تبلیغات
بهشتیان

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت پنجم

دومین مردی که مسلمان شد

مورخین عموما گویند:پس از علی بن ابیطالب(ع)دومین مردی که به رسول خدا(ص)ایمان آورد زید بن حارثه آزاد شده آن حضرت بود که چند سال قبل از ظهور اسلام به صورت بردگی به خانه خدیجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خدیجه‏گرفت و آزاد کرد و همچنان در خانه آن حضرت به سر می‏برد و به عنوان پسر خوانده رسول خدا(ص)معروف شد.

زید دومین مردی بود که به آن حضرت ایمان آورد و تدریجا با دعوت پنهانی رسول خدا(ص)گروه معدودی از مردان و زنان ایمان آوردند که از آن جمله‏اند:

جعفر بن ابیطالب و همسرش اسماء دختر عمیس،عبد الله بن مسعود،خباب بن ارت،عمار بن یاسر،صهیب بن سنان که از اهل روم بود و در مکه زندگی می‏کرد عبیدة بن حارث،عبد الله بن جحش و جمع دیگری که حدود 50 نفر می‏شدند.

با اینکه این گروه در خفا و پنهانی مسلمان شده و به رسول خدا(ص)ایمان آوردند اما مسئله آمدن دین تازه در مکه و ایمان به خدای یگانه و دستور نماز و سایر امور مربوط به آیین جدید در میان خانواده‏ها و مردم مکه زبان به زبان می‏گشت و تدریجا افراد به صورت چند نفری و گروهی برای پذیرفتن این آیین به خانه رسول خدا(ص)می‏آمدند و به دین اسلام می‏گرویدند،و از آن سو نیز رسول خدا(ص)مأمور شد دعوت خود را آشکار سازد و به طور آشکارا مردم را به اسلام بخواند.

در این مدت که حدود سه سال طول کشید با اینکه ایمان به رسول خدا و انجام برنامه نماز در پنهانی و خفا صورت می‏گرفت با این حال برخوردهای مختصری میان تازه مسلمانان و مشرکین مکه اتفاق افتاد که از آن جمله روزی سعد بن ابی وقاص با جمعی از مسلمانان در گوشه‏ای به نماز مشغول بودند که چند تن از مشرکان سر رسیدند و به مسلمانان ناسزا گفته و به کار آنها خرده گرفته و عیبجویی کردند و مورد ملامت و سرزنش قرارشان دادند.

گفتگو میان طرفین بالا گرفت و کم کم به زد و خورد کشید،سعد بن ابی وقاص استخوانی را که از فک شتری بود از زمین برداشت و به سر مردی از مشرکین زد و در اثر آن ضربت سر آن مرد بشکست و خون جاری گردید،و این نخستین خونی بود که به خاطر پیشرفت اسلام ریخته شد و مطابق نقل برخی از مورخین همین ماجرا سبب شد تا رسول خدا(ص)و پیروان او مدتی در خانه شخصی به نام ارقم بن ابی ارقم مخفی و پنهان گردند.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: بعثت پیامبر(ص)، بعثت رسول خدا (ص)، دومین مردی که مسلمان شد،

تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 08:43 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت چهارم

دستور نماز

بر طبق آنچه از تواریخ و روایات به دست می‏آید نخستین دستوری که به پیغمبر اسلام نازل گردید دستور نماز بود بدین ترتیب که در همان روزهای نخست بعثت، روزی رسول خدا(ص)در بالای شهر مکه بود که جبرئیل نازل گردید و با پای خود به کنار کوه زد و چشمه آبی ظاهر گردید،پس جبرئیل برای تعلیم آن حضرت با آن آب وضو گرفت و رسول خدا(ص)نیز از او پیروی کرد،آن گاه جبرئیل نماز را به آن حضرت تعلیم داد و نماز خواند.

پیغمبر بزرگوار پس از این جریان به خانه آمد و آنچه را یاد گرفته بود به خدیجه و علی (ع)یاد داد و آن دو نیز نماز خواندند.از آن پس گاهی رسول خدا(ص)برای خواندن نماز به دره‏های مکه می‏رفت و علی(ع)نیز به دنبال او بود و با او نماز می‏گزارد و گاهی هم مطابق نقل برخی از مورخین به مسجد الحرام یا منی می‏آمد و با همان دو نفری که به او ایمان آورده بودند یعنی علی و خدیجه(س)نماز می‏خواند.

اهل تاریخ از شخصی به نام عفیف کندی روایت کرده‏اند که گوید:من مرد تاجری بودم که برای حج به مکه آمدم و به نزد عباس بن عبد المطلب که سابقه دوستی با او داشتم برفتم تا از وی مقداری مال التجاره خریداری کنم،پس روزی همچنان که نزد عباس در منی بودم و در حدیثی است که به جای منی،مسجد الحرام را ذکر کرده ناگاه مردی را دیدم که از خیمه یا منزلگاه خویش خارج شد و نگاهی به خورشید کرد و چون دید ظهر شده وضویی کامل گرفت و سپس به سوی کعبه به نماز ایستاد و پس از او پسری را که نزدیک به حد بلوغ بود مشاهده کردم او نیز بیامد و وضو گرفت و در کنار وی ایستاد،و پس از آن دو زنی را دیدم بیرون آمد و پشت سر آن دو نفر ایستاد.و به دنبال آن دیدم آن مرد به رکوع رفت و آن پسرک و آن زن نیز از او پیروی کرده به رکوع رفتند،آن مرد به سجده افتاد آن دو نیز به دنبال او سجده کردند.

من که آن منظره را دیدم به عباس میزبان خود گفتم:وای!این دیگر چه دینی است؟پاسخ داد:این دین و آیین محمد بن عبد الله برادرزاده من است و عقیده دارد که خدا او را به پیامبری فرستاده و آن دیگر برادر زاده دیگرم علی بن ابیطالب است و آن زن نیز همسرش خدیجه می‏باشد.

عفیف کندی پس از آن که مسلمان شده بود می‏گفت:ای کاش من چهارمین آنها بودم.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: بعثت رسول خدا (ص)، بعثت پیامبر(ص)، دستور نماز،

تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 08:40 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت سوم

نخستین مسلمان و نخستین دستور

این مطلب از نظر تاریخ و گفتار مورخین چون ابن اسحاق،ابن هشام و دیگران مسلم است که نخستین مردی که به رسول خدا(ص)ایمان آورد علی بن ابیطالب و نخستین زن خدیجه بوده و اصحاب رسول خدا(ص)نیز چون جابر بن عبد الله و زید بن‏ارقم و عباس و دیگران نیز آن را روایت کرده‏اند گر چه برخی از تاریخ نویسان بعدی در این باره تردید کرده‏اند و ظاهرا تردید آنها جز تعصبهای بیجا انگیزه دیگری ندارد.

و برخی هم که نتوانسته‏اند این مطلب مسلم تاریخی را انکار کنند کودکی و عدم بلوغ آن حضرت را بهانه کرده و خواسته‏اند این فضیلت بزرگ را از آن حضرت بگیرند،که آن نیز بهانه‏ای بیجا و بی‏مورد است و دانشمندان بزرگوار ما پاسخ آن را داده‏اند.و ما در شرح حال امیر المؤمنین(ع)این بحث را با تفصیل بیشتری ان شاء الله تعالی عنوان خواهیم کرد.

و نیز نخستین برنامه‏ای هم از برنامه‏های دینی که جبرئیل تعلیم آن حضرت کرد و به وی آموخت دستور وضوء و نماز بوده است.که بعدا نیز همان برنامه به صورت فرض بر آن حضرت و پیروانش واجب گردید.

اسلام خدیجه برای پیغمبر اسلام تقویت روحی عجیبی بود و آزاری را که مشرکین در خارج از خانه به آن حضرت می‏کردند با ورود به خانه و دلداری و تسلیت خدیجه ناراحتی و آثار آن برطرف می‏گردید و خدیجه به هر ترتیبی بود آن حضرت را دلگرم به کار خود ساخته و او را قوی دل می‏ساخت.

علی(ع)نیز با این که در آن وقت در سنین کودکی بود و عمر آن بزرگوار را به اختلاف بین هشت سال تا سیزده سال نوشته‏اند اما کمک کار خوبی برای رسول خدا(ص)بود و شاید نزدیکترین گفتار به واقعیت آن باشد که از عمر علی(ع)در آن وقت ده سال و یا دوازده سال بیشتر نگذشته بود.

و اساسا بگفته ابن هشام و دیگران از نعمتهای بزرگی که خداوند به علی بن ابیطالب عنایت فرمود آن بود که پیش از اسلام نیز در دامان رسول خدا(ص)تربیت شد و در خانه او نشو و نما کرد.

و اصل داستان را که او از مجاهد روایت کرده این گونه است که گوید:قریش دچار قحطی سختی شدند،ابو طالب نیز مردی عیالوار و پر اولاد بود و ثروت چندانی نداشت رسول خدا(ص)که در اثر ازدواج با خدیجه و اموالی که وی در اختیار آن حضرت‏گذارد تا حدودی زندگی مرفهی داشت به فکر افتاد تا کمکی به ابو طالب کند و به ترتیبی از مخارج سنگین او بکاهد.از این رو به نزد عمویش عباس بن عبد المطلب آمد و به عباس که دارایی و ثروتش بیش از سایر بنی هاشم بود فرمود:

ای عباس برادرت ابو طالب عیالوار است و نانخور زیادی دارد و همان طور که مشاهده می‏کنی مردم به قحطی سختی دچار گشته‏اند بیا با یکدیگر به نزد او برویم و به وسیله‏ای نانخوران او را کم کنیم،به این ترتیب که من یکی از پسران او را به نزد خود ببرم و تو نیز یکی را.

عباس قبول کرد و هر دو به نزد ابو طالب آمده و منظور خود را اظهار کردند،ابو طالب قبول کرد و گفت:عقیل را برای من بگذارید و از میان پسران دیگر هر کدام را خواستید ببرید،رسول خدا(ص)علی را برداشت و به همراه خود به خانه برد،و عباس جعفر را.

بدین ترتیب علی(ع)پیوسته با رسول خدا(ص)بود تا وقتی که آن حضرت به نبوت مبعوث گردید و نخستین کسی بود که از مردان بدو ایمان آورد و نبوتش را تصدیق کرد و اطاعت او را بر خود لازم و واجب شمرد.

جعفر نیز در خانه عباس بود تا وقتی که مسلمان شد و از خانه او بیرون رفت.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: بعثت پیامبر(ص)، بعثت رسول خدا (ص)، نخستین مسلمان و نخستین دستور،

تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 08:39 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت دوم

بازگشت رسول خدا به خانه و سخنان خدیجه

پیغمبر بزرگوار الهی به خانه بازگشت و به خاطر آنچه دیده و شنیده بود دگرگونی زیادی در حال آن حضرت پدیدار گشته بود.خدیجه که چشمش به رسول خدا(ص)افتاد بی تابانه پیش آمد و گفت:ای محمد کجا بودی؟که من کسانی را به دنبال تو فرستادم ولی دیدارت نکردند؟

پیغمبر خدا آنچه را دیده و شنیده بود به خدیجه گفت و خدیجه با شنیدن سخنان همسر بزرگوار چهره‏اش شکفته گردید و گویا سالها بود در انتظار و آرزوی شنیدن این سخنان و مشاهده چنین روزی بود و به همین جهت بی درنگ گفت:

ای عمو زاده!مژده باد تو را،ثابت قدم باش،سوگند بدان خدایی که جانم به دست اوست من امید دارم که تو پیغمبر این امت باشی!

و در حدیثی است که وقتی رسول خدا(ص)وارد خانه شد نور زیادی او را احاطه کرده بود که با ورود او اتاق روشن گردید.خدیجه پرسید:این نور که مشاهده می‏کنم چیست؟فرمود:این نور نبوت است!خدیجه گفت:مدتها بود که آن را می‏دانستم و سپس مسلمان شد.و برخی از مورخین چون ابن هشام،معتقدند که این جریان درهمان«حرا»اتفاق افتاد و خدیجه به دنبال رسول خدا (ص)به«حرا»رفته بود،و چند روز پس از ماجرای بعثت حضرت از کوه«حرا»به مکه بازگشت.و به هر صورت سخنان رسول خدا(ص)که تمام شد لرزه‏ای اندام آن حضرت را فرا گرفت و احساس سرما در خود کرد از این رو به خدیجه فرمود:

من در خود احساس سرما می‏کنم مرا با چیزی بپوشان و خدیجه گلیمی آورد و بر بدن آن حضرت انداخت و رسول خدا(ص)در زیر گلیم آرمید.

دنباله داستان را برخی از نویسندگان این گونه نقل کرده‏اند که:خدیجه با اینکه از این ماجرا بسیار خوشحال و شادمان شده بود اما به فکر آینده شوهر عزیز خود افتاد و دورنمای مبارزه با عادات ناپسند و برانداختن کیش بت پرستی و سایر اخلاق مذموم و زشت مردم مکه و سرسختی آنها را در حفظ این آیین و مراسم در نظر خود مجسم ساخت و مشکلاتی را که سر راه تبلیغ دعوت الهی محمد بود به خاطر آورد و سخت نگران شد و نتوانست آرام بنشیند و در صدد برآمد تا نزد پسر عمویش ورقة بن نوفل برود و آنچه را از همسر خود شنیده بود بدو گزارش دهد و از او در این باره نظریه بخواهد و راه چاره‏ای از وی بجوید.

خدیجه محمد(ص)را در خانه گذارد و لباس پوشیده پیش ورقه آمد و آنچه را شنیده بود بدو گفت.

ورقه که خود انتظار چنین روزی را می‏کشید و روی اطلاعاتی که داشت چشم به راه ظهور پیغمبر اسلام بود،همین که این سخنان را از خدیجه شنید بی اختیار صدا زد:

«قدوس،قدوس»سوگند بدانکه جانم به دست اوست ای خدیجه اگر راست بگویی این فرشته‏ای که بر محمد نازل شده همان ناموس اکبری است که به نزد موسی آمد و محمد پیغمبر این امت است بدو بگو:در کار خود محکم و پا برجا و ثابت قدم باشد.

ورقه این سخنان را به خدیجه گفت و اتفاقا روز بعد یا چند روز بعد پس از این ماجرا خود پیغمبر را در حال طواف دیدار کرد و از آن حضرت درخواست کرد تا آنچه را دیده و شنیده بود به ورقه بگوید و چون رسول خدا(ص)ماجرا را بدو گفت،ورقه او را دلداری داده و اظهار کرد:سوگند بدان خدایی که جان ورقه به دست‏اوست،تو پیغمبر این امت هستی و همان ناموس اکبری که نزد موسی می‏آمد بر تو نازل گشته و این را بدان که مردم تو را تکذیب خواهند کرد و آزارت می‏دهند و از شهر مکه بیرونت خواهند کرد و با تو ستیزه و جنگ می‏کنند و اگر من آن روز را درک کنم تو را یاری خواهم کرد.

آن گاه لبان خود را پیش برده و جلوی سر محمد(ص)را بوسید.

اما بسیاری از اهل تحقیق در صحت این قسمت تردید کرده و سند آن را نیز مخدوش دانسته و دست جعل و تحریف مسیحیان مغرض را در آن دخیل دانسته‏اند،و العلم عند الله.

و به هر صورت خدیجه بازگشت و رسول خدا همچنان که خوابیده بود احساس کرد فرشته وحی بر او نازل گردید و از این رو گوش فرا داد تا چه می‏گوید و این آیات را شنید که بر وی نازل نمود:

«یا ایها المدثر،قم فأنذر،و ربک فکبر،و ثیابک فطهر،و الرجز فاهجر،و لا تمنن تستکثر،و لربک فاصبر».

(ای گلیم به خود پیچیده برخیز و(مردم را از عذاب خدا)بترسان،و خدا را به بزرگی بستای،و جامه را پاکیزه کن،و از پلیدی دوری گزین،و منت مگزار،و زیاده طلب مباش،و برای پروردگارت صبر پیشه ساز.)با نزول این آیات پیغمبر خدا با اراده‏ای آهنین و تصمیمی قاطع آماده تبلیغ دعوت الهی گردید و از جای برخاسته دست بیخ گوش گذارد و فریاد زد:الله اکبر،الله اکبر،و در این وقت بود که موجودات دیگری که بانگ او را شنیدند با او هم صدا شده همگی این جمله را تکرار کردند.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: بعثت رسول خدا (ص)، بعثت پیامبر(ص)،

تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 08:36 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

بعثت رسول خدا (ص) قسمت اول

کیفیت نزول وحی

پیش از این گفتیم رسول خدا(ص)هر چه به چهل سالگی نزدیک می‏شد به تنهایی و خلوت با خود بیشتر علاقه‏مند می‏گردید و بدین منظور سالی چند بار به غار«حرا»می‏رفت و در آن مکان خلوت به عبادت مشغول می‏شد و روزها را روزه می‏گرفت و به اعتکاف می‏گذرانید و بدین ترتیب صفای روحی بیشتری پیدا کرده و آمادگی زیادتری برای فرا گرفتن وحی الهی و مبارزه با شرک و بت پرستی و اعمال زشت دیگر مردم آن زمان پیدا می‏کرد.

و بر طبق نقل علمای شیعه و روایات صحیح،بیست و هفت روز از ماه رجب گذشته بود و رسول خدا(ص)در غار«حرا»به عبادت مشغول بود،در آن روز که به گفته جمعی روز دوشنبه بود حضرت خوابیده بود و اتفاقا علی(ع)و جعفر برادرش نیز برای دیدن محمد(ص)و یا به منظور شرکت در اعتکاف آن حضرت به غار آمده بودند و دو طرف آن حضرت خوابیده بودند.

رسول خدا(ص)دو فرشته را در خواب دید که وارد غار شدند و یکی در بالای سر آن حضرت نشست و دیگری پایین پای او آنکه بالای سرش نشست نامش جبرئیل‏و آن که پایین پای آن حضرت نشست نامش میکاییل بود میکائیل رو به جبرئیل کرده گفت:

به سوی کدام یک از اینها فرستاده شده‏ایم؟

جبرئیل: به سوی آنکه در وسط خوابیده!

در این وقت رسول خدا(ص)وحشت زده از خواب پرید و چنانکه در خواب دیده بود در بیداری هم دو فرشته را مشاهده فرمود.

پیش از این محمد(ص)بارها فرشتگان را در خواب دیده بود و در بیداری نیز صدای آنها را می‏شنید که با او سخن می‏گفتند و بلکه همان طور که قبل از این اشاره کردیم از دوران کودکی خدای تعالی فرشتگانی برای حفاظت و تربیت او در خلوت و جلوت مأمور کرده بود که با او بودند.

ولی این نخستین بار بود که آشکارا فرشته الهی را پیش روی خود می‏دید.

گفته‏اند:در این وقت جبرئیل ورقه‏ای از دیبا به دست او داد و گفت:«اقرء»یعنی بخوان.

فرمود:چه بخوانم!من که نمی‏توانم بخوانم!

برای بار دوم و سوم همین سخنان تکرار شد و برای بار چهارم جبرئیل گفت:

«اقرء باسم ربک الذی خلق،خلق الإنسان من علق،اقرء و ربک الأکرم،الذی علم بالقلم،علم الإنسان ما لم یعلم».

(بخوان به نام پروردگارت که(جهان را)آفرید،(خدایی که)انسان را از خون بسته آفرید،بخوان و خدای تو مهتر است،خدایی که(نوشتن را به وسیله)قلم بیاموخت.)

جبرئیل خواست از جا برخیزد و برود،محمد(ص)جامه‏اش را گرفت و فرمود:

نامت چیست؟گفت:جبرئیل.

جبرئیل رفت و رسول خدا(ص)از جا برخاست و این آیاتی را که شنیده بود تکرار کرد،دید در دلش نقش بسته و دیگر از هیجانی که به وی دست داده بود نتوانست در غار بماند از آنجا بیرون آمد و به سوی مکه به راه افتاد،افکار عجیبی او را گرفته و منظره دیدار فرشته او را به هیجان و وجد آورده بود.در روایات آمده که به هر سنگ‏و درختی که عبور می‏کرد،با زبان فصیح به او سلام کرده و تهنیت می‏گفتند و در تواریخ است که رسول خدا(ص)فرمود:همین که به وسط کوه رسیدم آوازی از بالای سر شنیدم که می‏گفت:ای محمد تو پیغمبر خدایی و من جبرئیلم،چون سرم را بلند کردم جبرئیل را در صورت مردی دیدم که هر دو پای خود را جفت کرده و در طرف افق ایستاده و به من می‏گوید:ای محمد تو رسول خدایی و من جبرئیلم،در این وقت ایستادم و بی آنکه قدمی بردارم بدو نظر می‏کردم و به هر سوی آسمان که می‏نگریستم او را به همان قیافه و شکل می‏دیدم!

مدتی در این حال بودم تا آنکه جبرئیل از نظرم پنهان شد،و در این مدت خدیجه از دوری من نگران شده بود و کسی را به دنبالم فرستاده بود،و چون مرا دیدار نکرده بودند به خانه خدیجه بازگشتند.

منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد(ص) نوشته سید هاشم رسولی محلاتی

مدینةالعلم

بهشتی باشید...

بهشتیان




طبقه بندی: مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)، امامان و پیامبران،
برچسب ها: بعثت رسول خدا (ص)، بعثت پیامبر(ص)،

تاریخ : پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 | 08:34 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
                                                                    برخیز که قدسیان جوابت بدهند
وز کوثر معرفت شرابت بدهند
چون ماه رجب باشدو اعیاد علی
کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت
گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت
یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را
آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت
روز پدر



طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: ولادت امام علی(ع)، روز پدر،

تاریخ : پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 12:05 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
روز مادر



طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: روز مادر،

تاریخ : پنجشنبه 12 فروردین 1395 | 01:16 ق.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند
تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند
و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود
طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . .
عید نوروز بر تمامی هم میهنان عزیز مبار ک باد!
بهشتیان
عید نوروز



طبقه بندی: بهشتیان، اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: عید نوروز، عید، نوروز،

تاریخ : شنبه 29 اسفند 1394 | 09:34 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کودکی ام دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا

عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه

ایام فاطمیه




طبقه بندی: عزاداری ها و مراسم غم،
برچسب ها: ایام فاطمیه، فاطمه زهرا(س)،

تاریخ : دوشنبه 3 اسفند 1394 | 03:51 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت پانزدهم:

نتیجه بحث

اگر تمام بحثهای سابق را خوب دانستیم، پس میگوئیم چنانکه معلوم باشد:

الف ـ آسانی قوانین و دستورات اسلامی در همه امور.

ب ـ هول و ترس نگرفتن حکّام و امرا و رؤسای کشورهای اسلامی از اسلام.

چون دولت اسلامی بنای عزل و راندن رؤسای کشورها را ندارد، بلکه از حکّام می‏طلبد که اسلام را اوّلاً برخود و بعد بر مردم تطبیق کنند، و اگر خلاف اسلام و دستورات اسلامی عمل کنند، آن وقت مسلمانان کسی دیگر را انتخاب خواهند کرد، لذا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله، شیوخ و بزرگان عشایر را که به منزله رؤسا و امرای امروز بودند به جای خود گذاشت، و از برای آنها احترام قائل بود، به شرط آنکه تابع احکام اسلام شوند، و از برای قوانین اسلامی سر فرود آورند، و تاریخ نشان نداده که پیامبر صلی الله علیه وآله یکی از آنها را که اسلام را پذیرفته است عزل کرده باشد.

ج ـ کرامت و شخصیّت بشری در سایه اسلام و حکومت اسلامی محفوظ خواهد ماند، و هیچ قانونی در جهان به اندازه اسلام شخصیّت و بزرگواری و آقائی به انسان نمی‏تواند کرامت کند.

د ـ اسلام دین سلم و سلام و سعادت است، که جهان بشری با شوق عجیبی در جستجوی آن است.

حال اگر این امور چهارگانه به اضافه مباحث سابق را بدانیم، خواهیم دانست که اگر مردم جهان را به اسلام صحیح و واقعی دعوت کنیم، قطعاً فوج فوج، دعوت ما را پذیرفته، و به اسلام ایمان خواهند آورد.

از خداوند متعال خواهانیم که همگی را به آنچه رضایت اوست توفیق عنایت فرماید، و ما را از دعوت کنندگان و مبلّغین اسلام قرار دهد، تا بتوانیم انشاءالله ازخدمتگذاران قرآن و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و اهل‏بیت أطهار علیهم‏السلام قرار گرفته، و دستورات آن بزرگواران را که از طرف پروردگار داده شده پیاده نمائیم اوست کمک کننده و یاری دهنده مستضعفان.

اللهمّ انّا نرغب الیک فی دولة کریمة تعزّ بها الاسلام و أهله، و تذلّ بها النفاق و أهله، و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک، والقادة الی سبیلک.

کربلای مقدّسه ـ محمد

پایان

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 11:45 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت چهاردهم:

آزادی در اسلام

مهمترین چیزی که باید مبلّغین به مردم مخصوصاً به کسانی که می‏خواهند به سوی اسلام جلب شوند، و به جوانان مسلمانی که از اسلام دور شده‏اند و از مسائل اسلامی اطّلاعی ندارند بفهمانند، چهار چیز می‏باشد:

1 ـ آزادیهای زیادی که در اسلام می‏باشد، چنانکه پروردگار عالمیان در قرآن کریم در وصف پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می‏فرماید:

(یضع عنهم اصرهم والأغلال الّتی کانت علیهم) فرو مینهد از ایشان بار گرانشان را و آن تکالیف شاقه‏ای که بود. چون در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله، عدّه‏ای از مردم که بسیار اندک بودند در خوشی و راحتی بسر می‏بردند، ولی اکثریّت در فقر و بدبختی و با یک قوت لایموت، نیروی خود را از برای همان طبقه مرفّه و سرمایه‏دار صرف می‏کردند، و عبد و بنده مطیع اربابان خود بودند، و اگر از اوامر آنها سرپیچی می‏کردند به اشدّ مجازات می‏رسیدند، و زیر سخت‏ترین شکنجه‏های جسمی قرار می‏گرفتند، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله آن افراد بیچاره و مستضعف را از دست ظالمان نجات داد، و آنها را از قید بندگی آزاد کرد، و هیچ دینی مانند اسلام به مردم آزادی نبخشیده، نه قبل از اسلام، و نه بعد از آن، و در اسلام تجارت، کشاورزی، ساختمان، سفر کردن، خرید و فروش و غیره... تمام آزاد است، به شرط آنکه حقوق دیگران پایمال نشود، از آزادی سوء استفاده نشود، و در چهارچوب قوانین اسلامی انجام گیرد.

2 ـ دین اسلام همیشه با راکد بودن و تنبلی و عقب افتادگی در جنگ است، حتّی از لحاظ (شهوات جنسی و جسدی) اسلام بیشترین قدر امکان راه را از برای مردم باز گذاشته است، ولی در حدّ و مرز پاکیزگی و تقوی و مصالح اجتماعی و خصوصی دیگران.

3 ـ پیشرفتی که در تمام امور در اسلام موجود است، غیر از چیزهائی که اصیل است و ممکن التغییر نیست، مثلا (توحید و یگانگی خداوند، و راستگوئی، و حرمت شرب خمر، و لازم بودن عدالت و غیره) در این امور پیشرفت معنی ندارد، چون خود بر نظام و مصلحت حقیقی و اصیل می‏باشد، ولی (امور ساختمانی، سفر، لباس، و پیشرفتهای دیگر روز و جدید فیزیکی، پزشکی، ریاضی و اتمی) که تمام مربوط به زندگی و دنیای بهتر و زیستن راحت‏تر است در اسلام آزاد، بلکه همیشه اسلام مسلمانان را از برای پیشبرد این هدفها تشویق کرده، ولی همان کشورهای استعماری که فقط پیشرفت فساد را در جوانان ما به اسم تمدّن به پیش می‏برند، تا آنها را از اسلام دور گردانند، و همیشه در خواب غفلت فرو بروند، سعی می‏کنند که جلو آن فعالیّتها در کشورهای اسلامی گرفته شود، تا همیشه مسلمانان محتاج غرب و شرق باشند، و هیچ وقت پیشرفت نکنند.

4 ـ آبادی زمین، و پیشرفت علوم فرهنگی، که همیشه اسلام بیش از تمام ادیان و قوانین پیروان خود را به آن تشویق می‏کند، و راه و نقشه‏های دقیقی از برای پیشبرد این دو هدف وضع کرده است.

بر همه روشن است که دانستن این امور و حدود آنها و مقایسه به سایر ادیان و مبادی، احتیاج به دانش و معلومات فراوانی دارد که به سه امر مهم آن اشاره می‏کنیم:

1 ـ اسلام و مسائل اسلامی و احکام آن راخوب بداند.

2 ـ به سایر ادیان و مبادی و احکام آنها علم داشته باشد.

3 ـ بتواند مقارنه و مقایسه صحیح و دقیق بین اسلام و آنها بنماید.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، آزادی در اسلام،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت سیزدهم:

صنعتی کردن کشورهای اسلامی

از مهمترین اموری که سبب بیداری مسلمانان و تطبیق قوانین بر زندگانی می‏شود، صنعتی کردن کشورهای اسلامی است، چون که قسمت بزرگی ازگناه انحراف و دوری از دستورات اسلامی به گردن بی‏سوادی و ابتدائی بودن کشورهای اسلامی از لحاظ صنعت روز است. کشورهای ما همیشه خود را محتاج به صنایع غربی می‏دانند، لذا به آنها به نظر احترام می‏نگرند، و این نوع دید غربی و حقارت که در خود احساس می‏کنیم سبب شده است که هرچه آنها بگویند بپذیریم چه از لحاظ عقاید و چه از لحاظ تمدّن و صنعت، چون انسان محتاج همیشه دست دراز کرده و مجبور است از برای رفع احتیاج، هرچه اربابان بگویند بپذیرد.

امام و پیشوای ما امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏فرماید:

(احتج الی من شئت تکن أسیره، واستغن عمّن شئت تکن نظیره، واحسن، الی من شئت تکن أمره) سخن مولا سه قسمت است:

1 ـ محتاج هرکس که باشی اسیر و بنده او هستی.

2 ـ اگر احتیاج به کسی نداشته باشی، بشری مثل و مانند او هستی.

3 ـ اگر بر دیگران احسان کنی و آنها محتاج شما باشند، شما بر آنها آقا خواهی بود.

و در مثال آمده (چه بسا احسانی سبب بندگی انسانی شود) و چون اسلام همیشه خواسته مسلمانان آقا و عزیز باشند، لذا باید سعی کنیم و همّت نمائیم که دنیای غرب محتاج ما شود، و با این معادن و چشمه‏های نفت و طلائی که خداوند به ما ارزانی داده، چرا ما باید ذلیل باشیم، و تمام خیرات و برکات ما را برده، و در مقابل آن با ذلّت، مقدار مختصری از صنایع خود را به ما واگذارند،، اسلامی که شما را عزیز گردانیده، خودکفائی مسلمانان را در تمام امور از کفّار واجب می‏داند، ولی ما مسلمانان در خواب غفلت فرو رفته و با صورت باز تمام اجناس غربی را در کشورهایمان وارد کرده و مورد استفاده قرار می‏دهیم، و آنچه که هیچ به فکر آن نیستیم به خود کفائی رسیدن است، و مادامی که کشورهای ما زندگانی خود را به حالت ابتدائی و احتیاج می‏گذرانند، چه بخواهیم و چه نخواهیم، زیر یوغ استعمار غربی و فکری آنها به سر خواهیم برد. در حدیث آمده:

(من لا معاش له لا معاد له) هرکس در آمدی نداشته باشد، آخرتی هم نخواهد داشت، اشاره به آن است که مرد خداشناس و مسلمان نباید بیکار باشد، بلکه باید همیشه کوشش و فعّالیّت نماید تا هیچوقت محتاج دشمنان خود نباشد، و صنعتی کردن کشورهای اسلامی از همه لحاظ، با اینکه احتیاج به (نیرو) و (مادّه) و (طرح نقشه) دارد، ولی شروع کردن به آن ولو کم‏کم و توسّط افراد خیرخواه، سبب جلب و آوردن بسیاری از کارخانه‏ها خواهد شد، به اندازه امکانات و این کار معلوم نیست آنقدرها مشکل باشد، و من خیال می‏کنم هر مقداری که ما احتیاجمان از صنایع خارجی کم شود و خودکفا شویم، به همان اندازه می‏توانیم اسلام را پیاده کنیم، به شرط آنکه با آن یک توجیه و اداره صحیح هم بوده باشد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان


برچسب ها: صنعتی کردن کشورهای اسلامی،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 11:38 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دوازدهم:

صنعتی کردن کشورهای اسلامی

از مهمترین اموری که سبب بیداری مسلمانان و تطبیق قوانین بر زندگانی می‏شود، صنعتی کردن کشورهای اسلامی است، چون که قسمت بزرگی ازگناه انحراف و دوری از دستورات اسلامی به گردن بی‏سوادی و ابتدائی بودن کشورهای اسلامی از لحاظ صنعت روز است. کشورهای ما همیشه خود را محتاج به صنایع غربی می‏دانند، لذا به آنها به نظر احترام می‏نگرند، و این نوع دید غربی و حقارت که در خود احساس می‏کنیم سبب شده است که هرچه آنها بگویند بپذیریم چه از لحاظ عقاید و چه از لحاظ تمدّن و صنعت، چون انسان محتاج همیشه دست دراز کرده و مجبور است از برای رفع احتیاج، هرچه اربابان بگویند بپذیرد.

امام و پیشوای ما امیر مؤمنان علی علیه السلام می‏فرماید:

(احتج الی من شئت تکن أسیره، واستغن عمّن شئت تکن نظیره، واحسن، الی من شئت تکن أمره) سخن مولا سه قسمت است:

1 ـ محتاج هرکس که باشی اسیر و بنده او هستی.

2 ـ اگر احتیاج به کسی نداشته باشی، بشری مثل و مانند او هستی.

3 ـ اگر بر دیگران احسان کنی و آنها محتاج شما باشند، شما بر آنها آقا خواهی بود.

و در مثال آمده (چه بسا احسانی سبب بندگی انسانی شود) و چون اسلام همیشه خواسته مسلمانان آقا و عزیز باشند، لذا باید سعی کنیم و همّت نمائیم که دنیای غرب محتاج ما شود، و با این معادن و چشمه‏های نفت و طلائی که خداوند به ما ارزانی داده، چرا ما باید ذلیل باشیم، و تمام خیرات و برکات ما را برده، و در مقابل آن با ذلّت، مقدار مختصری از صنایع خود را به ما واگذارند،، اسلامی که شما را عزیز گردانیده، خودکفائی مسلمانان را در تمام امور از کفّار واجب می‏داند، ولی ما مسلمانان در خواب غفلت فرو رفته و با صورت باز تمام اجناس غربی را در کشورهایمان وارد کرده و مورد استفاده قرار می‏دهیم، و آنچه که هیچ به فکر آن نیستیم به خود کفائی رسیدن است، و مادامی که کشورهای ما زندگانی خود را به حالت ابتدائی و احتیاج می‏گذرانند، چه بخواهیم و چه نخواهیم، زیر یوغ استعمار غربی و فکری آنها به سر خواهیم برد. در حدیث آمده:

(من لا معاش له لا معاد له) هرکس در آمدی نداشته باشد، آخرتی هم نخواهد داشت، اشاره به آن است که مرد خداشناس و مسلمان نباید بیکار باشد، بلکه باید همیشه کوشش و فعّالیّت نماید تا هیچوقت محتاج دشمنان خود نباشد، و صنعتی کردن کشورهای اسلامی از همه لحاظ، با اینکه احتیاج به (نیرو) و (مادّه) و (طرح نقشه) دارد، ولی شروع کردن به آن ولو کم‏کم و توسّط افراد خیرخواه، سبب جلب و آوردن بسیاری از کارخانه‏ها خواهد شد، به اندازه امکانات و این کار معلوم نیست آنقدرها مشکل باشد، و من خیال می‏کنم هر مقداری که ما احتیاجمان از صنایع خارجی کم شود و خودکفا شویم، به همان اندازه می‏توانیم اسلام را پیاده کنیم، به شرط آنکه با آن یک توجیه و اداره صحیح هم بوده باشد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت یازدهم:

مقایسه بین اسلام و دیگر مکتبها

کسی که می‏خواهد احکام اسلام را پیاده کند، و نظام قرآن را به زندگانی و به جامعه بشری برگرداند، و در تمام امور مردم را به سوی اسلام دعوت کند، باید به دو جهت اهمیّت فراوان دهد، تا مقدّمه تطبیق اسلام به دست آید.

1 ـ جهت ایجابی، که ترویج و نشر نظام اسلام است.

2 ـ جهت سلبی، که مشاکل و بدیهای نظامهای غیر اسلامی است.

امّا جهت ایجابی: پس به تأسیس مؤسّسات اسلامی و فرهنگی و ملّی به تمام انواع آن.

1 ـ بنای مساجد، و نصب بلندگوهای تبلیغاتی در آنها.

2 ـ باز کردن مدارس حفظ قرآن، و تعلیم تفسیر و تجوید آن، و همچنین تعلیم سایر علوم اسلامی.

3 ـ باز کردن مدارس دینی در تمام شهرها و کشورهای اسلامی.

4 ـ باز کردن مدارس برای تبلیغ و تربیت مبلّغ و خطیب و ادیب و غیره...

5 ـ باز کردن مدارس جدید که شامل علوم اسلامی به اندازه حاجت و علوم روز به تمام انواع غیر حرام آن.

6 ـ باز کردن مدارس ایتام، و مهد کودک، واماکن خاصّی از برای معلولین و بزرگسالان و مستمندان، و کارگاه‏های صنعتی و کارهای دستی و غیره، از برای کسانی که خود دارای سرمایه نیستند و یا اینکه نمی‏توانند از برای کار خود بازاریابی کنند.

7 ـ باز کردن درمانگاه و بیمارستان و زایشگاه، طبق قوانین اسلام، از لحاظ طبّ و پرستاری و غیره.

8 ـ گذاشتن صندوقهای خیری از برای برنامه‏های اسلامی و انسانی، از قبیل اطعام فقرا، و خرید لباس و پوشاک برای مستمندان و ایتام، و کمک به ازدواج جوانان، و بنای ساختمانهای فقرا، و کمک به درماندگان و بیچارگان، و دادن سرمایه به بیکاران از برای کار، و شبه این کارها، که البتّه بسیار زیاد است.

9 ـ تأسیس چاپخانه‏های مدرن، از برای چاپ کتابهای اسلامی و غیره، که منافاتی با اسلام ندارد.

10 ـ باز کردن و تأسیس کتابخانه‏های عمومی

11 ـ اخراج و نوشتن روزنامه و مجلات و نشریّات اسلامی

12 ـ به وجود آوردن دوره‏های ورزشی و مسابقات اسلامی، و جلسات دینی.

13 ـ تأسیس هیئتهای تبلیغی سیّار، و کتابخانه‏های اسلامی سیّار، و فیلمهای اسلامی سیّار، و نمایشنامه‏های اسلامی، تا با این روشها مردم را به سوی اسلام تشویق کرده و آنها را کم‏کم با برنامه‏های اسلامی آشنا گردانیم.

14 ـ تألیف هرچه بیشتر از کتابهائی که تمام جوانب اسلام را بحث کرده باشند، با وسعت انتشار آن به صورت مستمر، و من گمان می‏کنم که اگر ما مسلمانان ده هزار قسم کتاب بتوانیم در شؤون مختلف و برنامه‏های اسلامی تألیف کنیم، هنوز نتوانسته‏ایم تمام جوانب اسلامی را از برای مردم جامعه با توجه به اختلاف فهم و مستواهای علمی آنها شرح داده باشیم.

15 ـ اقامه مجالس جشن و سوگواری در مناسبات دینی، مخصوصاً در ایّام شهادت و میلاد پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و ائمّه اطهار و حضرت زهرا علیهم‏السلام.

16 ـ تأسیس باشگاههای اسلامی، و نشان دادن نمایش و هنرهای اسلامی را، بطوری که بتوانیم جوانان خود را به آنجا دعوت کرده و از اماکن فساد و بی‏دینی نجات دهیم.

17 ـ تأسیس ایستگاههای رادیوئی و تلویزیونی در هر شهر، و توجیه مردم به سوی اسلام.

18 ـ تشویق کردن مردم در موسمهای اسلامی، به اجرای برنامه آن موسم، مانند رفتن به حج و عمره، و زیارت اماکن مقدّسه، مخصوصا مراقد مشرّفه ائمّه اطهار، و تشکیل کنفرانسهای اسلامی در ایّام زیارات مخصوصه امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام و همچنین زیارات حضرت سیدالشهداء حسین بن علی علیه السلام، که هزاران نفر از مسلمانان جهان در این اماکن حضور دارند.

19 ـ تأسیس دوره‏های علمی از برای ترجمه کتابهای دینی به لغات زنده جهان.

20 ـ تأسیس موسّسات بزرگ اسلامی از برای پخش نوار به زبانهای مختلف و رساندن احادیث و سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خاندان معصومش علیهم السلام به مردم جهان.

21 ـ فرستادن عدّه‏ای از جوانان خوش استعدادمان به خارج، برای کسب علوم و اختراعات و اکتشافات اروپائیان، و بعد از آن خودکفا شدن در امور خود.

البتّه برنامه‏های دیگر مربوط به اسلام از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بسیار زیاد است، که هرکدام در واقع یک فصل باید درباره آنها بحث کرد، ولی هدف از نوشتن این کتاب به اختصار می‏باشد.

امّا بحث ما از لحاظ سلبی کار کردن!

اسلام، خود یک مبدأ و عقیده است، و یک فرهنگ و تمدّن و تاریخ، و دارای قوانین تشریعی می‏باشد، کما اینکه غیر از اسلام هم تمام مبادی و ملل گذشته و حاضر دارای عقیده، تاریخ، تمدّن، و تشریع می‏باشند، و بر همه واضح است که زیبائیهای هرچیز وقتی هویدا می‏شود، که مقایسه به غیر شود، چون که (الأشیاء تعرف بأضدادها) (هرچیز با مقایسه ضدّش واضح و معلوم می‏شود) پس اگر توانستیم مقارنه و مقایسه کنیم اسلام را در امور مختلف با بقیّه ادیان و عقائد، قطعاً هر انسان عاقلی با تمام وجود و تصمیم مسلمان خواهد شد، مگر اینکه معاند باشد، که غالباً این افراد بسیار کم می‏باشند، و ضرری به اجتماع نخواهند زد، و قصد من از این کلام این نیست که سلبی کار کردن یعنی هجوم آوردن و بدگوئی کردن از سایر عقاید و تمدّنها، بلکه قصد این است که حقایق و خرافات سایر ادیان را بیان کنیم و مقایسه با حقائق اسلامی نمائیم، تا اینکه حقّ و حقیقت واقعی که سبب سعادت و خوشبختی بشر دردنیا و آخرت می‏باشد روشن گردد، و کدام شخصی است که رغبت نداشته باشد خود و اجتماعش به سعادت و واقعیّت برسد؟ شاید تمام بشر به حقیقت دست یابند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)، مقایسه بین اسلام و دیگر مکتبها،

تاریخ : یکشنبه 4 بهمن 1394 | 11:35 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

ز یمن مقدم رسول خاتم

معطر آمده محیط عالم

مولد صادق آل محمد

مقارن گشت با میلاد احمد

میلاد نبی اعظم (ص) و امام صادق (ع) مبارک باد




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: میلاد پیامبر(ص)، امام صادق(ع)،

تاریخ : سه شنبه 8 دی 1394 | 04:20 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

امسال شب یلدامون، خیلی مبارک و پر برکت هست، 
اولا اینکه روز 30 آذر سالروز آغاز امامت و ولایت امام زمان هست و دوما اینکه 1 دی سالروز ازدواج پیامبر اسلام و حضرت خدیجه هست.
که شب یلدا بین دو تا عید افتاده،
  حسابی این اعیاد و یلداتون مبارک!!! 

شب یلدا




طبقه بندی: اعیاد و مناسبت های مذهبی،
برچسب ها: شب یلدا،

تاریخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
ای جانِ جهانیان فدایت «هستی» همه سائل و گدایت
ای تکیه‏گه گناه کاران دیوار بقیع با صفایت
گریان نبود به روز محشر چشمی که بگرید از برایت



طبقه بندی: عزاداری ها و مراسم غم،
برچسب ها: رحلت پیامبر(ص)، شهادت امام رضا(ع)،

تاریخ : پنجشنبه 19 آذر 1394 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت دهم:

تقوا از مهمترین عوامل پیروزی

شاعر می‏گوید:

شکوت الی وکیع سوء حـظّی 

فأرشـدنی الی ترک المعاصـی

و علّله بـأن العـلــــم فـضـل 

و فضــل الله لا یؤتـی لعاصی

به وکیع (که یکی از علما بود) از بدشانسی خود شکایت کردم.

او مرا نصیحت کرد که دیگر گناه نکنم.

و گفت: علم و دانش موهبتی است از جانب خدا.

و این فضل و موهبت به گناهکاران داده نمی‏شود.

شاید سخت‏ترین شرط از برای تطبیق اسلام چه از برای یک فرد و چه از برای تمام مردم (تقوی) و خدا را در هرحال به یاد داشتن در هر کوچک و بزرگی باشد، و این شرط اساسی پیروزی انسان است.

در این راه ولو بعد از زمانی طولانی - کما اینکه از مشکل‏ترین امور، که پروردگار متعال در دفع عداوت می‏فرماید:

(لا یلقّاها الاّ الّذین صبروا، ولا یلقّاها الاّ ذو حظّ عظیم).

به آن نمی‏رسد مگر صابران، و جز صاحبان بهره بزرگ.

و در مثال آمده: (فاقد الشی‏ء لا یکون معطیا له) کسی که خود دارای چیزی نیست نمی‏تواند آن چیز را به دیگران ببخشد، پس کسی که می‏خواهد اسلام را پیاده کند باید اوّل نفس خود را با تقوی مسلّح گرداند، و شب و روز مواظب آن باشد، و در هر حرکت و سکونی و قول و عملی، و داد و ستدی، و رضایت و غضب، و شبیه آن، خدا را در نظر داشته باشد، و هیچ خلافی از او سر نزند، و هیچ وقت فکر تهمت زدن و یا دروغ گفتن و غیبت کردن، و دو به هم زنی و بدبینی و غرور، و تکبّر بر دیگران را نکند، و با مردم با خوش‏اخلاقی و تواضع رفتار کند، یعنی آنچه حقیقت اسلام است به مردم نشان دهد.

امّا اینکه گفتیم از شروط مهم تطبیق اسلام و راه تبلیغ (تقوی) است، چون که اصلاً پیاده کردن اسلام برای همین هدف است، و آیا ممکن است انسان به هدفی برسد که خود به آن عمل نمی‏کند؟ دیگر آنکه چه نتیجه‏ای دارد که انسان سعی کند اسلام تطبیق شود، و دستورات آن پیاده گردد، ولی خود او به آن دستورات عمل نکند؟ آیا در این وقت مصداق قول پروردگار قرار نمی‏گیرد که می‏فرماید:

(یا ایّهاالّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون)؟

ای کسانی که ایمان آورده‏اید چرا می‏گوئید آنچه را که خود عمل نمی‏کنید؟

و در حدیث آمده است: (انّ من أشدّ الناس حسرة یوم‏القیامة رجل دعی الی الله فقبل المدعوّ، فأدخله الله الجنّة و أدخل الداعی الی‏النار بترکه لما دعی الیه).

شدیدترین و سخت‏ترین مردم از لحاظ غم و اندوه و افسوس فراوان در روز قیامت را مردی دارا است که مردم را به سوی خدا دعوت می‏کند، و شنوندگان به واسطه سخنهای او به بهشت می‏روند، ولی دعوت‏کننده به سوی جهنّم روانه خواهد شد، چون او به آنچه می‏گفت عمل نمی‏کرد، و چون که محور دعوت به سوی خدا از برای رضایت او است، لذا می‏بینیم انبیاء و ائمّه أطهار علیهم‏السلام به غیر از خدا هیچ چیزی را در نظر نداشتند، و بسیار از برای آنها ممکن بود حاکم بر مردم شوند، ولی حاضر نمی‏شدند، که کوچکترین خدمتی به ظالم و یا از برای غیر خداوند متعال انجام دهند، چون می‏دیدند که این امر می‏شود، ولی با مقداری عصیان خدا ولو بسیار مختصر...

و واضح‏ترین مثال که در ذهن ما مسلمانان می‏باشد، تاریخ و زندگانی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خلفای برحقّش ائمه اطهار علیهم‏السلام می‏باشند، که اگر می‏خواستند کوچکترین کمکی به حکومتهای زمان خود کنند، دنیا به طرف آنها روی می‏آورد، و برای آنهاممکن بود به آزادی کامل بتوانند عدّه زیادی از مردم را دور خود جمع کنند، ولی همین تأیید مختصر را حاضر نشدند انجام دهند،و از برای خود زندان و شهادت و فرار و فشار را ترجیح دادند، که طبیعتاً از هدایت و ارشاد مردم هم محروم می‏شدند، چون که آنها می‏دیدند که محور واقعی و اساسی حرکت آنها (تقوی و پرهیزکاری) است، و اگر هدایت با تقوی امکان داشت، پس به نتیجه مطلوب خواهند رسید، و الاّ لازم بود که تقوی را ملازم خود گردانند، و همان تقوی و حقیقت آنها بود که تا امروز نام آنها در صفحات تاریخ به پاکی و پاکیزگی برده می‏شود، و کوچکترین نقطه ضعفی در زندگانی آنان به چشم نمی‏خورد، ولی دشمنان آنها که حکومت را به هزار راه نامشروع و نیرنگ و دروغ‏پردازی به دست می‏آوردند، نامشان تا به حال و تا ابد در تاریخ سیاه خواهد بود، و همیشه مردم از آنها به زشتی و پلیدی یاد می‏کنند.

دیگر اینکه اسلام مطلقا این کلام را قبول ندارد که: (هدف وسیله را توجیه می‏کند)

و اینکه گفتیم (تقوی) از سخت‏ترین شروط است، مطلبی است روشن، و تسلّط بر نفس در هر مورد، خصوصاً اگر راههای آزادی به سوی آن باز باشد، تملّق گوئیهای مردم از یک سو، و وسوسه‏های شیطانی از سوی دیگر، همیشه با انسان باشد، خواهیم دید که تقوی و پرهیزکاری از مشکل ترین امور خواهد بود.

به قول شاعر:

نفسی و شیطانی و دنیا و الهوی 

کیف الخلاص و کلّهم أعدائی؟

نفس اماره و شیطان و دنیا و هوا و هوس.

همه دشمنان من می‏باشند، چگونه از آنها نجات یابم؟

شیخ انصاری (قدّس سره) فرموده است:

(عالم شدن چه مشکل، آدم شدن چه اشکل).

و قبل از ایشان خداوند متعال خطاب عجیبی به پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه وآله نموده و می‏فرماید:

(ولو لا أن ثبّتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا، اذن لأذقناک ضعف الحیاة و ضعف الممات).

اگر نه اینکه ثبات می‏دادیم تو را، هر آینه نزدیک بود که به سوی ایشان (یعنی کفّار) اندکی میل کنی، آنگاه می‏چشاندیم تو را دوچندان عذاب زندگی، و دو چندان عذاب مرگ را.

و در داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم آمده:

(و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه).

اگر ندیده بود، برهان و حجّت پروردگار خود را به خواهش او (زلیخا) جواب مثبت داده بود.

و از این مثالها بسیار زیاد است.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت نهم:

تقویت نفس و روح

در فصل گذشته متذکّر شدیم که پیاده کردن احکام اسلام در جهان و جامعه، احتیاج به کار و کوشش افرادی مجاهد و مخلص دارد، البتّه باید گفت افراد هیچ وقت نباید مأیوس گردند، و اگر دیدند که مردم به آنها اقبال نمی‏کنند، بگویند چون زحمات ما به جائی نمی‏رسد، پس باید از کار و کوشش و جهاد و فعّالیّت دست برداشت.

این، در واقع گول زدن خود، و فرار از کار است، با اینکه کار دسته‏جمعی قطعاً از برای رسیدن به هدف بهتر است و زودتر انسان را به پیروزی می‏رساند، ولی باید دانست که حاصل جمع کارهای فردی، کار اجتماعی می‏باشد، و نهرهای آب جاری ایجاد نمی‏شود مگر از چشمه‏های کوچک، و دریا از قطره‏های باران، و تاریخ بسیار نشان داده که کارهای فردی هسته اولیّه‏اش از فکر یک نفر شروع شده و در آخر به نتیجه و هدف رسیده، بعد از اینکه فرد فرد، به کار جذب شدند، ولو بعد از مرگ فرد اوّل که بنیان گذار آن فکر و هدف بوده است.

لذا، بر هریک از مسلمانان واجب است که کار فردی را شروع کرده، و به اندازه توان و همّت و کوشش خود، مردم را از برای پیاده کردن دستورات اسلام، و احکام قرآن دعوت کنند، گرچه در این راه یاوری نداشته باشند مگر ایزد متعال، و گرچه کارش بسیار کوچک هم باشد، بر هر مسلمان واجب است که به اندازه توان و نیروهای خود در این راه قدم بردارد، و همیشه باید سخن رسول اکرم صلی الله علیه وآله به حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام را به یاد داشته باشد، که فرمودند:

(یا علی، لأن یهدی الله بک رجلاً واحدا، خیر لک ممّا طلعت علیه‏ الشمس).

یا علی، اگر خداوند متعال توسّط تو، یک مرد را هدایت نماید بهتر است از برای تو، از آنچه آفتاب بر او می‏تابد، چون اسلام اجر و ثواب هدایت یک انسان را در آخرت و نزد خدا، بیشتر از ارزش تمام منظومه شمسی می‏داند، که از جمله آن زمین و خیرات و معادن و ثروت فراوان آن است که غیر از خداوند کسی اندازه آنها را نمی‏داند.

اگر یک فرد، واقعاً خود را از برای اسلام وقف کرده باشد و شبانه روز کار جدّی و مستمرّ انجام دهد، چه بسا بتواند بزرگترین خدمت بنیان گذاری یک حکومت اسلامی را به عهده بگیرد، و اگر هدفش واقعاً خدا باشد و در این راه همیشه او را در نظر داشته باشد، و تقوی و پرهیزکاری را در راه رسیدن به هدف در پیش گیرد، قطعاً خداوند هم او را کمک و یاری خواهد کرد.

یکی از علمای ایران، که خدا یار و یاورش باشد، خود نقل می‏کرد که تصمیم گرفتم در مقابل مدارس دولتی که اکثر برنامه‏هایش از غرب و یا شرق می‏باشد، و در آنها از اسلام هیچ خبری نیست، بلکه برنامه‏های ضدّ اسلامی مانند تشویق بی‏حجابی، و نظریّات داروین در آنها تبلیغ می‏شود، مدارس اسلامی تأسیس کنم.

اوّل از یک اطاق در منزل خودم شروع کردم، و حال با گذشت ربع قرن، بحمدالله مدارس دینی ما، در ایران دارای پنجاه هزار دانش‏آموز می‏باشد، از پسر و دختر.

و در لبنان، یکی از علما همّتش را در این گذاشت که کتابهائی در باره اهل‏بیت عصمت و طهارت بنویسد، و ولای مردم را به خاندان حضرت رسول صلی الله علیه وآله محکم گرداند، و با این عمل خود، توانست وجهه لبنان را تغییر دهد، و مردم را از تشیّع لفظی به تشیّع عملی کشاند.

از این مثالها زیاد است، که همیشه یک فرد فعّال توانسته در جامعه اثرات خوبی را بگذارد، همان طوری که غربیها مشغول فعّالیّت می‏باشند تا جوانان ما را از دین و اسلام دور سازند، ما هم باید با همان راه و روشها جوانان خود را به طرف اسلام سوق دهیم، و فکر آنها را از لحاظ دینی تقویت نمائیم.

فرد فعّال و مجاهد همیشه باید نفس و روح خود را تقویت کند، و خیال نکند که نمی‏تواند به افراد مجاهد و بزرگ برسد، بلکه همیشه همّت گمارد و تصمیم بگیرد و نیرو صرف کند، تا انشاءالله به هدف و مقصود خود برسد، و تصمیم او طوری باشد که سعی نماید نتیجه عملش را مهمتر از بزرگان پیاده کند، چنانکه شاعر می‏گوید:

انّ فریدون لم یکن ملکــا 

ولم یکــــن بالعبیر معجونا

جاد و أعطی، فنال مرتبة 

فجد و أعطی، تکون فریدونا

فریدون، از روز اوّل، پادشاه نبود، و با عنبر و بوهای خوش هم او را معجون نکرده بودند، ولی او از سخاوت و دست بازی به این مرتبه رسید، تو هم سخی شو، تا فریدون شوی.

پس افراد فعّال که توانسته‏اند بزرگترین خدمات را به اسلام کنند، هیچکدام ملائکه آسمانی نبودند، بلکه آنها هم یک فرد و بشر بودند، ولی نفس خود را تقویت کردند و شخصیّت خود را با فعّالیّت و خدمت بالا بردند، تا اینکه به درجات عالیه نائل گردیدند.

و هر فردی می‏تواند به آنها اقتدا کند، اگر دوست دارد به اسلام و برگشت حکم قرآن در کشورهای اسلامی خدمت کند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:44 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت هشتم:

تقویت نیرو در مقابل دشمن

لازم است بر کسانی که در راه خدا و قرآن گام بر می‏دارند و فعّالیت می‏کنند، بدانند که واجب است در مقابل کفّار و مشرکین و دشمنان اسلام همیشه باید خود را نیرومند و قدرتمند گردانند، و سعی کنند تمام انواع سلاحهائی را که دشمن به کار می‏برد فراهم نمایند، تا اینکه دشمن همیشه در هراس باشد، و بداند که با یک کشور قوی و نیرومند روبرو است، و اگر چنین نباشد، با زور سر نیزه و قدرت تمام معادن و خیرات ما را می‏برند، و ما در مقابل مانند بنده ذلیل، باید تماشا کنیم، و اگر کوچکترین حرکتی انجام دهیم در نطفه خفه خواهیم شد. لذا دولتهای اسلامی باید سعی کنند، تمام انواع سلاحهای دنیای روز را به هر قیمتی که شده خود، در ممالک خویش تهیّه و فراهم سازند، و مغزهای متفّکر جوانان مسلمان را به کار اندازند، و از هوش سرشار آنها استفاده کنند، تا انشاءالله از دولتهای کفر قدرتمندتر شوند، و اگر جدّا مسلمانان به این فکر بودند خداوند آنها را یاری می‏کرد، و از غربیها پیش افتاده بودند، چونکه فکر جوانان ما قطعا از افکار آن مغزهای الکلی بیشتر کار می‏کند، ولی آنها از همان مختصر فکر و هوش و علمشان استفاده می‏کنند، و ما در خواب غفلت فرو رفته‏ایم، و اگر هم افرادی در ما نبوغ کنند به دست همان کفّار می‏سپاریم، کما اینکه عدّه بسیاری از متفکّرین و مخترعین و مبتکرین اروپا از جوانان مسلمان کشورهای اسلامی می‏باشند، ما باید خود مخترع شویم، و در مقابل شرق و غرب، عرض اندام کنیم نه اینکه همیشه دستمان به سوی آنها دراز باشد، و همیشه ثروتهای هنگفت از برای خرید اسلحه به آنها بپردازیم، و باز هم زیر دست و مستضعف باشیم، و هر وقت دشمن اراده کند سلاح ندهد، و با یک چشم بر هم زدن، ما را از بین ببرد.

پس باید همیشه در فکر بود که نیرویمان با دشمن مساوی باشد، آن وقت با نیروی ایمان که همیشه کمک و پشتوانه ما خواهد بود، پیروزی قطعی نصیبمان خواهد شد، البتّه این کلام بر طبق موازین طبیعی می‏باشد، که خداوند از برای این جهان قرار داده است، و الاّ نتیجه عمل و فعّالیّت بسیار بعید به نظر می‏رسد، و وضع ما، در مقابل دشمن مانند توپ فوتبال خواهد بود که به هر طرف که بخواهند با پا می‏زنند.

انسان مجاهد، دائماً باید قول پروردگار متعال را به نظر آورد، آنجا که می‏فرماید: (انّا لننصر رسلنا والّذین آمنوا فی‏الحیاة الدّنیا و یوم یقوم الأشهاد) ما فرستادگان خود، و کسانی که به آنها ایمان آورده‏اند، یاری خواهیم کرد، در دنیا و در آخرت. و همیشه باید به یاد داشت که چگونه اسلام با عدّه مختصر کمی به پا خاست و پیشرفت کرد، این امور، و این طرز فکر، باعث می‏شود که امید انسان از برای کار کردن و برپا ساختن حکومت اسلامی زیاد گردد، و باید همچنین در مقابل آیات امید و پایداری و استقامت قرآن، آیات دیگر را هم در نظر گیرد و تطبیق کند، خداوند متعال می‏فرماید:

(و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة) در مقابل کفّار تا آن اندازه که برایتان امکان دارد نیرو جمع‏آوری کنید، و می‏فرماید:

(یا ایّها النبیّ حرّض المؤمنین علی القتال) ای پیامبر، مؤمنین را برجنگ با کفّار تشویق کن.

و باید بدانیم که چگونه حضرت مسیح علیه‏السلام وقتی به اندازه کافی یار و یاور نداشت، یهودیها به گفته خودشان بر او مسلّط شدند و او را خواستند اعدام کنند، ولی خداوند متعال به طرز، معجزه آسائی ایشان را نجات داد و به طرف آسمان پرواز کرد و هنوز هم به عقیده ما مسلمانان زنده و در آسمان چهارم مکان دارد، و روایات زیادی از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله رسیده که حضرت عیسی علیه السلام در وقت ظهور امام زمان حضرت حجّة بن الحسن المهدی (عجل الله تعالی فرجه)، در آخرالزمان به طرف زمین خواهد آمد، و یکی از یاران و یاوران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) خواهد بود، ولی یهودیها بعد از آنکه خیال کردند که او به چوبه دار آویخته و اعدام شد، پیروان او را تا سیصد سال تعقیب کرده، و آنها را به انواع شکنجه‏ها کشیده، و از شهر و دیار خود دربدر می‏کردند، و همچنین بود حالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در ابتدای اسلام، که یاوران و پیروان او هنوز کم و ضعیف بودند، به انواع شکنجه‏ها مبتلا، و عدّه‏ای از آنها زیر شکنجه جان دادند، و می‏خواستند خود حضرت را به قتل برسانند، تا اینکه مجبور شدند از آن دیار هجرت کنند، مسلمانان به حبشه هجرت کردند، و بعد از آنکه پیامبر از دست مشرکین نجات یافت و به مدینه منوّره هجرت کرد، مسلمانان دیگر هم به او ملحق گشتند، و آن حضرت در مدینه کم‏کم وسائل پیشبرد و پیروزی را آماده کرد و مسلمانان تقویت یافتند، و دشمن نتوانست حضرتش را از بین ببرد.

در آن روز و آن زمان، حضرت توانستند وسائل جنگی و تبلیغاتی خود را تقویت کنند، به اندازه‏ای که در مقابل کفّار ایستادگی نمایند، البتّه مسلمانان از لحاظ نیرو و سلاح ضعیف‏تر از کفّار، ولی از لحاظ نیروی ایمان و تبلیغاتی بسیار روحیّه قوی و ارزنده‏ای داشتند، و حضرت رسول صلی الله علیه وآله کمبود سلاح را با تقویت نیروی ایمان در مسلمانان، و نقشه‏های دقیق جنگی و روشهای فکری صحیح کامل گرداند.

ولی امروزه، متأسّفانه هیچ نسبتی میان نیروهای کفر و اسلام نیست (البتّه نه از لحاظ کمیّت، ممکن است کسی خیال کند که ما عدد مسلمانان را که یک میلیارد می‏باشد می‏گوئیم)(1) از جهت کیفیّت سخن می‏گوئیم، که وسائل جنگی کفّار به اوج عظمت نیروئی رسیده، و آنها می‏توانند در یک مدّت کوتاه جهان را نابود گردانند، ولی وسائل و قوای ما مسلمانان با کمال تأسّف باید بدون پروا گفت در بعضی اوقات زیر صفر می‏باشد، و این امر برای هیچ مسلمانی پوشیده نیست.

چرا ما مسلمانان باید یک جنبه اسلام را که نماز و روزه و خمس و حج و غیره می‏باشد بگیریم، و جنبه دیگر آن را که مقابله با کفّار و جمع‏آوری نیرو و سلاح است ترک کرده باشیم، و هیچ به فکر آن هم نیستیم که حیات ما، رهبری ما، اسلام ما، قرآن ما، شخصیت ما، آبرو و حیثیت، تمام مربوط به آن است که در مقابل شرق و غرب بتوانیم ایستادگی کنیم، و تهیّه وسائل نیروی خودمان را به دست جوانان و مخترعین و متفکّرین خود تهیّه کنیم.

یکی از دوستانم قبل از مدّتی از یکی از کشورهای آفریقائی آمده بود و با تأثّر می‏گفت (اگر حالت مسلمانان به همین گونه که من در آنجا دیدم ادامه پیدا کند قطعاً کمتر از نیم قرن دیگر اسلام در آفریقا محو خواهد شد) بعد گفت: چون مسیحیان در آنجا رخنه کرده‏اند و در هریک از شهرهای آنها چهار بنیاد خیری تأسیس کرده‏اند:

1 ـ دبستان، از برای فرهنگ و عقیده کودکان

2 ـ کلیسا، برای دعوت به مسیحیّت و عبادت مردم

3 ـ بیمارستان، برای معالجه بیماران

4 ـ یک بنیاد خیری از برای کمک به فقرا و محرومین جامعه آفریقائی که کمکهای خود را بدون مقابل در اختیار مردم می‏گذارد.

البتّه تمام این خدمات در مقابل یک چیز است، و آن دست کشیدن از اسلام و قبول کردن مسیحیّت است (یعنی پیروی کردن صد در صد مردم از غرب و استعمارگران، و تبعیّت از آنها می‏باشد).

آیا بعد از این تبلیغات و فعّالیتها راهی می‏باشد که اسلام در آنجا رشد و نمو نماید؟ با اینکه هیچ یک از این بنیادهای اساسی را ما مسلمانان در آنجا نداریم؟

خلاصه: نیروهای کفر و گمراه کننده از دو جهت دارای بزرگترین قدرت می‏باشند، یکی مادّی، و دیگری تبلیغاتی، و ما، در مقابل آنها دارای هیچ یک از آنها نیستیم، مگر به شکل خیلی مختصر و ضعیف (یا اینکه کشورهای اسلامی دارای منابع سرشار مادّی و انسانی می‏باشند، ولی متأسّفانه چون اکثر سران کشورهای اسلامی سرسپرده غرب و یا شرق می‏باشند، لذا این منابع را استعمارگران به ثمن بخس از دست آنها خارج کرده، و بعد منافع همان منابع اسلامی را از برای نابودی اسلام و مسلمانان بکار می‏گیرند) بدین جهت ما باید این دو نیروی فوق‏الذکر را در خودمان تقویت نمائیم، یا اینکه از لحاظ کمیّت کمتر امّا از لحاظ کیفیّت بیشتر باشد، پس لازم است از برای مبلّغین و مجاهدین و خدمتگذارانی که می‏خواهند در راه رسیدن به حکومت اسلامی و برگشت اسلام کوشش کنند، و مسلمانان را دو مرتبه به حکم قرآن دعوت کنند، و دستورات اسلامی را پیاده گردانند، هیچوقت خود را گول نزنند، که فقط باامید به هدف خواهند رسید، و بگویند چون پروردگار متعال پشتیبان و یاور ماست پس هیچ قدرتی در مقابل اسلام نمی‏ایستد.

آیا خداوند نفرموده است:

(کلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء، من عطاء ربّک، و ما کان عطاء ربّک محظورا).

یعنی: هریک را مدد می‏کنیم (اهل حق و باطل را) از بخشش پروردگارت، و بخشش پروردگارت باز داشته نخواهد شد.

البتّه لطف و مرحمت پروردگار بر مسلمانان و کافر، و متدیّن و بی‏دین، و بر سر همه می‏باشد.

چون دنیا را خداوند برای امتحان بندگانش قرار داده، و در اینجا هیچ کس را از لطف و کرمش محروم نمی‏گرداند.

و چون دوره امتحان است، لذا از لحاظ لطف باران رحمتش بر سر تمام بندگانش می‏بارد.

و در آخرت هرکس به نتیجه عمل خود خواهد رسید.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:41 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت هفتم:

از بین بردن یأس و ناامیدی

مهمترین چیزی را که ما باید برای رسیدن به هدفمان که، تطبیق احکام اسلام و زنده کردن دستورات آن است، از بین ببریم (یأس و ناامیدی است) که متأسّفانه مانند دیوی بر جامعه اسلامی دوستدار احکام قرآن، سایه افکنده... این یا از تلقین غرب و شرق است و یا جهل به واقع، و یا از حسن نیّت چون که بعضیها می‏بینند که اسلام از تمام کارها و برنامه‏های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ما دور شده، لذا مأیوس شدن از کار یک امر طبیعی گشته - و همگی از برگشت دستورات اسلام به جامعه اسلامی و تطبیق آن بر مسلمانان ناامید می‏باشند، و این یک راه سدّی مقابل مسلمانان ایجاد کرده، که آنها حتّی کوچکترین قدمی از برای تأسیس حکومت اسلامی و پیاده کردن احکام آن برنمی‏دارند، و مثل آنها مانند خانواده‏ای است که عزیزترین فرد آنها بیمار گشته، و هرچه از آنها دارو و پزشک می‏طلبد آنها فقط غصّه می‏خورند، چون همگی از شفای او مأیوس گشته‏اند، و از بهبودی او دست شسته‏اند، آیا این کار سبب نزدیکی مرگ او نمی‏شود؟ ولی اگر همگی فعّالیت کنند و باهم فکر کنند و به بیمار اهتمام دهند، شاید پزشک فهمیده و دانشمندی پیدا کنند که مرض را تشخیص داده و با یک داروی شفابخش، بیمار عزیز آنها را از مرگ قطعی نجات دهد، ولی چه باید کرد؟ از بین بردن یأس از قلبهای مأیوسین کار آسانی نیست، و تنها اسلام است که از دست پیروانش شاکی است و می‏نالد، ولی آنها منتظر مرگ و از بین رفتن آن می‏باشند، چونکه از زنده شدن و برگشت به زندگانی مسلمانان ناامید شده‏اند، بلکه ممکن است با بعضی وسائل و اندیشه‏های صحیح، علمای نفس چاره‏ای از برای این کار پیدا کنند، که مهمترین آن:

1 ـ در هر مجلس و محفل و جلسه‏ای که تشکیل می‏دهیم (یأس) را سرزنش کنیم، و مردم را بیدار کرده، و شرافت اطمینان و رجاء و امید که ضدّ یأس است دردلها جایگزین ناامیدی گردانیم، و بدانیم در هر قدم که برای سربلندی و تطبیق احکام خداوند برداریم، پروردگار پشتوانه ماست، همچنان که در قرآن کریم می‏فرماید: (ولا تیأسوا من روح الله، انّه لا ییأس من روح الله الاّ القوم الکافرون)، یعنی: هیچوقت از رحمت پروردگار مأیوس نگردیده، و مأیوس نمی‏شود از رحمت خدا، مگر قوم کافران، این رحمت همان یاری خداوند است به عاملین در راهش.

2 ـ باید انسان فکر کند که خداوند متعال به هرکس که او را در راه اسلام و تطبیق دستورات او یاری کند، نصرت خواهد داد، چنان که می‏فرماید:

(ان تنصروا الله ینصرکم و یثبّت أقدامکم) یعنی: اگر شما خدا را یاری کنید، او هم شما را یاری می‏کند، و در هدفتان ثابت قدم خواهید شد، پس پشتوانه ما بسیار قوی خواهد بود، اگر واقعا هدفمان خدا و نصرت دین او باشد.

دیگر اینکه تمام نظامها و مبادی جهان از برای تطبیق و پیاده کردن آن دولتها به دشواری و مشکلات برخورد می‏کنند، و تطبیق اسلام مشکل‏تر از بقیّه نظامها نخواهد بود، مخصوصاً که کشورهای ما، در ظاهر اسلامی است، و اکثریّت مردم مسلمان می‏باشند، و محبّ دستورهای اسلامند، و اسلام بزرگترین پشتوانه را در نفوس اجتماع دارد.

3 ـ باید انسان مراجعه و مطالعه کند، تا تاریخ تأسیس اسلام را که چگونه پیامبرصلی الله علیه وآله کار را شروع کرد بداند، آن وقت یأس و ناامیدی را کنار گذاشته، و به آن حضرت اقتدا کند، و مشغول تبلیغ و فعالیّت شود، تا انشاءالله بزودی به نتائج پرثمر کارها برسد.

4 ـ مغول، دولتهای اسلامی را غزو کرد، که اوضاع آن روز، مانند غزو فکری امروز غربیها بود.

باز هم می‏بینید چگونه دو مرتبه جهان اسلام، به پای خویش استقامت و قیام کرد، و همچنین سایر قیامهای ضدّ اسلامی و مشاکلی که از برای مسلمانان پیش آمد، مانند جنگهای صلیبی و غیره، که عاملانش در سر داشتند اسلام را ریشه کن کنند، ولی مانند ابری بود که به آسمان آمد و از بین رفت، و دو مرتبه نور اسلام برگشت و مسلمانان با فعّالیّت هرچه بیشتر خرابکاریهای دشمن را از بین برده، و مانند آن بود که هیچ بلائی به سر اسلام نیامده، و اگر بنا به اختصار نبود، جمله‏ای از حکایات تاریخی را نقل می‏کردم، تا اینکه امید و رجاء در قلوب مسلمانان از برای کار و فعّالیّت و برگشت به اسلام زیاد شود، و همگی انشاءالله دست به دست هم داده و بتوانیم یک حکومت واحد اسلامی در جهان تشکیل دهیم.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:39 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت ششم:

راه برگشت اسلام به زندگی چگونه است؟

این سؤال را همیشه اکثر مسلمانان بیدار که شیرینی احکام اسلام را درک کرده‏اند، و می‏دانند که تمام مشاکل مسلمین از این است که از چارچوب اسلام خارج گشته‏اند... می‏نمایند، و عدّه‏ای از مفکّرین و نویسندگان اسلامی، جواب این سؤال را داده‏اند، ولی آنچه به فکر می‏رسد آن است که راه برگشت به اسلام بسیار سهل و آسان است، به شرط اینکه افراد قدرتمند و بانفوذ و شخصیّت‏های متدیّن مسلمانان در کشورهای اسلامی پیاده کردن آن را به عهده بگیرند.

اوّلین قدم این است که دانشگاههای ما که تمام قوانین وضعی شرق و غرب را در باره حقوق و قضاء تدریس می‏کنند، آن را مبدّل به تدریس قوانین اسلامی نمایند، و اگر قوانین اسلامی جای قوانین کفرآمیز و ساختگی بشری را بگیرد، نظام مملکت کم‏کم اسلامی خواهد شد، چون دانشگاه حقوقی و قضائی خود مرکز نورافشانی تمام دستورها و نظامها است، لذا اگر تبدیل شود، نظام مملکت تبدیل خواهد شد، و این اوّل کار خواهد بود.

امّا نسبت به کیفیّت و چگونگی این کار، باید عدّه‏ای داوطلبانه خود را وقف اسلام کنند، و شب و روز مشغول فعّالیت شوند، و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کرده، و تشویق عمل به دستورهای اسلامی و قرآن نمایند، و هروقت ملّت خودشان اسلام را بخواهند و حلاوت احکام آن را درک کنند، می‏شود با هم متّحداً قیام نمایند، و از مسئولین خود بخواهند که در کشورهای اسلامی باید قوانین اسلام پیاده گردد، و این کار نباید فقط به زبان گفته شود، بلکه از برای تطبیق آن باید همگی اصرار ورزند، و نباید از کار خسته شوند، و هرچند زمان طولانی لازم داشته باشد، باید با صبر و حوصله، و در پنهان و عیان، سعی کنند، تا وسائل پیروزی بر حکمفرمایان را فراهم سازند، آن وقت خواهند دید که پیاده شدن قوانین اسلامی چقدر آسان است، چون کار کردن مسالمت‏آمیز ولی با اصرار، و تهیّه کردن وسائل پیروزی و استعداد ملّت قطعاً انسان را به هدف و مقصود می‏رساند، و تاریخ شاهد قول و گفته ما می‏باشد، چه در دوران قبل و چه در حال، البتّه معلوم است که افرادی که به این کار مهم، و این قیام مقدّس دست بزنند، باید در راه هدف مقدّس خود، خون بدهند، زندان بروند، شکنجه تحمّل کنند، تا اینکه به هدف برسند.

کما اینکه حضرت رسول صلی الله علیه وآله از برای پیاده کردن اسلام، تمام این مشاکل را خود و یارانش تحمّل کردند، و همچنین اهل‏بیت طاهرینش، ائمّه دوازده‏گانه ما، که خلفای برحقّ او بودند، و دختر طاهره‏اش حضرت فاطمه زهرا سلام‏الله علیها، همه نوع شکنجه‏ها و اذیّت و آزارها را از برای اسلام عزیز و واقعی تحمّل کردند، ولی درنتیجه پیروز شدند و توانستند اسلام حقیقی را تا حال نگه دارند، و به ما برسانند، و از انحرافات دور سازند.

پس ما هم اگر واقعا پیرو معصومین علیهم السلام هستیم باید فعّالیت کنیم تا اسلام را نگهداری کرده، و دستورات آن را پیاده کنیم، خصوصاً در این دوران که قوانین کفر در رگهای اجتماع ما ریشه دوانیده، و مانند سرطان شده است، و ریشه‏های اصیل اسلامی را از تمام زندگانی ما قطع کرده‏اند، و مسلمانی ما فقط اسمی بر زبانها مانده، و بعضی عادات و احکام آن را فقط اجرا می‏کنیم، و اگر وضع ما چنین باشد، قطعاً در نسلهای آینده اصلا خبری از اسلام نخواهد بود، و اگر ما امروز احساس این مسئولیّت را نکنیم عاقبت بدی در دنیا دچار نسلهای آینده مان خواهد بود، و خود ما عاقبت بدی در آخرت، در مقابل محکمه عدل پروردگار خواهیم داشت، چون پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله فرموده است: (کلّکم راع و کلّکم مسئول عن رعیّته) یعنی: شما مسلمانان تمام باید مانند چوپانی باشید که مسئول حفظ گوسفندان خود است.

امیدواریم که تمام مسلمانان در باره اسلام و قرآن، احساس مسئولیّت کرده، و هرکس باندازه خود فعّالیت نماید برای اعلای کلمه لااله الاّالله، محمّد رسول الله، که آن فقط توسّط پیاده کردن احکام اسلام عملی خواهد شد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:38 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت پنجم:

آیا ممکن است اسلام مجددا حکمفرما شود؟

آیا ممکن است اسلام دو مرتبه برگردد، و برنامه‏های رهائی‏بخش آن پیاده شود؟

سؤالی است بر لبهای همه کسانی که منتظر جواب می‏باشند... و اکثرا در جواب کلمه (نه) (ممکن نیست) (نمی‏شود) (با دنیای روز قابل تطبیق نیست) و غیره را می‏شنوند، ولی این جوابها یا از جهل و نادانی به اسلام است، و یا مغرضانه است، اینها دلیل می‏آورند:

1 ـ اسلام تطبیق نشد، و احکام آن پیاده نشد، مگر در یک دورانهای کوتاه، مانند دوران حضرت رسول صلی الله علیه وآله و بعضی از خلفای طاهرین و معصوم آن حضرت، و امّا در سایر دورانها فقط اسلام لفظی بود، و هیچ کس آن را تطبیق عملی نمی‏کرد، و در تاریخ مشاهده می‏کنیم که در دوران اکثر خلفای اسلامی، و کاخهای امرا و رؤسا و شبه آن از اسلام خبری نبود، بلکه همیشه به مقدّسات اسلامی اهانت شده و بر ضدّش عمل می‏شده، پس به عقیده ما دینی که حکّامش این چنین به آن رفتار می‏کردند، قابل تطبیق نیست.

2 ـ قوانین و دستورات اسلامی بسیار سخت و دشوار است، آیا ممکن است در امروز قانون غلام و کنیز را تطبیق کرد؟ یا قانون بریدن دست دزد را؟ و آیا خمس و زکات از مردم گرفتن از برای اقتصاد سنگین مملکت اسلامی کافی است؟ و می‏شود مالیات زور و باطل را از مردم نگرفت؟

این بحثها و مجادلات هیچ واقعیتی ندارد، و برگشت اسلام به زندگی مردم بسیار آسان‏تر از بقای قوانین و زندگی باکفر است، و مثال برگشت اسلام به جامعه مانند سفر به هواپیما، و غیر اسلام از سایر نظامها، مانند سفر با چهارپایان است، پس هر وقت ما به اسلام برگردیم به هدفمان زودتر خواهیم رسید.

و باید دانست که این آیا، آیاها تمام از حلقوم استعمارگران پخش می‏شود، که می‏دانند اگر مسلمانان بیدار شوند و دو مرتبه اسلام را زنده کنند، آن آقائی و عزّت و شوکت ازدست رفته خود را یافته، و همین غربیها، جیره خوار و زیر دست آنان خواهند گردید.

امّا اینکه می‏گویند اسلام تطبیق نشد، مگر در یک دوران کوتاه، این گفتار خلاف واقع است، چون که ظاهر عمومی کشورهای اسلامی در تمام تاریخ اسلام و حکومت آن اسلامی بوده، منتهای امر، خلیفه و یا امیر هتک حرمت اسلام می‏کرده، و در وضع شخصی خود و حاشیه و اطرافیانش بوده، و این بی‏حرمتیها را اکثر رؤسای بقیّه مبادی و ادیان هم دارا می‏باشند، مانند نظامهای دموکراسی، که رؤسایش اکثرا مستبدّ و هتک قوانین را می‏کنند، ولی کشور از حالت دموکراسی بودن خارج نمی‏شود، و غرض ما از این کلام صبغه و نظر عمومی اسلام بوده، به این معنا که:

دستور عمومی در قضاوتها قرآن و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله بوده، و مردم در احکام پیرو قرآن و دستورات آن بوده‏اند، خلاف امروز که دستورالعمل در تمام کشورهای به ظاهر اسلامی از غرب و یا شرق می‏آید، و ابدا در احکام از اسلام و قرآن اسمی نیست.

امّا اینکه می‏گویند: قوانین اسلام سخت است، خلاف واقع است، بلکه برعکس بسیار آسان است، اگر هر مسلمانی به قوانین اسلامی عمل کند، و این بحث مفصّلی است که خواننده محترم باید مراجعه کند به کتابهای اسلامی و مطالعه کند تاریخ تطبیقی اسلام را (هدف از این کلام، کیفیّت حکومت در کشور اسلامی است)، و بعد مقایسه کند آن را با کتابهای قوانین روز، و تاریخ جهان امروز، تا به دست آورد، کدام آسان‏تر و به حال مردم بیشتر موافقت می‏کند، و با فکر و عقل بیشتر سازش دارد.

اگر بخواهیم وارد بحث افتخارات اسلام و تفصیل آن شویم باید یک بحث مفصّلی را شروع کنیم، که آن با این کتاب مختصر مناسب نیست، ولی اشاره‏ای به آن می‏کنیم.

قانون غلام و کنیز در اسلام، غیر از قانون حکمفرمای در جهان بوده، که (لنکولن) آن را ملغی نمود و از بین برد، بلکه قانون اسلام بهترین حلّ مشکل از برای اسرای جنگ کفّار با مسلمین بود.

ولی بنده و کنیز در دنیای غرب یک مهر عاری بر پیشانی انسانیّت و بشر بود، که اسلام آن را از روز اوّل رفض کرد، پس افتخار از بین بردن بندگی برای اسلام است نه (لنکولن).

قانون بندگی در اسلام این است که هر دولت باطلی که بدون دلیل و سبب، یعنی فقط دشمنی و عداوت، آن را وادارد که با مسلمانان جنگ کند، اگر مسلمانان عده‏ای از آنها را در جنگ اسیر کنند، حاکم و رئیس دولت اسلامی مخیّر و آزاد است که:

1 ـ بر او منّت نهد، و او را آزاد گرداند.

2 ـ از او تاوان و فدیه بگیرد، و آزاد گرداند.

3 ـ او را بنده گرداند ـ الی غیر ذلک ـ.

هریک از این حکمها را می‏تواند بر حسب صلاح و حکمت انجام دهد.

و بندگی یک نوع جریمه و اهانتی است از برای اسیر کافر تا اینکه چشم زخمی از برای بقیّه کفّار شود، و دیگر بیهوده با مسلمانان، دشمنی نکنند، و به کشورهای آنها یورش نبرند، و دیگر اینکه اگر اسیر زندانی شود، گذشته از اینکه باید خرج غذای او را داد، نیروی او هدر رفته، و ممکن است از لحاظ جسمی و روحی بیمار شود، ولی به عنوان بنده می‏تواند زیر نظر و سلطه مولایش آزادانه به هرکار و فعّالیّت که وارد است مشغول باشد، و خدمتگذار جامعه اسلامی قرار گیرد.

آیا این کار بهتر از آن نیست که اسیر را کشته و یا زندانی گردانند؟ و فعّالیت و نیروی او کوبیده شود؟

و امّا اگر او را آزاد گذارند، ممکن است ازاو کارهای خطرناک و خرابکاری سر زند، و یا چون حمایت و پشتوانه‏ای ندارد کشته شود، و یا اینکه مفاسد دیگری مانند جاسوسی از برای دشمن، و غیره انجام دهد، ولی وقتی زیر نظر یک شخص با شرایط مخصوص قرار گیرد به عنوان بنده، مقیّد گردیده و نمی‏تواند در دولت اسلامی خرابکاری و یا جاسوسی و کار خلافی انجام دهد.

و من حاضرم جوابگوی هرکسی باشم که در این قانون، و آن حدودی که اسلام مقرّر کرده از برای اسیر، حلّ بهتری ارائه دهد؟

امّا قانون (بریدن دست دزد) تاریخ نشان می‏دهد که این قانون، دزدی را از کشورهای اسلامی و مردم آن از بین برد و نفی کرد، و در مدّت دو قرن کامل فقط در دولت اسلامی چند دست بریده شد، و حال باید از هر انسان باوجدان و منصفی سؤال شود آیا این بهتر است یا اینکه دزد را مدّتی در زندان گذاشت، و با دزدهای دیگر آشنا شود، و تازه شیوه و راه جیب‏بری و دزدی را بهتر یاد گیرد، و بعد از آزادی دو مرتبه با فوت و فنهای بهتری به کار دزدی ادامه دهد، و افراد دیگر هم جرأت دزدی کردن پیدا کنند؟ چون مجازات زندان برای افرادی که نفس آنها شرور و پست است چیز مهمّی نیست، لذا می‏بینیم هر روز دزدی رو به ازدیاد است، دیگر چگونه می‏گویند که بریدن دست دزد، کاری زشت و ناپسند است، ولی نمی‏گویند آدم کشی زشت است، با اینکه قوانین جزائی از برای بعضی از جریمه‏ها قانون اعدام را گذاشته است؟

دیگر اینکه اینها فکر نمی‏کنند در جهان امروز چه جرمها، و آدم کشی‏هائی انجام می‏گیرد، از برای دزدی، و چه قدر افراد بی‏گناه هرساله به قتل می‏رسند برای اینکه دزدان اموال آنها را سرقت کنند و یا اگر کشته نشوند چقدر علیل و زخمی موجود است که از برای دفاع از ثروت خود به دست دزدان آسیب دیده‏اند، چرا این کارها و جرمها را محکوم نمی‏کنند؟ ولی قانونی که اسلام از برای اصلاح جامعه قرار داده، و آن هم بعد از شروط فراوان، آنقدر مورد هجوم قرار می‏گیرد، آیا این غیر از دشمنی مغرضانه به قوانین اسلامی چیز دیگری است؟

امّا خمس و زکات:

هردو، از دستورات بسیار خوب و افتخارآمیز اسلام است.

چون که مالیاتهای اسلامی فقط در این دو به اضافه خراج و جزیه منحصر است، با اینکه همیشه پول در دولت اسلامی زیاد بوده، چون برنامه‏های اسلامی برای (کیفیّت صرف مال) بسیار منظّم می‏باشد، و این سه مطلب که مختصراً در باره آنها صحبت شد، احتیاج به یک کتاب مستقل دارد، تا این مختصر در آن شرح داده شود، و فقط باید دانست که مالیات غیر از اینها در اسلام نیست، چون اکثر امور مملکت اسلامی را مردم خود اداره می‏کنند، و چون دولت اسلامی مردمی است لذا احتیاج به مالیات ندارد، بلکه اکثر کارهای اجتماعی را مردم خود انجام می‏دهند، و دولت فقط باید ناظر باشد که خلاف شرع رفتار نکنند و به کسی اجحاف نشود، و مسلمین پیش روند.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:35 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات

به نام خدا

رسالت قرآن و پیامبر(ص) قسمت چهارم:

بهترین دستور، و بهترین تطبیق کننده

قرآن، دارای بهترین دستورات و احکام الهی است، و پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله بهترین تطبیق‏کننده این دستورات بودند.

دانستن یک نظام صحیح که بتوان بشر را به آن دعوت کرد، و آن را با عقل و ادراک بشری نزدیک ساخت، امری است بسیار مشکل، ولی نظامی که گرفتاریهایش نسبتا کم باشد، و به راه صحیح نزدیک باشد از مشکل‏ترین اموری است که حکما و فلاسفه را متحیّر ساخته، و همیشه به فکر فرو برده است. از زمان قدیم هرکس که آمده و دستور العملی برای بشر ساخته بعد از مدتی به مشکلات برخورد کرده و از همه لحاظ احتیاج به اصلاح داشته، و با زمانی توافق می‏کرده، ولی با پیشرفت علوم و تمدّن بعد از مدّتی، قابل تطبیق نبوده است.

لذا، همیشه عقلا و مفکّرین جهان در هر زمان و هر مکان، کنفرانسها تشکیل می‏دهند و جلسات طولانی دور هم جمع می‏شوند، و شبها و روزهای فراوانی را باهم به بحث و بررسی امور می‏پردازند، تا شاید بتوانند نظام صحیحی از برای مردم بیاورند، و آن را دستورالعمل زندگی قرار دهند، و فکر می‏کنند:

چه نظامی از برای مردم و حکومت صحیح است؟

چگونه باید اقتصاد مملکت تنظیم شود؟

چه دستوراتی از برای حلّ امور قضائی و مشکلات آن بهتر است؟

وضع ارتش، پلیس و کارمندهای دولت باید چگونه باشد؟

چگونه باید با فساد و دزدی و زورگوئی مقابله کرد؟

و همچنین نسبت به تمام شئون مربوط به مملکت و یا ملّت، خانواده، تجارت، کشاورزی، صنعت، فرهنگ، و تربیت و غیره...

ولی اگر انسان عمیقا اسلام را مطالعه کند، و برنامه‏های آن را بداند، و بتواند آن طور که خدا و پیامبر و ائمّه اطهار دستور داده‏اند به آن عمل کند، خواهد دانست که تنها راه نجات از بدبختیها و گرفتاریها قرآن است، که دارای بهترین قوانین و احکام از برای بشر است، و افضل، و اکمل، و صحیح‏ترین دستورالعملی است که ممکن نیست کسی بتواند مانند آن را تا روز قیامت بیاورد.

این، یک امر طبیعی است، چون قرآن از لحاظ دستور و قانون به حدّ کمال رسیده است، و آن را خدائی که خود خالق بشر است، برای آنها انتخاب کرده، و اگر ممکن بود قانونی بهتر از این در دنیا اجرا شود، خدا همان را از برای بندگانش می‏فرستاد.

لذا قوانین بشری، در مقابل قرآن، تمام ناقص و غیر قابل قبول است.

قرآن، نظام و برنامه خدا و خالق هستی و کائنات است، او بشر را آفریده، و احتیاجات بندگان خود را از روزی که آنها را روی زمین خلق کرده تا قیام قیامت می‏داند، و او به بندگان خود رؤوف و مهربان است، و در مقابل دستورهایش هیچ احتیاجی به ثروت و جاه و مقام ندارد، لذا در دستورهای قرآن تمام عناصر کمال موجود است که آن عبارت است از:

علم منظّم پروردگار به تمام امور، و احتیاج نداشتن مطلق او به بندگان، و مهربانی او نسبت به بشر.

اما سایر نظامها که از فکر و مغز بشر درست شده، هرچند کسی که این نظامها را می‏گذارد و از برای بشر وضع می‏کند، مجرّد از منافع شخصی و فرصت‏طلبی باشد، ولی ممکن نیست که از روحیّه‏های افراد بشر و ریزه‏کاریهای کائنات اطّلاع داشته باشد، مخصوصاً نسبت به نسلهای آینده، و پیشرفتهائی که قطعاً در آینده انجام خواهد شد.

لذا، اگر نظری به قوانین جهان امروز اندازیم، خواهیم دید همیشه مانند کشتی در طوفان است، و هر روز یک قانون جدید می‏شود، و قانون قبلی را نقض می‏نماید، لذا همیشه مشاکل روی هم متراکم و زیاد می‏شود و گرفتاریها و بدبختیهای مردم افزوده می‏شود... این از یک سو.

از سوی دیگر احساسات و عواطف و دلبستگیها و دیگر انگیزه‏های بشری لابد و حتماً اثرات خود را در قانون گذاران خواهد گذاشت، هرچند که آنها منزّه و متّقی باشند، و کمترین این احساسات، در زندگی و محیط و عادات و تقالید و طرز تربیت و فرهنگ آنها می‏باشد، آیا ممکن است انسان خود را از تمام اینها تهی کند، و قانون گذار شود؟

اضافه بر این، ادلّه علمی که مقایسه و مقارنه کردن میان نظام‏های بشری، و قوانین عالیه قرآن است می‏گوید، هیچ نظامی شبیه نظام آسمانی نیست، و هرچند نظامهای خوب جهان امروز که بعد از هزاران انقلاب و آزادی و زحمات طاقت‏فرسا به وجود آمده با اسلام مقایسه شود، باز هم افضل و اکمل و بهتر آن در قرآن کریم است، و به این حقیقت فلاسفه و حکمای غرب که هیچ ربطی به اسلام ندارند اعتراف کرده‏اند.

این نسبت به قرآن.

ولی نسبت به حضرت رسول عالیقدر و بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله، اگر نظری در تاریخ مفصّل جهان از روز خلقت تا امروز بنگریم، مردی دیده نشده که در کارها و رفتار و کردارش حتّی شباهت به حضرت محمّد صلی الله علیه وآله داشته باشد، دینی را از برای بشر بیاورد که میان زمین و آسمان را ربط دهد، و خواسته‏های روحی و جسمی بشر را برآورده سازد، و میان عقل و عاطفه انسانی موافقت ایجاد کند، و دنیا و آخرت را از برای سعادت بشر جمع کند، و بتواند آن را بر مردم تطبیق کرده، و خودش از طرف پروردگار مؤسّس دین و دولت آنها شود.

در وقتی که وضع مردم و سرزمین حجاز طوری بود که این کار در آنجا از سخت‏ترین امور به شمار می‏آید، چون از طرفی وضع جهانی آن روز اقتضا نداشت که پیامبر بتواند چنین کاری انجام دهد، و مردم آن دیار از لحاظ تمدّن متأخّرترین مردمان، و از لحاظ وحشیّت همین بس که کودکان خود را زنده به گور می‏کردند، و در میان دو ابرقدرت نیرومند آن روز، یعنی فارس و روم قرار گرفته بودند.

آیا مانند پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلّم مثل و مانندی سراغ دارید که بتواند یک چنین محیطی و چنین مردمانی را به اوج عظمت و سرافرازی رساند که جهان فارس و روم از برای آنها سر تعظیم فرود آورند؟

پس بر مسلمانان ـ و غیر مسلمانان ـ یعنی کسانی که ادّعای تمدّن و دانش می‏کنند - واجب است که قرآن را دستورالعمل خود قرار دهند، و بر تطبیق احکام و قوانین آن، از حضرت محمد صلی الله علیه وآله و اهل‏بیت اطهارش پیروی نمایند، و بدانند که اسلام با معجزه بر مسلمانان تطبیق نشده، بلکه با گامهای دقیق پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله پیاده شد، و تا به حال موجب اعجاب و تحسین بزرگان جهان می‏باشد.

ادامه دارد...

اثر:سید علی فالی

اندیشه های اسلامی

مدینةالعلم

بهشتیان




طبقه بندی: قرآن، احادیث معصومان(ع)، مقالات پیرامون پیامبر اکرم (ص)،
برچسب ها: رسالت قرآن و پیامبر(ص)،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : سید مصطفی سیدی | نظرات
تعداد کل صفحات : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.