گرفتار قساوت دل و جمود عین است، پس از این فرصت حدّاکثر استفاده را بکنید.

1- شعرا:193

منبع: مدینة العلم کتابخانه پیامبر اکرم(ص)

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)،

تاریخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص) قسمت سوم

ضیافت پیامبر شب زنده داری است

مهمان پیغمبر بودن با شکم پر ممکن نیست و اگر کسی اهل مؤانسه باشد شب را با دیگران به انس می گذراند و دیگرفراغتی ندارد، «انّ لک فی النهار سبحاً طویلاً» او اجازه نمی دهد که «إنّ ناشئة اللیل هی اشد وظأً و أقومُ قیلاً» [1]  نصیبش شود. اگر کسی مهمان رسول اکرم است، ممکن نیست از شب زنده داری محروم باشد، زیرا پذیرائی پیامبر تهجّد است و به شب زنده داری دعوت می کند. ضیافت رسول اکرم در احیاء لیل است و با مؤانسه دوستان در شب، سازگار نیست. اگر خدا فرمود: «شما مهمان رسول اکرمید»، غذاهای رسالت را مشخص کرد، فرمود پنج نماز است که دیگران با تو شریکند و تو با دیگران سهیمی. اما این نماز ششم، نماز خاص است; «أقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل». چهار نماز عبارتند از: ظهرین و مغربین; یعنی از دلوک شمس تا دل شب و قرآن الفجر که پنجمین نماز است، همه در خواندن آن شریکند. امّا «و من اللیل فتهجّد به نافلة لک»، مال تو، «عسی ای یبعثک ربک مقاماً محموداً» [2]  تو این مقام و سفره را به دیگران خواهی داد و از آنها پذیرایی می کنی، چون آنان مهمان تواند.

بدیهی است که اگر کسی مهمان پیغمبر شد، از غذای او استفاده می کند و از خود سخنی ندارد. حال که اینجا غذا را میل کرد (و اذا طعمتم فانتشروا) به اقطار عالم منتشر شوید تا همین غذاها را منتقل کنید.

تکریم خداوند از پیامبر و مؤمنان

اگر اینگونه مهمان شدید، آنگاه خداوند و همه فرشته ها بر شما صلوات و درود می فرستند، آری انسان عادی به جایی می رسد که خدای سبحان و ملائکه بر او صلوات بفرستند.

در همین سوره مبارکه احزاب اگر صلوات خدا و فرشته ها بر رسول اکرم  علیه آلاف التحیه والإکرام  مطرح است. صلوات خدا و فرشتگان بر شما هم مطرح است. اگر در این سوره فرمود: «اِنَ اللهَ وَ مَلائَکَتَه یُصَلّوُنَ عَلَی النَّبِی ِّ» در همین سوره نیز فرمود: «هو الذی یُصلّی علیکم و ملائکته» [3]  این چه انسانی است که می تواند به جایی برسد که خدا بر او صلوات بفرستد! کاری نکنیم که افراد ساده ای که در کاروان ما هستند، به جایی برسند که در قیامت ما به شفاعت آنها محتاج باشیم.

مرحوم بحرالعلوم  رضوان الله علیه  می گوید: مرحوم خواجه نصرالدین طوسی در درس وقتی نام سید مرتضی را برد گفت: «قال السیّد المرتضی صلوات الله علیه» برای رفع اعجاب شاگردان فرمود: «فکیف لا یُصلّی علی المرتضی!».

اگر خدا بر شما صلوات می فرستد، ملائکه خدا بر شما صلوات می فرستند، این محصول مهمانی رسول اکرم است، خدا می خواهد شما را نورانی کند، وگرنه مسائل مادّی چندان ارزش ندارد، زیرا همه این مسائل رفاهی که در این یک ماهه نصیب زائران می شود، یک روزه نصیب متکاثرانی خواهد شد که وقتی از سایه قصرشان می گذری می بینی سایه آن به آسانی تمام نمی شود و لذا فرمود: «اگر خواستید بدانید دنیا چقدر می ارزد ببینید به دست چه کسی است»؟

آنچه در این دو صلوات هست، این است که درباره نبی اکرم فرمود: «ان الله و ملائکته یصلّون علی النبی» [4]  در تصلیه بر رسول اکرم همه فرشتگان در خدمت خدای سبحان با هم صلوات می فرستند که یک تجلیل است. شما اگر خواستید از دوستتانتکریمی به عمل آورید با همه آشنایانتان یکجا به دیدار او می روید، وقتی هم خدای سبحان بر رسول اکرم صلوات می فرستد همه فرشته ها را در خدمت خود جمع می کند و می فرماید خدا و فرشتگان خدا بر نبی اکرم صلوات می فرستند، اما در همین سوره وقتی سخن از صلوات بر مؤمنین است خدا درباره مؤمنین تنها صلوات می فرستد، ملائکه هم جدا، لذا فرمود: «هوالذی یصلی علیکم و ملائکته» وقتی جمله «هو الذی یُصلّی علیکم» تمام شد، آنگاه جمله «ملائکته» را بر آن عطف کرد، در آنجا عطف مفرد بر مفرد است، در اینجا عطف جمله بر جمله.

نشانه صلوات خدا و فرشتگان چیست؟ نشانه اش «لِیَخْرجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلی النُّورِ» است و شما را نورانی می نماید، یک انسان نورانی به طبیعت تیره نمی نگرد.

1-مزمل 67

2- اسراء 79 و 78

3-احزاب:56

4-احزاب 33

منبع: مدینة العلم کتابخانه پیامبر اکرم(ص)

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)،

تاریخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 01:43 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)

قسمت دوم

پذیرایی پیامبر از مهمانان چگونه است؟

این غذا چه غذایی است که رسول اکرم دعوت می کند؟ مؤمنین، مهمانانِ رسول اسلامند، در عین حال که ظاهر آیه از نظر پذیرایی صوری محفوظ است، اما از امام ششم سلام الله علیه در ذیل آیه «فلینظر الانسان الی طعامه» به نقل مرحوم کلینی(ره) رسیده است که «علمه الذی یاخذه ممن یاخذه» [1]  شما علمی را که فرا می گیرید، نظر کنید ببینید از چه کسی آن را می گیرید. گاهیطعام، یک طعام ظاهری است که با باران، مزرعه ها و باغ ها سر سبز و خرّم می شود و گاهی یک طعام حقیقی و معنوی است که غذای روح می باشد و جان را تغذیه می کند. اگر طعام در این آیه دو مصداق داشت، طعام در آیه قبلی هم دو مصداق دارد.

در جای دیگر این چنین آمده است: «ما باران را نازل می کنیم، زمین را می شکافیم و با بذر افشانی غذا فراهم می کنیم». اگر منظور از این طعام، طعام ظاهری باشد، منظور از آن آب، باران است و منظور از زمین و شیار و محصول آن، وسائل و محصولات کشاورزی و مانند آن خواهد بود، ولی اگر منظور از این طعام مصداق معنویش باشد مراد از آن آب، آب حیات، و منظور از زمین، زمینه حیات و زمینه دل خواهد بود و مانند آن.

پس طعام در قرآن کریم دو مصداق دارد: «طعام جسم» و «طعام روح»، آن مصداقی که طعام جسم است و دیگران با ما در آن شریکند، درباره اش فرموده: «کُلوُا وارعواانعامکم» [2]  و فرمود: «متاعاً لکم ولأنعامکم» اما آن طعامی که مصداق معنوی است، ما با فرشتگان در آن شریکیم، اگر برای فرشته مقامی است ما در تغذیه آن طعام شریک فرشته هاییم، اگر معرفت حق و توحید حق طعام معنوی است و فرشتگان از این طعام برخوردارند، خردمندان و علما همسایه فرشته اند، و لذا در کریمه «شهدالله انه لا اله الاّ هو والملائکه واولوالعلم» [3]  علما را با فرشتگان یکجا یاد می کند; یعنی در غذای معنوی، انسان های وارسته سهیم فرشته هایند، همانطوری که در غذاهای مادی انسان با انعام شریک است. بدینگونه به ما هشدار داده که طعام بدن، شریکی پایین تر از شما دارد، ولی اگر عالم شدید شریک فرشتگان در معارفید، و اگر در جنگ شربت شهادت نوشیدید شریک فرشتگان در پروازید.

ذیل آیه کریمه «جاعل الملائکة رسلاً أولی أجنحة مثنی و ثلاث و رباع...» [4]  این چنین روایت شده که: شهید با فرشته هم پرواز است، جعفر طیّار با فرشتگان هم پرواز است، و عباس بن علی سلام الله علیهما  با فرشتگان هم پرواز است. گاه انسان دستش را در راه خدا می دهد و با «اولی اجنحةِ مثنی و ثلاث» هم پرواز می شود. گاهی تلاش و کوشش می کند تا عارف وعالم باشد، در این صورت با فرشتگان هم شهادت است.

طعام معنوی پیامبر

پس طعام در قرآن کریم دو مصداق دارد، و خورندگان این طعام ها هم مشخص اند. و ما مهمان رسول اکرمیم، در کنار سفره طعام معنوی آن حضرت نشسته ایم تا او ما را تغذیه نماید. ما را دعوت کرده که عالم کند، بدون اذن وارد نشده ایم، بدون دعوت هم شرکت نکرده ایم. ما از این جهت به خود وعده می دهیم که با دعوت آمده ایم و امکان حضور بدنی نصیب ما شده است، و لذا خود را امیدوار می کنیم که پیام دعوت حضرت به ما رسیده است. اما اکنون که آمده ایم باید چه کنیم؟ جز این است که باید از طعام حضرت استفاده کنیم؟ اگر کسی خواست از غذای علمی حضرت استفاده کند شرطش چیست؟ فرمود: شما که مهمان پیغمبرید مبادا عمر خود را در مدینه با مؤانسه بگذرانید (مستأنسین لحدیث) مبادا دهان باز کنید و سخن عادی مطرح کنید، وقت را به اُنس و موانسه های صوری بگذرانید، باید اینجا سمیع بود و بصیر، باید شنوا بود و بینا. شما آمده اید حرف بشنوید یا حرف بزنید؟ اگر آمده اید که چیزی یاد بگیرید پس حرف نزنید کهپیغمبر را می رنجاند. (مستأنسین لحدیث ان ذلکم یوذی النبی فیستحیی منکم) مگر بین حرم و هتل فرق هست؟ مگر یک دیوار به عنوان مرز حرم حاجب است؟ اگر شب در حرم را بستند یعنی دیگر راهی برای زیارت نیست؟ پشت دیوار حرم نمی توان زیارت جامعه را قرائت کرد؟ اگر شب راه نیست نمی توان بار یافت؟ اگر یک دیوار و دو دیوار حاجب باشد که انسان نمی گوید: «من شهادت می دهم تو مقام مرا می بینی و سلام و کلام مرا می شنوی و جواب می دهی، منتها خدا اجازه نداده که من لذّت مناجات تو را درک کنم» آیا خدایی که ارحم الراحمین است او مانع از لذایذ مناجات است؟ یا بدخوری و پرخوری ظاهری نمی گذارد که انسان لذت مناجاتش را بچشد؟، یا آن استیناس و مؤانسه و مجلس انس داشتن در مسافرخانه ها و دور زدن در کوی و برزن مانع لذت مناجات است!

خداوند فرمود: «اگر مهمان رسول اکرمید مؤانسه نکنید و این کارِ شما رسول اکرم را می رنجاند».

در قرآن کریم آمده: «کسانی که پیغمبر را می رنجانند از رحمت خاصّه به دور می مانند». او از شما خجالت می کشد ولی خدا استحیاء ندارد. بالصراحة می گوید: اگر در محضر نبی اکرم آمده اید حرفهای عادی نزنید، به خنده کردن وقت نگذارید، به تعلیم و تعلم وقت بگذارید. آن ساعتی که مشغول تدریسید مهمان رسول اکرمید، آن لحظه ای که سرگرم ارشاد و هدایتید مهمان رسول اکرمید، گرچه مشغول یاد دادن احکامید ولی دارید تغذیه معنوی می کنید، گرچه سرگرم ارشاد و هدایتید ولی دارید تعلّم می کنید.

ما نباید همّتمان تا این حد باشد که در قیامت به جهنم نرویم، خدا ما را نسوزاند، این یک همّت نازلی است. در قیامت خدای سبحان بسیاری از انسانها را به جهنم نمی برد، کودکان را به جهنم نمی برد، دیوانه ها را به جهنم نمی برد، مستضعفین فطری را به جهنم نمی برد. جهنم نرفتن و نسوختن که هنر نیست، با فرشته ها هم صحبت بودن هنر است، کاری کردن که فرشته ها به استقبال انسان بیایند هنر است، «سلام علیکم طبتم فادخلوها» [5]  را از زبان فرشته ها شنیدن هنر است. آنها خدمه شمایند. و الآن راه در اینجا برای رسیدن به این مقام باز است. ساده ترین کاری که موجب آزار پیامبر(ص) نشود آن است که مواظب خوراک و گفتارمان باشیم. این از سخنان نورانی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب  صلوات الله و سلامه علیه  است که فرمود چند چیز با چند چیز جمع نمی شود «لا تجتمع البطنة والفطنة والشهوة والحکمة» [6]  پرخوردی با مصمّم بودن جمع نمی شود، کسی اهل عزم است که پرخور و بد خلق نباشد. تبعیت از شهوات نفسانی با حکیم بودن سازگار نیست.

شخصی در محضر رسول اکرم آروغ زد، حضرت فرمود: «اَقلْل من جشأتک» [7]  چرا به خودت اجازه می دهی آنقدر بخوری که در محضر دیگران آروغ بزنی، تو انسانی، بهمان اندازه که برایت لازم است اکتفا کن. آنها که همیشه سیرند گرسنگی فراوانی در قیامت در پیش دارند.

1- بحار الانوار،ج2،ص 96

2- طه:54

3-آل عمران:18

4-فاطر:1

5-زمر:79

6-کافی،جلد 4،ص 248

7-سفینة البحار،ج 1، ص 256

منبع: مدینة العلم کتابخانه پیامبر اکرم(ص)

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)،

تاریخ : جمعه 29 اسفند 1393 | 01:39 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)

قسمت اول

مقدمه

آنچه در پی می آید متن سخنرانی آیة الله جوادی آملی در مدینه منوّره است که پس از پیاده کردن از نوار، با اجازه معظّم له اقدام به درج آن کردیم. این سخنان که در جمع حجاج خانه خدا و در کنار مرقد مطّهر پیامبر گرامی(ص) و در یک فضای عرفانی و معنوی ایراد شده است دارای ابعاد علمی، تحقیقی و معنوی است. امیدواریم مورد استفاده خوانندگان عزیز قرار گیرد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله الذّی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا اَن هدانا الله و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد(ص) و اهل بیته الطّیبین الطّاهرین سیّما بقیه الله ارواح مَنْ سِواه فداه، بهم نتولّی و من اعدائهم نتبّرء الی الله.

آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم

اینجا مدینه منوره، حرم رسالت و ولایت است، شهر رسول اکرم  علیه آلاف التحیه والإکرام  است. انسان کامل هرگز مرگ ندارد، چون همواره زنده و شاهد است. و همه ما در مدینه، در مشهد و محضر رسول اکرم  علیه آلاف التحیه والإکرام  مشرّفیم. نحوه شرف یابی به محضر آن حضرت را خدای سبحان در قرآن کریم ارائه کرده است که چه وقت، برای چه و چگونه به محضر حضرت برویم و بعد از پایان موعد چه کنیم. همه این امور را در سوره مبارکه احزاب بیان کرده و فرموده است:

«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی الا أن یؤذن» [1] .

«بدون اجازه وارد خانه رسول اکرم  علیه آلاف والتحیه والإکرام  نشوید».

اگر شما را به عنوان مهمانی دعوت کرده اند وارد بشوید، ما اینجا مهمان رسول اکرم(ص) می باشیم و در کنار سفره رسالت، غذا میل می کنیم «الی طعام غیر ناظرین انیه» [2]  بدون دعوت، حقورود ندارید. وقتی هم شما را دعوت کردند زود وارد نشوید بلکه منتظر پخته شدن غذا باشید، سعی کنید وقتی غذا پخت و آماده شد بروید «اذا طعمتم فانتشروا»، وقتی غذا میل کردید از آنجا منتشر بشوید. وقتی هم که در محضر حضرت نشسته اید سخنی که باعث انس یکدیگر است نگویید «ولا مستأنسین لحدیث انّ ذلک یوذی النبی فیستحیی منکم والله لا یستحیی من الحق» وقتی در محضر حضرت نشسته اید، سخن دنیا طرح نکنید، با یکدیگر مؤانسه نکنید، حرفی که حکمت و معرفت در او نیست نزنید، گفتار عادی را در محضر حضرت ترک کنید. مجلس پیغمبر مجلس علم و حکمت است، مجلس اُنس و مجلس سرگرمی نیست، این ترجمه کوتاهی از این آیه مبارکه است.

در این آیه فرمود: فقط مؤمنین می توانند بروند، غیر مؤمنین مجاز نیستند، چون خطاب به اهل ایمان است «یا ایهاالذین آمنوا»، مؤمنین هم بی دعوت مجاز نیستند و محور اذن و دعوت هم پذیرایی است که رسول خدا شما را دعوت می کند که مهمانی کند، و شما مهمان او باشید. «ولکن اذا دعیتم فَادخلوا» بروید غذای رسول اکرم را بخورید.

(1) احزاب 53

(2) انی مقصوراً یعنی غذا نضج و پخته شد و انا ممدواً یعنی طرف

منبع: مدینة العلم کتابخانه پیامبر اکرم(ص)

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: آداب تشرف به محضر پیامبر اکرم(ص)،

تاریخ : دوشنبه 25 اسفند 1393 | 01:46 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.